۴ پاسخ

من وقتی گریه می‌کنه بهش میگم باز شیطونه رایان بده رو آورده رایان خوبه رو برده بعد میاد بغلم میگه دوست دارم خوشحال باشی میگم اگه گریه نکنی من خوشحالم

نههه دو ساعت تاحالا نشده 🥴🥴🥴 اعصابشو ندارم دوساعت بخاد گریه کنه..چی میخاست که اینقد گریه کرده؟؟

خب دنبال علت میگردم.بهش میگم با گریه من نمیفهمم تو چی میخوای باید به من حرف بزنی و بگی.همه راهها رو میرم تا آروم بشه اگه نشد بقلش میکنم به زور اگه اروم شد شد نشد طو بقل تکون میدمش معمولا یکیش جواب میده

دوساعت؟ من نمیدارم انقد طول بکشه عصبی میشم ولی میدونم بدتر میشه،،قلقلکش میدم میگم بیا بغلم،اینجور وقتا دوست داره بغلش کنم بلندش میکنم بوسش میکنم آروم میشه،بعدم براش کارتون مورد علاقشو میذارم،یا یه چیزی میدم بخوره

سوال های مرتبط

مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۳ سالگی
بچه ها من ساعت ۱۱بیدار شدم کم کم آماده شدم و تخم مرغ گذاشتم آبپز شه بهار بیدار شد کاراشو انجام دادم و لباس تنش کردم(در این حین بارانم هی میگفت بجای اسباب بازیها حرف بزن)بردم بهداشت واسه واکسن،از اونور ساعت۱برگشتم دیدم هنوز صبونه نخوردن😐تخم مرغها رو پوست کندم برنج گذاشتم خیس بخوره ،نون آب کردم و به باران تخم مرغ دادم خودمم یه چای سرد با کلوچه خوردم ،بعد برنجو پختم ،ناهارو آوردم شوهرمم وقت نداشت چیزی نخورد و رفت ،سفره رو جمع کردم آشپزخونه رو جمع کردم گفتم یکم باسنمو رو زمین بذارم که بهار گریه کرد بغلش کردم و چرخوندم ،بارانم دنبالم.... بعد که بهار رو زمین گذاشتم باران اسباب بازیاشو آورد که بیا بازی ... نیم ساعت باهاش بازی کردم گفتم دیگه بسه ،اونم ناراحت شد و گریه کرد می‌گفت باید باهاش بازی کنم ،یعنی نیم ساعته کوفتی واسه خودم نیستم ،ایا من مقصرم ؟؟؟؟همیشه در طول روز حتی شده نیم ساعت یا بیشتر باهاش بازی میکنم , گاهی هم متفرقه ست هر بار پنج دقیقه ده دقیقه تا یه ساعت دو ساعت بعد که باز بگه بیا بازی ،واقعا عذاب وجدان میگیرم اما می بینم واسه خودمم نمیتونم وقت بذارم اصلا ،شما که دوتا بچه دارید چه میکنید؟قبل از بهار خیلی باهاش وقت میگذروندم اما حالا اصلا نه نمیتونم درست حسابی واسه بهار وقت بذارم نه باران،بیچاره باران هم خیلی درک میکنه و هر بار که بهش میگم کار دارم صبر می‌کنه ،نمیدونم چیکار کنم😢