۱۴ پاسخ

بچه ها فرشته نگهبان دارن این حسیم ک ت داری حس مادرانته شوال پرسیدی ک نمیتونم از پسش برییام دیدی؟چقد قشنگ بدلت میوفته هرکاریش؟وقتی بچه ادم بدنیا میاد مادر انقد احساسش قویه‌واس هرکاری ک انگار ده تا بچه بزرگ کرده

حس قشنگ و پاک مادری🥹

خیلی مراقب باش عزیزم زن داداش من بچه رو روی تشکای کمد میذاشته کاراشو میکرده یکبار که یکماهه بوده داده به ابجیم اونم وقتی بچه خوابش برده گذاشته رو تخت.... بچه از روی تخت افتاده بود سرش باد کرده بود وقتی به زن داداشم گفته ابجیم.... گفته خدا رحم کرده من میرفتم اتاق بچه رو بالای لحافتا میذاشتم دیگه حواسش جمع شد

این حس همون حسی ک قبل بیدار شدن بچه مادر از خواب میپره بعد چند ثانیه بچه بیدار میشه.
من این مورد رو تو اطرافیان خیلی دیدم
قبل از اینکه بچه واسه شیر بخواد بیدار شه و گریه کنه مامان میفهمه و بیدار میشه

عزیزم دیدی از وقتی باردار میشیم حتی وسط حرف زدن فراموشمون میشه چی داشتیم میگفتیم؟
بخاطر اینکه مغز جمع میشه اصطلاحا میگن کوچیک شده نه اینکه کوچیک بشه بلکه در حالت هشیاری و تدافعی قرار میگیره
چرا؟ چون بعدا که بچه اومد ماها فکرمون بهشون باشه و دقیقا حالت شما بشیم و بتونیم زود متوجه شون بشیم
دیدی این خانومایی که می‌خوان برن حموم همش حس میکنن صدای گریه بچشون میاد
چرا؟ واسه اینکه خداوند این سیستم رو تو بدن مادر فعال کرده که به همین طریق بتونیم ازشون مراقبت و محافظت کنیم

خدا فقط و فقط خدا

تازه بعدها حتی مريض بشه سر ساعت دارو یا اول ک تب میکنه از خواب میپری انقدر دقیق و در لحظه خیلی قشنگه این حس

فرشته نگهبان نی نیت بوده

عزیزممم❤️🥲

خدا رو هزار بار شکر اتفاقی نیفتاده عزیزم معمولا خیلی چیزا به دل آدم میفته که بعدش براش پیش میاد برای تو هم همینطور دلت شور افتاده و احساس کردی که قراره اتفاقی بیوفته بلند شدی تا نگاه کنی

🥲همین ۵ دقیقه پیش گوشی دستم بود و دخترم کنارم خوابه.
یلحظه گفتم چرا آخه خوابش انقد ناآرومه همش میپیچه همینکه خواستم بغل ش کنم انگار خواست بالا بیاره. گرفتم ش بغلم دوتا آروغ مححححکم زدا🥲💔 عین آدم بزرگ.
نگو بخاطر همون هی بیدار میشه

حس مادری

عزیزم مگه لبه مبل گذاشته بوده؟
بچرو به پهلو بذاری ممکنه غلت بزنه چیز عجیبی نیس بیشتر مواظب باش

اون حس خدا بود ب دلت انداخت 🥹🤲

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 روزهای ابتدایی تولد
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان آقا دیار🤍 مامان آقا دیار🤍 ۱۳ ماهگی
پارت سوم:
پزشک بیمارستان امد گفت میخوایم کیسه ابتو پاره کنیم..فقط بدنتو شل کن..همین الان ک بهش فک میکنم نفسم میگیره و حالم بد میشه..بدترین خاطره ای عمرم بود ترکوندن کیسه آبم..
دونفر امدن بالاسرم یکی تا انجایی که زور داشت طوری که دستاش از شدت فشاری که به داخل بدنم میداد میلرزید..دوتا انگشتشو برده بود داخل و نفر دومی یه چیز پلاستیکی نازک که خیلی بلند بودو وارد بدنم کرد..من از شدت درد فقط بدنم میلرزید و با تنفسم نمیتونستم کنترل کنم فقط میله های تختو گرفته بودم قسمش میدادم که ولم کنن قسم میخورم که اون لحظه مرگو به چشام دیدم..بعدش یه اب به شدت داغی ریخت روی رون پام..دکتره تا ابو دید گفت همین الان ببرینش سریع برای سزارین...من لرزش بدن گرفته بودم که هیج کنترلی روش نداشتم و اشکام میریخت..فقط دکتره امد پیشم و گفت خدا بچتو نگه داشته دختر...من زرد کردم گفتم چرا گفت حجم مدفوعش زیاد بوده این حداقل یک روز و نیم الی دو روز تو مدفوعش مونده بوده..شانس اوردی کمبود اکسیژن نگرفته بوده یا مشکل گوارشی واسش پیش نیومده بوده..من اون لحظه درد خودم یادم رفت فقط فکر و ذکرم شد بچم..داشتم سکته میکردم اون لحظه فقط خدا میدونه چی گذشت بهم..
#زایمان #بارداری