۱۷ پاسخ

رابطه زن و شوهر به هیچ کسی ربط نداره

مامان منم همش میگه بچه میخوای چیکار چرا اوردی و فلان
البته چون میدونم حال نداره کمکم کنه🤣🤣🤣🤣

این واقعا ی درس عبرتی هست ک‌مشکلات و اختلافای زندگیتونو حتی ب پدر مادراتونم نگید🙂بعدا میکوبن سرتون

مادرت اشتباه نگفته عزیزم
ولی طرز فکر شما اشتباهه

چن‌تا بچه داری

اولا برا اینکه همسرت اخلاق و رفتاراش خوب بشن از خدا براش خیر بخواه باورکن تغییر میکنه من تجربه کردم ثانیا خیلی از اقایون با بارداری خانمشون واقعا آدم میشن

مامان منم اینطوریه البته شوهرم اذیت نمیکنه ولی میگه مشکلات زیاده خرج گرونه سنت کمه و فلان بچه واسه چیتع ولی من با ابنکه از این حرفش ناراحت میشم ولی میگم خودم بچه دوس دارم

عزیزمممم خودت ناراحت نکن بیخیال بابا درست میشه همه چی

من حق و به مادرت میدم

عزیزم هر زندگی سختیای خودشو داره🥲💔ب دلت بد راه نده ایشالا ک درست میشه

خیلی وقته ازدواج کردی؟؟
اولین بچته؟؟
خونت جداس؟ شوهرت اذیتت میکنه

نه نزن این حرفوو..خدا دوستت داشته که بهت معجزشو داده..از هیچ چیزی ناشکری نکن.من دوساله ک اقدامم و نمیشه.. این ماه هم نشد 🥲💚

مگه شوهرت چه مشکلی داره که مامانت از حامله شدنت ناراحت شده

ای بابا
هعیییی خداپشت وپناهت
توخداروداری بنده خدارومیخوای چیکارعزیزم🥺🥺🥺🥺🥺🫂🫂🫂🫂

عزیزم این حرفا رو نزن ایشالله خدا به حالت نگاه میکنه و همه ی سختی هایی که کشیدی برات جبران میشه

عزیزم به دل نگیر ازمامانت قطعا چون خیلی دوست داره و خودش سختی کشیده نمیخواست تو اذیت شی و راه اونو بری

عزیزممم ناراحت نباش
شوهرت چشه مگه ک مامانت با بارداریت مخالفه؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
مامان جوجو هام مامان جوجو هام هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام خانوما منو خواهر شوهرم باهم حامله ایم اصلا رو اعصابم راه میره من همون موقع ک فهمیدم باردارم همسرم فوری ب اون گف وقتی ۸ هفته بودم از من هی سوال میپرسید ک چن وقتته آخرین پریودت کیه منم گفتم فلان روز گف چن هفتته اول گفتم نمیدونم دقیق دکتر نرفتم هنوز گف دروغ نگو رفتی گفتم والا ن فقط آزمایش دادم ولی طبق پریودم ۸ هشتم بهم گف از سیاستت نمیگی درصورتی ک راستشو گفتم نگو خانم خودش حاملس نمیگه حالا بعد چن روز ما فهمیدم حالا خودش نمیگه چن ماهشه فک میکنه ما بلانسبت خریم میگه من یه هفته بودم رفتم دکتر منم گفتم ی هفته تازه تخمه تو چطور فهمیدی به شوهرم گفتم بیا تحویل بگیر هرچی میشه به این میگی ی راست رو اعصابم ما زیاد باهمیم متاسفانه میاد جلو من میگه اینو خوردم اونو خوردم منم حرصم در میاد ب جهنم ک خوردی من چیکار کنم یا پسرش بزرگه ۱۴ سالشه مدام میاد میگه مامان اینو بخور نوشابه نخور سنگین بلند نکن انگار مامانش بچس جلو جمع میگه اینارو مثلا ی جعبه شیرینی خیلی سنگینه مث!اونو برنمیداره میده ی کارایی میکنه ک فقط حرص من دربیاد برو خونت هرکاری دوس داری بکن والا من بیشتر ازاون به تغذیم اهمیت میدم ولی مث اون تو‌جمع ادا نمیدم مثلا میدونم نوشابه بده نمیخورم تاحالا لب نزدم ولی اون از قصد میگه نوشابه پسرش میگه ن نباید بخوری انگار بچه شده نمیدونم‌شایدم رفتارش عادیه ولی من حرصی میشیم میبینمش ازش بدم میاد کلا از شانسم باید با اون حامله میشدم ک حرص بخورم
مامان سلین وپسری💙💐 مامان سلین وپسری💙💐 هفته سی‌وسوم بارداری
مامان خاطره مامان خاطره هفته شانزدهم بارداری
دلی مینویسم از اینک یهو اومدی اخه باورش واسم سخت بود چون هنوز پسر دومیم ۱سالش بود نفهمیدم چجوری اومدی هرکار کزدم اولش نتونستم باورت کنم خیلی واسم سخت بود ک قرار دوباره مادر بشم حس میکردم از همچیز عقب میمونم تو خودم اینک دوباره پروسه بارداری و زایمانو بچه داری اونم با دوتا بچه دیگ رو نمیدیدم خیلی جاها ناشکری کردم اونم فقط چون جوش پسرای دیگمو میزدم جوش اینده تو خرجت و و وهورمونامم قاطی شده بود نمیفهمیدم ناشکری میکردم ک چرا اومدی ولی یه ساعت بعد انقد گریه میکردم ک ب گوه خوردن میوفتادم خلاصه با امام اذیت هایی ک ک شدم از جمله هماتون بزرگ ۷۰درصد استراحت مطلق با دوتا بچه و یوبوست شدید و حالت تهوع شدید راضی شدیم ب بودنت لحظه شماری واس بغل کردنت دوس داشتم بیام انتی ببینم چی هستی برامم فرق نداشت گل پسر باشی یا گل دختر فقط دلم میخواست بیای بوت کنم کاش نمیرسید امروز ک برم انتی ب هرچیزی فکر کردم جز اینک بگن قلب نداری تند تند داشتم شکلاتو میخوردم ک تو تکون بخوری هی تکونت دادن تو تکون نخوردی وقتی بهم گفتن رشد نداری تعجب کردم اخه سونوهای قبل انقد رشدت خوب بود ک من هی میومدم گهوار روزارو میبردم جلو چیشد یهو چرا خراب شد دنیام ن صورتی شد ن ابی مشکی ک شد باور نکردم رفتم یه سونو دیگ بازم بهم گفت قلب نداری حالا من چیکار کنم از اولم تو هم سونو ها نشد ک قشنگ ببینمت کاش فردا معجزه میشد خدایا ای خدا با توام الان باید بگم حکمتتو شکر یا قسمتتو این چی بود دادی دکترا میگن خب بابا گریه میکنی تو ک دوتا بچه دیگ داری اونا چی میفهمن از درد یه مادر سه ماه باهم بودیم سه ماه کامل،ببخش عزیزکم اگ نتونستم خوب