میگم شماچه ترفندایی برای تمیزی خونتون دارین؟؟
من خودم یه جامایع دیگه روسینکم دارم که توش دامستوس ریختم،روزی یه وعده ظرفامو با مایع واندازه نخود دامستوس میشورم(شوهرمن به بوی ظرف خیلی حساسه به بوی لیوان استکان،به تمیزی ودرخشش بشقاب وقاشق)…
بعد وقتی بیرون بودیم واومدیم خونه،اصلا لباسارو نمیندازیم زمین درمیاریم میذاریم سرحاش،اونایی هم که شستن میخواد مستقیم لباسشویی…(حتما اگر بوی لباس براتون مهمه مایع دورتو بخرین)
بعد من خودم به تمیزی پنجره ها خیلی حساسم،حتما ماهی یبار پنجره هارو تمیز میکنم،فرداشم حتما لوسترامو پاک میکنم…
ملافه تخت هم به لطف بچه ها هفته ای یبار حتما شسته میشه…
داخل کابینت ها هم،مثلا شش تا کاسه دارم،همه شش تاش شسته شدن حتما وقتی میخوام بذارم سرجاش اون قسمت مابینت رو خالی میکنم تمیز میکنم دوباره میچینم…
شما چی؟؟هر چند من کلا خونم هفته ای یه روز فقط میرم بیرون نهار و شام خونه مادرم بعداز شام خونه مادرشوهر…
شیرخشم فرزندپروری پوشک

۱۰ پاسخ

بنظرم وسواس دارین 🥴
من یکی میاد خونمو تمیز میکنه میره خودمم کاری نمیکنم مگه بیکارم ۲۰ سال دیگه همجام درد بگیره

گلم بنظر خودت این وسواس نیست؟؟
خونه گاهی باید بهم ریخته باشه ظرف گاهی باید کثیف باشه ولی همه روی بوی بشقاب و لیوان حساسن
تمیزی خونه هم ما هرشب دورهمی داریم و نزدیک ۱۰ نفر خونمون جمع میشن و پس تمیزی خیلی پایدار نیست خونمون
اگه خیلی حساس باسی چندسال دیگه عوارض این حساسیت رو میبینی

چقدر کااار! آسون بگیر زندگیو هم برای خودتون هم فینقیلی ها😍

چقد عالی منم سعی میکنم هرروز وسایلامونو جمع کنم ولی همیشهزخونمون بهم ریختست🥲

منم مثل تو عم
شباهم همسرمپسرم ومیخابونه من دستما میکشم همه جارو مرتب میکنم بعد میخابم

همه چی اوکی بود عالی ولی از شوینده زیاد استفاده نکن برای لیوان هات اسکاج جدا داشته باش بو نمیده مواظب ریه هات باش خدایی نکرده رو ظرف هات شوینده نمونه تو ریکا یکم آب لیمو یا سرکه سیب بریز بو نمیده امتحان کن شوینده زیاد مضره حتی برای بچه بوش بچرو نابود میکنه

به نام خدا
من هیچ ترفندی😁
مگه می‌ذاره پسری،خودمم که کلا کرخت شدم،گفتم بذار هفته آخر بهمن کلا تمیز کنم که برا عید هم کار نداشته باشم

چند منظوره اکتیو خدای تمیز کردن کاشی و سرامیکه .هم خوشبو میکنه و هم برق میندازه

منم تا قبل از مادر شدن هر روز در حال تمیز کردن بودم جوری که دستام پر از اگزما بود اما الان شل کردم و حوصله ندارم

مایع کامفورت از نظر من خیلی بوش خوبه

سوال های مرتبط

مامان ماهرخ خانوم مامان ماهرخ خانوم ۱۶ ماهگی
خب مامانا دیدم ک خیلی هاتون برای غذا نخوردن بچه ها نگران هستید گفتم راهکار های خودمو بگم البته خداروشکر با رعایت اینا هیچ موقع برای غذاخوردن با دخترم مشکل نداشتم.
🌟اول اینکه مقدار غذای بچه بستگی به ژنتیک و جثه پدر مادر داره مثلا دوست من هم خودش هم شوهرش از من و شوهرم ریز ترن و کم خوراک ترن بعد بچش هم همینطوره میگم خوب هر بچه ای به پدر مادرش میره نگران نباش منو شوهرم هر دو خوش خوراک و درشت هستیم
بعد اینکه من هیچ موقع برای غذا خوردن به بچم اصرار نمیکنم ولی میبینم نمیخوره میگم حتما سیره بعد هم سعی میکنم بزارم گشنه بشه بعد غذا رو بیارم چون وقتی خوب گشنه نشده میلی به غذا نداره
بعد این وسط هم اصلا هله هوله و خوراکی بازاری نمیدمش ک جلو اشتهاشو بگیره بعد همیشه هم غذای تازه میارم نه مونده تو یخچال اصلا نمیدم همون بوی غذا ک تو خونه میپیچه تاثیر داره رو اشتها بعد دیگه موقع غذا خوردن اصلا سخت گیری نمیکنم لباسشو کثیف کنه بریز بپاش کنه میزارم به غذا دست بزنه بافتشو لمس کنه ی قاشق هم میدم دستش ک خودش یکم بخوره خودمم با بازی بهش میدم بعد کنارش حتما ماست میدم ک تنوع بشه چون ماست هم خیلی دوست داره به غذاش آبلیمو میزنم یا آلو میزارم ک ترش بشه و میلش بکشه اگر غذایی رو اصلا نخورد و فرار میکرد سعی میکنم یکم اول به لبش بزنم تا مزشو بفهمه بعد تصمیم بگیره که ادامه بده یانه
دیگه اینکه موقع غذا دادن میگم به به چه غذای خوشمزه ای گاهی به من نگاه میکنه خودم از غذاش میخورم یا به عروسکا تعارف میکنم😂
بعد موقع غذا دادن همش اسم اون غذا رو هم تکرار میکنم تا یاد بگیره
مامان نقل و نبات مامان نقل و نبات ۲ سالگی
بذار یه اعترافی بکنم
درسته که طبیعی هست که هر وقت خونه رو مرتب میکنم چند دقیقه بعدش بچه ها همه چیز رو به هم بریزن ، اما گاهی پذیرشش برام سخت میشه!
طبیعی هست که کاری که همه توی نیم ساعت انجام میدن برای منی که بچه ی کوچیک دارم یک ساعت یا حتی یک روز طول بکشه ، اما راستش گاهی احساس تنهایی میکنم!
طبیعی هست که گاهی ظرف هارو بشورم و نیم ساعت بعدش دوباره سینک پر باشه ، اما گاهی خسته میشم!
طبیعی هست که خونه ام اون طوری که من دوست دارم تمیز نباشه و مدام سرزنش درونی داشته باشم ، اما گاهی کلافه میشم!
همون وقتایی که نه حوصله ی فکر کردن به توصیه های روانشناسی رو دارم و نه دل و دماغ فکر کردن به پیش بینی های انگیزشی که آره ۱۰ سال بعد حسرت این روزا رو میخوری و دلت تنگ میشه و از این صحبتا...
کلافه میشم ، میزنم بیرون ، یه قدمی میزنم ، یه قهوه ای میخورم ، دوستامو میبینم.
ولی اگه حالم بدتر از این حرفا بود وضو میگیرم و سراغ تراپی که برام از هر مسکنی بیشتر کار میکنه ، توی این شهر ماشینی یه پاتوق دنج دارم که توش کسی کاری به کارم نداره ، مدام صدام نمیکنن ، شلوغه ولی من نباید مرتبش کنم.
تازه صاحبش هم حالمو میفهمه و غصه هام رو کیلو کیلو ازم می‌خره ، تکیه میدم به دیوار خونش و شروع میکنم به خود شفقتی.
بدون قضاوت همه ی احساسات خودم رو می‌بینم و می پذیرم ، خودم رو بغل میگیرم و صبر میکنم آروم بشم
بعد از خدای خودم بابت نعمت بزرگ مادری تشکر میکنم و شروع میکنم به خوندن یادآوری طلایی ای که قبلاً نوشتم و گذاشتم پَرِ جا نمازم ، انگار اشکام آبی میشن روی آتیش دلم...
نفسم تازه میشه...
نشون به اون نشون که دلم پر میزنه برگردم پیش بچه ها و بغلشون کنم :)❤️‍🩹