۶ پاسخ

بعد اون هر هفته پیش یه متخصص اطفال نوبت میگرفت
میگفت این یه چیزش هست اینجوری گریه میکنه
یه دکتر نماند که ما نریم
منم دیگه سری آخر کردم قیامت نذاشتم بچمو ببرن🙃
الانم که دو ماه گذشته
میخوان بیان سمت بچه نگاه دم من میکنن بینن راضیم یا نه
حتی بغلم میخوان بگیرینش
ببینن من خودم ندم دستشون دستشونو دراز نمیکنن بچمو بگیرن

بچه من تا ۲۴ روزش شد آرام و ساکت بود
همه از آرامشش تعجب میکردن
شبی که مهمونی دادیم براش هر کی رسید گفت چ آرامه چ ساکت
شب مهمونا رفتن بچم نخوابید تا پنج صبح به مادرشوهرم گفتم
فکر کرد بچه رو انداختم نمیخوام حرف بزنم😂
اومد هی میگفت کجات درد میکنه
جلوی خودم کلا بدنشو دست میکشید ببینه جایش نشکسته😂

وای من همین امشب درگیر این قضیه شدم باورت میشه خواب به چشمام نیومده تا الان از استرس تازه چند روز میخواند بمونند خونمون

گلم حساس نشو، بذار بگه مردم چشمت نمیزنن اینطوری... انگولکشم عیب نداره گریه برا بچه لازمه یه مایعی تو سرشه باید یواش یواش ازش کم شه و ب حد نرمال برسع برای اینکار لازمه گریع کنه
سخت نگیر بچه منو مادرشوهرم یجور بغل میکنه بالا تنه ش یوره پایین تنه ش یه ور😂یجور بد میگیره روده های بچم سریع کار میکنن پیپی میکنه تو بغلش😂اما هیچی نمیگم ول کن لذت ببر از زندگیت

خودت تو تغذیه ات چیارا رعایت کردی؟
بچه منم خیلی نفخ داره

خودت یا شوهرت باید مستقیم بهش بگین شوهرت بگه بهتره بگه اینکارارو نکن ما حساسیم سر بچه ..

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۲ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑