۱۱ پاسخ

منم انتی گفته دختره
همیشه میگم فقط خواست و مصلحت خداست .ما که بیشتر از خدا نمیدونیم .هیچ کار خدا بی حکمت نیس ،فقط ما بنده ها همیشه ناشکریم

اسمتو عوض کردی نشناختم
آره ببین اگه پسر می‌بود بچت بعدخدایی نکرده طوریش می‌بود. میخواستی چکار کنی

پیش کی رفتی سونو؟

ناشکری نکن من اگ ده تا دختر هم داشته باشم از خدامه اولا ک هرچی بود سالم باشه ولی خوشبحالت ک بچت دختره انتی رفتم گف ۶۰ درصد دختره آرزومههههه سونوی انومالی ک رفتم دکتر بهم بگه بچت دختره دختر خیلی خوبه دختر مونس و همدم مادره🥺 درسته میگن دخترا بابایین ولی دختر برای مادر یچیز دیگس الهی ک دخترت صحیح و سالم بغل بگیری برای منم دعاکن🥹👶🏼🎀

منن چند روز دیگه سنو انومالی دارم
و واقعا اصلاااا به جنسیت ‌فکر نمیکنم
همین که صحیح و سالم باشه یه نعمت بزرررررگیه

روز های خیلی سختی گذروندم اکه الان ۱۰ تا دختر سالم داشته باشم خدارو شکر میکنم
خانما ترخدا بین جنسیت فرق نزارین که خدا بدجور تنبیه می‌کنه

منم ۵ سال پیش سر بچه اولم دلم پسر میخاین همش بخدا مکفتم بهم داداش ندادی یه پسر سالم و سلامت بده رفتم سونو گفت دختره زدم زیر گریه و خیلی ناراحت شدم بعدش رفتم تو مسجد و توبه کردم گفتم خدایا ببخش منو ولی تو بارداری همچنان ته دلم پسر میخاست هیچی خواهر وقتی بچه بدنیا آمد مشکل داشت تا یک سال تو بیمارستان ها بودن آنقدر این بچه رو دوست داشتم و دعا کردم که بمونه و خوب بشه ولی نشد و فوت کرد دیگه از ته ته دل فقط توبه کردم و بخدا مکفتم فقط سالم بده خدا یا دلم پر میزد برای یه دختر بالاخره خدا دلش سوخت و توبه منو پذیرفت چون از ته دل ایندفعه دعا کردم الآنم به پسر سالم خدا جون بهم داده و الان آرزوی دختر سالم و سلامت دارم البته بازم هرچی خدا بده من به جون و دل پذیرایم

خانما سونوی آنتی هم آزمایش هم سونو گرافی درسته

خدا به بچشون سلامتی بده🥲💚

کجا سونو دادی صبوری؟

ناشکری نکن عزیزم دختر شیرینی زندگیه فداتشم

اره عزیزم فقط دعای سلامتی کنبن

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق هفته سی‌وهفتم بارداری
سلام خانما من دیشب با شوهرم بحث کردم البته خودشم مقصر بود دو تا سیلی هم به من زد و وایساد داد و بیداد کردن منم خیلی گریه کردم یه بارم اومد تو اتاق بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم تو سالن گریه نکن ولی من محلش نزاشتم سرش داد زدم گفتم برو بیرون و ای حرفا اونم رفت خوابید تو سالن من خوابم نمیبرد تا ساعت ۳ داشتم گریه میکردم البته بیصدا در اتاقم بسته بود صدا بیرون نمیرفت تا شوهرمم نخوابیده بوده اومد تو اتاق دید من بیدارم گریه میکنم اومد بغلم کرد بوسم کرد گفت بیا بریم بخواب پیشم گفتم نمیام ولم کن خوشم ازت نمیاد دیگ اون بغلم کرد آورد تو سالن بوسم کرد گفت ببخشید عصبانی شدم و ای حرفا دیگ من خیلیم گریه کردم اون هی میگفت گریه نکن دیگ بسه ببخشید نباید گریه کنی خوب نیس فشار به خودت نیار دیگ منو گرفت تو بغلش خوابم برد صبم من خواب بودم رفته سرکار به نظرتون باهاش آشتی کنم یا ن خودم ک میگم نکنم شما نظرتون چیه البته تاپیک های قبلیمم بخونید دلیل بحث رو گفتم