۴ پاسخ

منو بیحس نشدم بیهوشم کردن وقتی بهوش اومدم تو ریکاوری بودم

انشاالله♥️

هممم دعاکنین منم هرچه زودتر زایمان کنم استرسام کم بشه

منم سزارینم خیلی میترسم ازاپول کامل بیهوش میشه آدم یابی حس

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۸ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی
مامان پناه🌻🤍 مامان پناه🌻🤍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین 🩷

اورژانسی ۲۲دی بستری شدم برا سزارین
لباس گاند پوشیدم و رزدینت گفت بخواب تا بیام سوندتو وصل کنم قبل اینکه بری اتاق عمل ..ازش خواستم تو اتاق عمل موقع بیحسی وصل کنه زنیکه جت گفت نهههه نمیشه و فلان منم رفتم رو تختم دراز کشیدم نیم ساعت شد نیومد یادش رفته بود😏منم از خدام بود هیچی نگفتم😂 کع چندی بعدش از اتاق عمل اومدن دنبالم گفتن کووو سوندت پس منم گفتم رزیدنتاتون حواس ندارن چند بار بهشون گفتم بیاین سوند منو بزارین گفتن باشه و یادشون رفت😂😂
خلاصه رفتم اتاق عمل و بعد بی حسی سوندو وصل کردن ..موقع بیحسی زدن خیلی ترس داشتم ولی واقعا مثل درد امپولیه که میزنن به باسنت اصلا درد نداشت
یه دفه کمرم داغ شدو شرو شد داغی از کمرم به پاهام رفت
همش استرس داشتم که بیحس کامل نشده باشم چون دست میزدن به پاهام و شکمم حس میکردم پرده رو که کشیدن یهو داد زدم گفتم من میفهمم به شکمم دست میزنید دکتر گفت اگه میفهمی پاتو بیار بالا ببینم هرکاری کردم نتونستم گفتم نمیشه نمیاد بالا گفت پس استرس نداشته باش ده دقیقه بعد صدای دختر قشنگم اومد 🥲🥲🥲

پارت بعد.
مامان نینی مامان نینی ۹ ماهگی
(پارت اول زایمان سزارین)
صبح روز شنبه ساعت ۶صبح منو شوهرم ،مامان و مادرشوهر و جاریم رفتیم بیمارستان رفتیم بخش زایمان کارای بستری رسیدیم وچون اتاق شخصی میخواستم اسممو نوشت پرستار ،من و چند نفری که زایمان داشتیم رفتیم داخل اتاق ک انژوکت و سوند اینا رو بهمون وصل کنن (من چون میترسیدم به دکترم گفتم ک داخل اناق عمل سوند بزارم ،و داخل نامه نوشت برام) و چندنفری که داشتن سوند میزاشتن‌خیلی اه و ناله میکردن
بد من اماده شدم لباس پوشیدم ،دکترم ۵دقیقه بد اومد من رفتم دم در اتاق عمل ،شوهرم چندتا ازم عکس گرفت رفتم داخل اتاق عمل خودم رو تخت نشستم اصلن استرس نداشتم اون روز،(درکل خیلی ادم ترسویی هستم و اینکه از شب قبل اصن نخوابیدم همینکه رفتم بیمارستان کلن استرسم از بین رفت)
یکم رو تخت نشستم یه مرد قد بلند که اومد امپول بی حسی بزنه اول یه چیز سرد اسپری کرد رو‌کمرم بدش امپولو رد اصلن حسش نکردم /بدش گفتن دراز بکشم ولی من میتونستم پاهامو تکون بدم بد ۲دقیقه کلن بی حس شدم‌ و یه خانومه اومد سوند گذاشت برام
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
مامان فرفری 👶 مامان فرفری 👶 ۷ ماهگی
میخوام تجربه زایمانم رو براتون بگم
پارت اول
من سزارین شدم، روزی ک رفتم بیمارستان پذیرش شدم تا دکترم بیاد واسه عمل، رفتم زایشگاه لباس دادن عوض کنم و بعد اومدن سوند وصل کردن، اولش فقط سوزش و درد داشت واسم ولی کم کم عادی شد، بعد یساعت اومدن ببرنم اتاق عمل خیلی میترسیدم چون من فوبیای بیمارستان دارم و دست و پام میلرزید، رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بیهوشی ک اومد بالا سرم بهش گفتم فقط بیهوشم کنین گفت بی حسی بهتره و مواد بیهوشی ممکنه روی تنفس بچه اثر بذاره و فلان، اما من چون میدونستم دکترم عملاش ده دقیقه فقط طول میکشه بهش گفتم یه موادی بزنین ک تو فاصله ده دقیقه از جفت رد نشه و روی بچه اثر نذاره، خلاصه اون میخواست من بی حسی رو انتخاب کنم اما من قبول نکردم اونم گفت من بدون رضایت خودت بی حست نمیکنم پس بیهوشی بهش بزنین. وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم و یادمه فقط با ناله و درد به هوش اومدم، نیم ساعت نگهم داشتن بعدش منتقلم کردن ب بخش.
بقیشو تاپیک بعدی میذارم.
مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
خب خب بریم سراغ تجربه زایمان سزارین-

من سزارین اختیاری بودم دو هفته قبل عمل نامه از پزشکم گرفتم .
تو این دو هفته طبق تاپیک عام واقعا دلشوره داشتم ،شک داشتم به انتخابم ،به اینکه نکنه زود دارم بچمو به دنیا میارم و کلی سرم فکر‌ دیگه
نامم رو پزشکم ۳۸ هفته و یک روز ثبت کرد
خلاصه با هر دلشوره ای بود شب قبل کلی خودمو آروم میکردم و آیه الکرسی می‌خوندم ،با نی نیم صحبت میکردم ،فیلم و عکس های پایانی رو می‌گرفتم که. مبادا ته.دلم بمونه :)
خلاصههههه
صبح ساعت چهار و نیم پنج بود راه افتادم که برسم بیمارستان
رفتیم پذیرش و مدارک و اطلاعات رو تکمیل کردیم و لوازم اتاق عمل دادن و آزمایش گرفتن ازم و راهی شدم برای سرم قبلشم لباسامو عوض کردم
رو دستمو آنژیوکت زدن و سرم قندی بود فک کنم تزریق کرده بودن بهم بعدمنو بردن یه بخشی که صدای قلب بچمو بررسی کنن و خیلی راحت گفتن بیا بریم اونجا،حالا منی که اصلا نمی‌دونستم اونجا همون اتاق عمله😂😂
خیلی ریلکس گفتن بخواب و خوابیدم رو تخت ،به پرستاره گفتم میخوای سوند وصل کنی؟
گفت بله و خلاصه ‌کلی بتادین زد و شوند وصل کرد اصلا متوجه نشدم فقط شل نگه داشتم و نفس عمیق کشیدم
دیگه کم کم متوجه شدم که بله اینجا همون اتاق عمله که راجبش میگن
بعد یه سر پزشکم اومد سلام علیک کردیم، یه ماما اونجا بود راجب بیهوشی و بیحسی ازم سوال پرسید ،گفتم می‌خوام بی حس باشم
گفت عه چرا؟!
گفتم می‌خوام در جریان عمل باشم و به دنیا اومدن و لحظه چسبیدنش به صورتمو حس کنم:)
البته اینم بگم تحقیق کرده بودم گفتن بیهوشی عوارضش بیشتره

خلاصه اومدنمو و یه پرستار بالا سرم بود و حالمو میپرسید ،باهام صحبت میکرد و اسم‌ بچمو میپرسید
مامان گیسو مامان گیسو ۷ ماهگی
تجربه سزارین من
هفته پیش یک شب قبل صلح انقدر ترسیدم که صبحش افتادم به خونریزی
سریع رفتیم بیمارستان و قرار شد که همون روز اورژانسی سزارین بشم
دیگه کارامو کردن و منو فرستادن اتاق عمل (اینم بگم بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم)
آمپول بی حسی اصلا هیچ دردی نداشت سندمم بعد از بی حسی بهم وصل کردن و هیچی از دردش نفهمیدم
کادر اتاق عمل بیمارستان عالی بودن من بعد از بی حسی نفس تنگی شدید داشتم سریع بهم اکسیژن وصل کردن نفس تنگیم بهتر شد هر حالتی که داشتم و بهشون میگفتم سریع آمپول میزدن و رسیدگی میکردن واسه همین اصلا بهم سخت نگذشت
ولی نگم از عوارض بی حسی من سر درد نگرفتم اصلا با اینکه خیلی ام سرمو تکون دادم ولی قفسه سینم میخواست از درد جدا شه از همدیگه خیلی درد وحشتناک و زیادی بود و غیر قابل تحمل قشنگ پدرمو درآورد
پمپ دردم نداشتم مسکن بهم میزدن و شیاف میزاشتن مرتب
و درد اولین راه رفتن که نگم چقدر سخت و طاقت فرسا بود برای من
من تا چند روز نتونستم صاف راه برم
با وجود همه اینا بازم برگردم سزارین رو انتخاب میکنم چون جون و بنیه زایمان طبیعی رو ندارم اصلا الانم که یک هفته گذشته خیلی بهترم و کلا حالم رو به
بهبودیه