سلام مامانی مهربون 💛
امروز خواستم خوشحالیمون رو باهاتون به اشتراک بذارم.
تو این ۱۹ ماه تونستم با کیان به این موفقیت‌ها برسیم. البته رشد هر بچه منحصر به فرده و هر قدم کوچولوش پر از شادی و افتخار برای مامان و باباست.
کیان ما الان ۱۹ ماه و ۱۰ روزه و هر روزش پر از شگفتی و خنده‌ست!
💤 شب‌ها فقط شیر قبل خواب می‌خوره و تا صبح راحت می‌خوابه.
🚼 دستشویی رو کنترل می‌کنه و می‌تونه ۲ ساعت جی‌ش رو نگه داره، خودش واقعاً قدرته!
🏃‍♂️ راه رفتن رو بلد بود، حالا می‌دوه، از مبل بالا میره و توپ رو لگد میزنه.
🦷 دندون‌هاش کامل شدن، بالا و پایین ۸ تا ۸ تا.
🍎 هرچی دوست داره می‌خوره، میوه، غذا، و وقتی سیر میشه خودش گوشی رو کنار می‌ذاره.
⚖️ وزنش ۱۳۸۰۰ هست.
🗣️ و بامزه‌ترینش اینکه شروع کرده کلمات گفتن و صدای حیوانات رو تقلید می‌کنه:
مامان
بابا
گردو
آجی
ننه
آب
خامه
به دایی میگه: یی
به خاله میگه: عاله
نون
نه

عمه
جیش

اه
حموم
عمو
اسم حیوانات رو که میگی، صداشون رو در میاره 🐶🐱🐷
هر روزش یه قدم کوچیکه، ولی پر از افتخار و شادی برای مامانش 😍
این کوچولو داره دنیا رو با لبخند و شیطنتاش می‌سازه 💛✨
شما هم بیان از موفقیت های کوچولوهاتون بگین مامانا ❤️❤️

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم وقتی ی چیزی به اشتراک میذاری ی عده هی میخان نصیحت کنن متاسفانه فقط تو ذوق میزنن نمیدونم چرا واقعا هرکس تو هر کاری که بهش مربوط نیست دخالت داره همه میگن گوشی خوب نیست و فلان و تلویزیون نه واقعا خب برخی بچه ها به هیچ صراطی مستقیم نیستن خوده من چاره ایی ندارم چرا مدام هی میگین خوب نیست خود مادر هم میدونه ولی بچش با این ویژگی غذا میخوره مهم غذا خوردنه دیگه حالا هر کی بچش ی جور عادت داره

عزیزم باگوشی غذامیخوره؟ خوب نیست افرین بهش مثل همسناشه کاراش تقریباجلو و عقب نیست

عزیزم پسرتون نرمال هست دیگه
مثل هم سن و سال هاش خدا رو شکر

هزار ماشاالله بهش😍 دختر من هنوز راه نمره 😔غذا خوردن و حرف زدنش خوبه

عزیزم میشه بگی چطوری یادش دادی ک دسشوییشو نگه داره و بگه پسر من ۹ماهگی می‌گرفتم روی دست دسشویی میکرد الان نمیکنه

ماشاالله گل پسر 🥰

وقتی سیر میشه گوشی رو کنار میذاره؟ یعنی چی؟!

ای جان خدا حفظش کنه ❤️❤️❤️

تمام اعضای بدن رو هم میشناسه وقتی میپرسم نشون میده ☺️🤌

خداحفظش کنه❤️

سوال های مرتبط

مامان نور چشم مامان نور چشم ۲ سالگی
مامان دوقلوها💞 مامان دوقلوها💞 هفته سی‌وهفتم بارداری
سلام مامانای مهربون گهواره… 🤍
امشب نمی‌خوام فقط یه خبر بدم…
می‌خوام یه تکه از قلب پر از عشق و انتظارم رو با شما قسمت کنم…

۲۰ هفته‌ست که توی تنم، سه تا قلب کوچولو دارن می‌تپن…
من دو تا تکیه‌گاه کوچولو، یعنی دو پسر، و یه همراز ناز، یعنی یه دختر دارم که قراره هر لحظه‌م رو با عشق و لبخند پر کنن…

و حالا کم‌کم دارم حس می‌کنم چه معجزه‌ای درونم شکل گرفته…

من فقط یه احساس تازه نگرفتم، بلکه زندگی‌م داره پر از نور و عشق می‌شه و قلبم آماده‌ست تا هر لحظه‌شونو بغل کنه…

اما قصه من فقط این نیست…

قبل از این سه تا فرشته، من دو تا خورشید کوچیک دارم که زندگیمو گرم می‌کنن…
طنین و ترلانم، دخترای قشنگ من
که هر بار نگاهم به صورتشون می‌افته، حس می‌کنم خدا از پشت ابر اومده و منو بوسیده…

امشب که خوابن…
به پاهای کوچیک‌شون نگاه می‌کنم و زیر لب می‌گم:

«فرشته‌های مامان… شما می‌دونین چقدر مامان بی‌تاب دیدنتون بوده؟
مامان امیدوارم همیشه کنار هم باشین و دست همو بگیرین و دنیا رو با لبخندای هم روشن کنین…»

گاهی دست می‌ذارم روی شکمم و می‌پرسم:

«فرشته‌های مامان… مامان داره براتون یه دنیا عشق و شادی میاره برای خنده‌ها و بغل‌ها…»

خدایا شکرت…
من فقط یه مادر عاشق و دلواپس‌م، که هر تپش قلبم پر از دعا و عشق برای فرشته‌هاست…

تو فقط… سلامتشونو امضا کن.
من قول می‌دم تا آخرین رمق، جای نفس کشیدن، برای پنج‌تاشون نفس بکشم.

و برای همه مامانای چشم‌انتظار، کلی دعا کردم…
خدایا به دلشون نگاه کن،
مامانای باردار رو سالم و خوشحال فارغ کن
و همه بچه‌ها رو حفظ کن… 🤍🙏