سلام
پسرم همچیزش نسبت به سنش عقب تر بود مثلا یادم میاد پسرم تقریبا یک سالگی وقتی همه همسناش راه میرفتن اون ۴ دستو پا رفت:»
۶ ماهگی پسرمو که به اسم صدا میکردم جواب نمی‌داد اصلا نگاه نمی‌کرد بعد میگفتم کوچیکه به بقیه صدا ها واکنش میداد ولی اسمش نه ۸ ماه شد غلت زد ۹ ماهگی نشست پسرم عاشقه کارتون پرندگان خشمگین بود منم از ۷ ماهگی براش میزاشتم یک مدت بود نشستن یاد گرفته بود میشت بال بال زدن قیافشم هیجانی میکرد من می‌خندیدم میگفتم عاشق کارتونه شبیه اونا پرنده میشه من ساده بدشانس:»
ترسیدم گفتم بزار بزنم گوگل آخه خیلی اینکارو می‌کنه اینترنت که زدم اوتیسم اومد بالا:» من نمی‌خواستم باور کنم گفتم نه نیست دروغه پسر من سالمه :»»
خلاصه بردمش بهداشت گفتم گفت ببرش متخصص بردمش بهاره یحیی آزمایش نوشت علائم و چک کرد گفت ببر شنوایی سنحی من راستش خوشحال شدم گفتم گوشاش مشکل داشته باشه عیب ندارد:»»
شیرخشک
نی نی
پوشک
کودک

تصویر
۱۰ پاسخ

لعنت به بیماری لعنت به مریضی خدا خودش امام زمانو برسونه ک راهی جلو پامون بزاره
بریدیم دیگه همگی

بنظرم من پسرت مشکل نداره باور کن

منو بیچاره کردن اواره بیمارستانا شدم میگفتن بچت تشنجیه تا بابام گفت من هیچ علایمی از این بچه نمیبینم دارو نده بهش ی مدت قطع کن قطع کردم هیچ وقت تشنج ندیدم خدارو شکر .فقط همه چیزو بزرگ میکنن دکترا اعتنا نکن ب حرفشون

نترس ب خدا بچت هیچیش نیست دکترا الکی ادمو میترسونن

میشه یکی بگه اوتیسم چیه و چجوری فهمیده میشه و از چ سنی مشخص میشه

چی زدی اینترنت اوتیسم اومد بالا. یکی از قل های منم خیلی هیجانیه قیافشو ی جوری میکنه من واقعا میترسم چیزیش باشه😭

میشه ادامشم بذاری

چه نازه عزیزم 😍💜💜

خب بعدش چیشد؟

بنظرم به هر چیز کوچیکی باید دقت کرد
گاهی به ما مادرا برچسب حساس بودن میزنن ولی بنظرم لازمه
امیدوارم پسر شما هم هرچه زودتر حالش خوب بشه❤️‍🩹🥲

سوال های مرتبط

مامان ریحانه جونم 😘 مامان ریحانه جونم 😘 ۸ ماهگی
دیشب خیلی شب بدی بود خدا قسمت هیچ مادری نکنه که بچه اش مریض باشه و کاری از دستش برنیاد..دیشب بعد اینکه ۴ نفر نتونستن رگ گیری کنن یکی صدا زدن اومد با یکم تلاش پیدا کرد و سرم زد تا آخر سرم پای دخترم دستم بود چون تکون میداد و سرم قطع میشد ..سرم تموم شد و تب دخترم اومد رو ۳۷ خوشحال شدم کمی بعد دوبار یهویی بی‌قراری کرد تب شو گرفتم دیدم ۳۸.۵ هست پرستار صدا زدم اومد یک سرم دیگه هم زد و گفت باید آزمایش کشت ادرار بدی ..کیسه رو آوردن منم که دفعه اولم بود بلد نبودم وصل کردم در رفت و نتونستم ادرار شو بگیرم .‌این حرف به تخت بغلم گفتم اونم گفت من بلد برای دخترم وصل میکردم ..خدا خیر شیده وصل کرد ولی دوباره دخترم زیاد تکون خورد . چسب اونم باز شد ..با یه خانم دیگه که تخت بغلم بود گفتم گفت صبر کن الان من کیسه رو بلدم بزنم اونم زد و آخر نتونستم ادرار بگیرم به دکترش گفتم قبول نکرد گفت باید آزمایش بده ببینم خدای نکرده عفونت نداره بعد مرخصش کنیم ..بعد برای چهارمین بار کیسه خریدم و خودم با دقت وصل کردم و دیدم درست چسبوندمش ..
باید گذشت و دکتر اومد گفت هنوز نتونستی بگیری گفتم نه ادرار نکرده و دوباره اومد دیدم همسرم صدا زد بعد ۲ ساعت از شب منتظر ادرارش بودن که آزمایش بگیرن ...وقتی دیدن نشد همسرم صدا زدن و گفتن برو سونت بخر .. وقتی دیدم همسرم یا سونت اومد خیلی ناراحت شدم گفتم بچه به این کوچکی سونت میخواد چیکار ..بعد خیلی دعا و التماس از خدا خواستم تا پرستار نیاد سونت بزار من پوشکش باز کنم ببینم ادرار شو کرده ...
و قربون خدا برم که حرف مو شنیدم .‌‌..یعنی نمی‌دونید که چه حالی داشتم وقتی سونت دیدم خودم تو زایمان کشیدم درد داره چه برسه به بچه ۵ ماهه
مامان ‌ کوچولو مامان ‌ کوچولو ۵ ماهگی
سلام
من امشب غمگین‌ترینممم من هیچوقت انقد بد نبودم که این همه ناراحتم :»
امشب بعد چند وقت رفتم خونه مادرم آخه خودم و بچه هام خیلی وقته جای نرفتیم من پسرمو بردم کاردرمانی برگشتیم آماده شدیم رفتیم با گلی ذوق رفتیم اونجا داداشم اونجا بود مامانم سلام داد رف آشپزخونه بابام سلام داد سرشو کرد تو گوشی با داداشم حرف میزد با من درست نه منم خودمو مشغول دخترم کردم بعد رفتم به مامانم گفتم کمک میخوای مامان گفت نه دیدم اصلا کاری نداره ماکارانیش امادس اومدم میخواستم برم بعد گفتم ولش کن نشستم پسرم هعی می‌رفت میومد پسرم اوتیسمه یک راهو هزار بار می‌ره میاد بعد امروز کاردرمانی هم رفته بود انگار استرسش بیشتر بود جیغ میکشید مامانم اومد نشست اونطرف گفتم دلم برات تنگ شده بود چرا نمیای سر بزنی نزدیکیم که دورم نیستم یهو شرو کرد تو برای من چیکار کردی تا حالا که من بیام پیش تو بچه های معلولت:» اینو که گفت انگار یک چیزی تو دلم هوری ریخت پایین یک حس خالی شدن انگار همه دنیا سرم خراب شد دلم میخواست بمیرم احساس کردم مردم بخدا گفتم عیب نداره مامان می‌دونم پاهات درد میکنه دیگ چیزی نگف این پسر منم درگیر بازی خودش بود ساعت ۸ شد مامانم ماکارانیو آورد بخوریم من پسرم چون مریضه باید برم دنبالش خب نمی‌فهمه مریضه بعد داداشم گفت مریضی بچت چیه گفتم اوتیسمه چرا بعد به بابام گفت همون دیوونه رو باکلاسش کردن :»» شاید حرفش بد نبود ولی من دوباره خورد شدم :» منم گفتم داداش تا حالا زنگ زدی بگی آبجی حالت خوبه ؟ نه نپرسیدی؟ من دوسال هر روز دکترم من دوسال یک روز درمیون باید پسرمو ببرم تا حالا با خودت گفتی یک کمکی بهش بکنم ؟ پس حق نداری به پسرم بی احترامی کنی و اومدم خونه کاش نمی‌رفتم :»
مامان فندق🫂 مامان فندق🫂 ۸ ماهگی
#تجربه شنوایی سنجی 🥰
مامانا دیروز گفتم میخوام پسرمو ببرم شنوایی سنجی بعدازظهر بردمش الان گفتم تجربمو بگم شاید به کارتون بیاد....
اول اینو بگم که وقتی پسرم بدنیا اومد همونجا دکتر شنوایی سنجی انجام داد و یه کارت سبز دادن بهم گفتن خداروشکر شنواییش خوبه ولی یه چکاب دوره ای باید بین ۳ تا ۶ ماه ببری از بهداشتم پرسیدم گفتن اره ببر دیروز بردمش کارمون کلا ۱۰ دقیقه ام طول نکشید دکتر ۲ تا تست برا پسرم انجام داد که خداروشکر هردوتاشون خوب بودن و تایید کرد ازش پرسیدم چرا باید میوردم لازم بود و... چون بعضی مامانا گفتن نبر و هزینه اضافیه و... گفت بدو تولد بخاطر وضعیت نوزاد و رطوبت و... فقط یه تست اولیه گرفته میشه که قطعی و صددرصدی نیست ولی این چکابی ک بین ۳ تا ۶ ماه انجام میشه قطعیه اگه خدای نکرده بچه دچار مشکل شنوایی مثل کم شنوایی یا ناشنوایی باشه اینجا صددرصد مشخص میشه و چون هنوز سنش کمه راحت قابل درمانه و پیشگیری میشه از آسیبای بزرگتر تو بزرگسالی به من گفت دیگه نیاز نیست بیاری این چندتا نکته ام گفتن