منم تو غربت همش خونه استرس اوضاع دیگه کم آوردم
منم دقیقا همینم. چون با بچه جایی رفتن واسه من خیلی سخته. همش باید نگران شیرخشک درست کردن و شستن شیشه و پیپی کردنش باشم. تازه همش تو بغل میخوابه و اونم سرپا. برای همین هرجا برم انقدر گریه میکنه که آبروم میره طرف میگه جون مادرت نیا. شوهرم هنوز از سرکار نیومده و من پدرم با این بچه دراومده. خیلی غصه میخورم و خانوادمم با اینکه نزدیکم هستن ولی بیشتر اعصابمو بهم میریزن و اونجا هم میرم همش دعوام میشه میگن مگه ما بچه بزرگ نکردیم دیگه این ادا اصولا چیه
خلاصه بی نهایت اعصابم ضعیف شده و روحیهام داغونه😔
بخدا دقیقا منم حال و روزم اینه . ۷ ماهه دوبار رفتم خونه مادرم فقط هییچ جا نرفتم افسردگی گرفتم ازخودم بدم میاد ی جوریم حس میکنم چشام ضعیف شدهداینقد بیرون نمیرم. ی بازارم نرفتم ی بار رفتم با شوهرم با جنگ و دعوا برگشتم هنوز دومغازه نرفته بودم میگفت بریم دیگه بریم دیگع چی شد دیگه
منم خسته شدم تو خونه
به شوهرم که اعتراض کنم میگه بریم خونه خواهرم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.