۱۵ پاسخ

ازشیربگیرش وقتی اذیتی دیگه بهش نده، ما مقصر خودمونیم از اول تمام مسئولیت بچه رو خودمون به عهده میگیریم منم همینکار میکردم دیدم نه نمیشه ب همسرم گفتم پوشک بچه عوض کن گف بلد نیستم گفتم بشین یادت بدم، گفتم شیرش بده گفت چه جوری گقتم بگیر یادمیگیری، کلا انداختمش زیربار مسئولیت بچه،الان درسته بچم خیلی وابسته باباشه ولی اگه اینکار نمیکردم خودم نابود میشدم مخصوصا تنها توشهر غریب، وقتی میاد خونه بچم اصلا من نمیبینه دائم کنار باباشه همونم بهش میرسه و من تو بی خیال ترین حالت ممکن استراحت میکنم هر چند کل روز با منه ولی همون دوسه ساعتیم با، باباشه واسه من کافیه

عزیزم درکت میکنم طبیعیه که خسته بشی کم خوابی خیییلی تاثیر داره تو حالات روحی اطرافیان که درکشون کم باشه دیگه بدتر میشه . ولی چاره چیه تو این شرایط فقط خودت میتونی به خودت آرامش بدی، سعی کن دیدت رو به مسائل عوض کنی، من به شیر دادن اینجوری نگاه میکنم که نهایت تا دوساله و بعدش دلم برا شیر دادن تنگ خواهد شد. شبا که بیدار میشم بغلش میکنم میگم الان تو بغل خودمی عزیزدلم تو بغل من شبا آرومی بهش نگاه میکنم از اون لحظه هم لذت میبرم، صبا شلوغی میکنه بهونه میگیره قبلا تا مرض داد زدن میرفتم الان درکش میکنم میگم نمیتونه منظورشو با زبونش بگه اون بدتر عصبی میشه کوچولوی من الان داره از همه چیز لذت میبره بعدا مثل من از هیچی ذوق نمیکنه پس باهاش همبازی میشم. باور کن منم مثل خودتمها حتی مامانمم درکی از خستگی نداره و یرزنش میکنه حتی باز به تو میگن بهشت زیر پاهاته به من یکی اینو گفت شوهرم حسودیش شد که چرا میگین زیر پای مادرانه مگه باباها آدم نیستن. چون دوتا وسیله سنگین بلند کرده بود اینو میگفت کلا درک ندارن

منم مث تو
دیشب پسرم خیلی لج و گریه الکی داشت
غذا درست حسابی نمیخوره فقط میخواد با غذا بازی کنه
تو دهنش غذا رو ریخت رو لباسش و فرش
سرش داد زدم
زدم زیر گریه
شوهرم میگه ب خودت فشار نیار واس همینه میگن بهشت زیر پای مادره دیگه
حالا ی بچه داری مامان من دوتا داشت مامان تو سه تا داشت و هی داشت اینجوری می‌گفت بیشتر عصبیم کرد قلبم تیر کشد تا قسمت کتفم ینی دیشب با گریه و درد خوابیدم😭

هیچکس هیچکس و هیچکس نمیتونه مارو درک کنه
فقط خودمون می‌دونیم ک داریم چی میکشیم 🥲

من ک فقط ب امید بزرگ شدنش میگذرونم روزارو ،حتی حسرت بچه های دو سه ساله رو میخورم ک میگم یکم مستقل شدن

من یه بچه به شدت اذیت کن داشتم از شب بیمارستان ونگ ونگ کرد تا الان که ۳ سالشه تقریبا شب ها یهو گریه و جیغ
من تا الان درست نخوابیدم اصلا
بعد عین کس خلا الان دوباره با اختیار خودم باردار شدم اختلاف سنیشون زیاد نشه
ینی من آدم نیستم بقران

عزیزم منم اینجوری بودم
یه کوه اتشفشان
مشاور گرفتم
و رفتم روانپزشک
ادم روحش هم مریض میشه
اونم ما که بچه هامون بدارومن و انرژی میبرن
یه قرص داد
مصرف میکنم
بهترم
حتما برو دکتر

حق داری فداتشم شیر مادر واقعا سخته منم یه دوره اینجوری بودم. الان بچم شیرخشکیه ولی بازم دردسراش کم نیست مخصوصا این بغل خواستن مداومش

وای وای نگو ک دیوونه شدم

اگه پیش باباش نمیمونه، تو زمان خواب بچت یا هر زمانی ک بچت آرومه کارای دگ رو ب باباش بسپار ک لااقل توم یکم استراحت کنی

من همش سر هیچو پوچ دعوا میکنم مخصوصا با همسرم از بس خسته ام خوابهام بریده بریده بچه همش بهم میچسبه

عزیزم از شیر بگیرش وقتی انقد اذیتی

دقیقا منم مث شما. من دوتا بچه دارم این خوابه اون یکی بیدار، این بازی میخواد اون حموم ، این شیرمیخواد اون ناهار اصن ی وضعی.
خودمم نیاز ب توجه و محبت زیاد دارم هیچکسم درک نمیکنه هیچکس تازه میگن فقط خونه ای دیگ کاری نداره ک

حق داری عزیزم وضعیت خیلی‌هامون همینه سعی کن روحیتو حفظ کنی

نمیدونم چی بگم،، چون‌واقعا بیخوابی خیلی دیوانه کننده اس، ادم اعصابش نمیکشه،، شیردهی هم همش بیخوابی داره

چند روز برو خونه پدر و مادرت استراحت کن

سوال های مرتبط

مامان nini مامان nini ۱۴ ماهگی
همیشه دلم میخواست یکیو داشتم موقع حال بدیام میرفتم کنارش خودمو خالی میکردم اما نبود یوقتا میام خودمو اینجا خالی میکنم
یکساعته دارم گریه میکنم دخترم امروز خیلی اذیتم کرده چن باری اطرافیان برای اینکه دخترم بره بغلشون گوشی نشون دادن بهش اینم عادت کرده از عصری بخاطر گوشی داره گریه یمکنه که بازش کن منم انقدر فشار رومه سرش بدجور داد زدم بعدش از ناراحتیم فقط گریه کردم راستش من از بعد زایمانم یه ادم دیگه شدم حس میکنم افسرده شدم چون مدام به همه چی عصبانی میشم دخترم که گوشی میخواس سرش داد زدم از حرصم گوشیمو پرت کردم صفحش یکم شکست بعد زدم تو سرخودم و دخترمم گریه میکرد فقط حس میکنم روانم دیگه متلاشی شده کم اوردم دیگه حتی خواب هم ندارم از دستش ناشکری نمیکنم دخترم نباشه منم نیستم اما دیگه خستم نه کمکی دارم نه کسی که درکم کنه فقط میدونم دارم میمیرم یوقتا قلبم چنان تیرمیکشه که حس میکنم از فشار زیاد دارم سکته میکنم تو این یکسالو نیم خوابمم کم شده عصبانیتم زیاد من یه مامان بدیم که انقدر سر بچم داد زدم نتونستم خودمو کنترل کنم که دراینده بچم ضربه میخوره دیگه میخوام هرجور شده شیرخشکیش کنم حتی شده کامل از شیر بگیرم ولی برم پیش روانپزشک شاید ارامبخش داد یکم اروم شدم دخترم بیشتراز شیر به یه مادر با روان اروم نیاز داره...هعععی
فرزندپروری #پوشک #شیرخشک