تجربه سزارین 🩷

اورژانسی ۲۲دی بستری شدم برا سزارین
لباس گاند پوشیدم و رزدینت گفت بخواب تا بیام سوندتو وصل کنم قبل اینکه بری اتاق عمل ..ازش خواستم تو اتاق عمل موقع بیحسی وصل کنه زنیکه جت گفت نهههه نمیشه و فلان منم رفتم رو تختم دراز کشیدم نیم ساعت شد نیومد یادش رفته بود😏منم از خدام بود هیچی نگفتم😂 کع چندی بعدش از اتاق عمل اومدن دنبالم گفتن کووو سوندت پس منم گفتم رزیدنتاتون حواس ندارن چند بار بهشون گفتم بیاین سوند منو بزارین گفتن باشه و یادشون رفت😂😂
خلاصه رفتم اتاق عمل و بعد بی حسی سوندو وصل کردن ..موقع بیحسی زدن خیلی ترس داشتم ولی واقعا مثل درد امپولیه که میزنن به باسنت اصلا درد نداشت
یه دفه کمرم داغ شدو شرو شد داغی از کمرم به پاهام رفت
همش استرس داشتم که بیحس کامل نشده باشم چون دست میزدن به پاهام و شکمم حس میکردم پرده رو که کشیدن یهو داد زدم گفتم من میفهمم به شکمم دست میزنید دکتر گفت اگه میفهمی پاتو بیار بالا ببینم هرکاری کردم نتونستم گفتم نمیشه نمیاد بالا گفت پس استرس نداشته باش ده دقیقه بعد صدای دختر قشنگم اومد 🥲🥲🥲

پارت بعد.

۴ پاسخ

منم سوند خیلی اذیتم کرد

آخی عزبزم خدا حفظش کنه
منم دلم بی حسی از کمر میخاد ولی همه میگن ن خوب نیی درد داره کمر درد میگیری

چه شانسی اوردی سر سوند پس😂😂من‌اونقدر که سوند اذیتم کرد بخیه و سزارین اذیتم نکرد

منم فک کردم متوجه میشم چون داشتن به شکمم دست میزدن گفتم من احساس میکنم ها هنوز بی حس نشدم گفتن اگه کجای کاری ما شکمتو پاره کردیم اگه بی حس نشده بودی متوجه میشدی🫠😅

سوال های مرتبط

مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان آلوچه ها مامان آلوچه ها روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین ۳
بلافاصله بعد وصل کردن سوند ویلچر اوردن گفتن پاشو بریم ساعت ۷ بود
میرفتیم سوار اسانسور شیم که همسرمم دیدم و نمیدونم چرا باهام نیومد بالا🥲
رفتیم بالا وارد اتاق عمل شدیم دیدم دکترم منتظرمن نشسته سلام و احوالپرسی گفت دختر چیشد یهو به تو😐 و من هنوز نمیدونستم چیشده
اون تایم ک منو اماده میکردن برم اتاق عمل همسرمم هماهنگ شده بود با استدیو رز که بیان برا کارای کلیپ و یه خانومی بود گفت که همسرت نیومد بالا گفتم نه گفت باشه بهش زنگ میزنم بیاد بالا و چندتیکه ازم فیلم گرفتن
رفتم رو تخت دراز کشیدم این وسطم همش نق میزدم چرا عرض تخت اینهمه کمه
دکتر بیهوشی اومدن و بقیه کادر اتاق عملم اومدن
آمپول بی حسی اصلا درد نداشت و بار اول که زدن و گفتن دراز بکش بی حس نشده بودم ۵ دقیقه صبر کردن دیدن پاهامو کامل میبرم بالا دوباره گفتن بشین و بی حسی زدن و دراز کشیدم حس سوزن سوزن و گرما میومد تو پاهام
سریع یه پرده کشیدن جلوم منم همش میگفتم این پرده میخوره به رژم پاک میشه😂کلا عین خیالم نبود که اتاق عملم
یهو دیدم شلوارمو درمیارن برگشتم گفتم چیکارمیکنین😂گفتن هیچی
دستگاه فشارسنج و ضربان قلب و اکسیژن هم بهم وصل بود و از مانیتورش نگا میکردم ببینم چیکار میکنن که اون خانومه که بالا سرم بود اومد مانیتورو چرخوند
من این وسط اصلا درد نداشتم حالم خوب بود حتی به دکترمم گفتم پس شروع نمیکنین گفتن که نه منتظریم هرموقع تو گفتی شروع کنیم
مامان دلوین مامان دلوین ۴ ماهگی
تجربه سزارین
پارت ۲

هرچقد التماس کردم‌و‌ اسرار کردم با اینکه مامانم اسنا داشت تو بیمارستان ولی پرستار قبول نکرد که سوندو تو اتاق عمل وصل کنن و گفت اتاق عمل شلوغه

خلاصه رفتم که سوند و وصل کنه اینقد ترسیده بودم و استرس داشتم که‌حد نداشت گفت اروم میزنم نترس درد نداره اصلا
روان کننده زد و سوندو فرو کرد اینقد جیغ زدم اینقد جیغ‌زدم که میگفت صداتو بیار پایین مرد تو سالنه

مثل بچه ای که یتیمه و کتکش زدن و کسیو نداره شکایت کنه بغض کردم و تنم شد یخ خیلی سرذم شد خیلیییی لرز گرفته بودم بخاطر سوند
نشستم رو‌ویلچرو بردنم سمت اتاق عمل
دیگه نتونستم تحمل کنم همونجا زدم زیر گریه پرستارای اونجا و دکترای بیهوشی اومدن بالا سرم و‌دلداری میدادن یکم ولی اصلا حالم بهتر نشد
نشستم رو‌تخت اتاق عمل. دکتر بیهوشی اومد اولش خیلی مهربون باهام‌حرف زد
و بعد بیحسی رو‌ زد اینقد بدنم گرم شد کهاز ته دل کفتم‌اخیششش

اصلا اصلا درد نداشت انژوکت و سوند دردش خیلی بیشتر بود
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۸ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
رسیدم بیمارستان ازم nst گرفتن گفتن هم انقباضات زیاده هم ضربان قلب بچه بالاس باید همین الان بستری شی سزارین اورژانسی شی منم گفتم پس به دکترم زنگ برنید بیاد
به دکترم زنگ زدن تهران نبود منم گفتم فردا عمل کنید میخوام دکتر خودم باشه بهم گفتن انگار متوجه نیستی ضربان قلب بچه بالاس
خلاصه قبول کردم دکتر بخش منو عمل کنه دکتر خوبی بود خدابی اما از شانس من دکتر خودم نبود تازه به دکترم ۹ تومن هم زیر میزی دده بودم که اینجوری شد
خلاقه کفتن حاضر شو برای امل ساعت ۷ صبح بود گان و این چیزا پوشیدم نوبت سوند زدن شد من شنیده بودم درد داره خیلی میترسیدم بهشون گفتم تو اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفتن همشون مردن خلاصه من راضی شدم سوند برام وصل کنن
پرستاره گفت خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش درد نداره منم همین کارو کردم کلا ۱۰ ثانیه طول کشید دردش هم قابل تحمل بود اونجوری که فکر میکردم نبود
من فیلمبردار واسه اتاق عمل و دیزاین اتاق vip داشتم که بخاطر اورژانسی شدن نتونستم انجام بدم خیلی ضد حال خوردم
خلاصه منو بردن اتاق عمل ا
مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...