۷ پاسخ

پسرت چند سالشه..

وای دقیقا مثل من هستی پسر بزرگم تاقبل از بدنیا اومدن بچه ام از کنارم جدا نمیشد بغلم میکرد میخوابید الان چی کلا تو اتاق دیگ اومدم خونه مامانم هم هستم همگی کمک حالم هستن ولی بازم ب پسر بزرگم نمیرسم 😔😔میرم گاهی بغلش میکنم میگه برو برو بچه گریع میکنه

خدا قوت میگم مامان قوی. منم هر روز از خودم سوال میکنم کی تموم میشه کی روال زندگیم عادی میشه.
و در پاسخ به خودم میگم روال عادیه زندگیم از این به بعد همینه و این قراره برام عادی بشه. باید بپذیزم مادر شدم مثل قبل آزاد نیستم هرجایی برم هرکاری بکنم

خب بغلی شده خواهر عادتش بده رو زمین باشه ماشاءالله وزنشون م‌ میره بالا کمر برا آدم نمیمونع

تا دوسال همینه

بخدا میگذره عزیزم همه مث همیم ناراحت نباش

فکر نکنم به روال عادی برگردیم پسر من که اصلا نمی‌خوابه نمیتونم برم دستشویی کلا خونه مامانمم سه ماه میشه

سوال های مرتبط

مامان تیام تپلی مامان تیام تپلی ۹ ماهگی
من خیلی خیلی دلم گرفته چند مدته.راستش من پسرم می‌خنده یا بازی می‌کنه همراهیش میکنم ذوقش میکنم ولی نه مث اطرافیان که تا یه لبخند میزنم وای فذاتشما وذوق مرگ و... ذوق میکنم ولی نه مثل اطرافیان اونقدرا از بچه داری لذت نمیبرم بچمو خیلی دوستدارما خدارو هزارم تبع بخاطر وجودش بخاطر سلامتیش شکر میکنم ولی اونقدرا که باباش پیش همکارانش با ذوق میگه پسرم سایز پوشک فلان میپوشه یا برم فلان چی براش بگیرم من نه .خدا شاهده اصلا کم نمیذارم روزانه بازی میکنم بهش میرسم شیر میدم و.... ولی خیلی مث بقیه ذوق ندارم انگار خیلی بدنم خسته است فکر میکنم از خستگیه که این حسو دارم وقتی خوابه دلم تنگ میشه براش بیداره تمام وقت باهاش حرف میزنم حتی اگه آشپزخونه باشم خیلی دوستش دارم ولی ذوق ندارم خیلی عذاب وجدان دارم که از بچگی بچم لذت نمیبرم.ناگفته نماند پسرم پسر آرومی نیست همش گریه میکنه از نوزادی اینجوریه.ومن خیلی هم درگیر کارهای خانه میشم یا شوهر داری می‌خوام همه. چی صد باشه فکر میکنم به خاطر خستگی ذوقم کور شده روزای که پسرم بیشتر می‌خوابه خیلی پر انرژی ترم