۸ پاسخ

کمتر رفت وآمد میکنم

من دخترم اینجوری بود خیلی وابسته پدر شوهرم و مادر شوهرم اونا با اینکه جدا زندگی میکردیم هر روز میومدن گاهی هم میوندن چند روز دخترم منو میزد میگفت برو تو خونه ای مامانت . و بی ادبی میکرد . تا اینکه سر همین رفتارای بچه دعوامون شد و شکر خدا یک ماهی هست راحتم از دستشون دخترمم اولا میگفت بریم خونه شون الان دیگه اصلا نمیگه یادش رفته

به کسی وابسته نیست، چون مادر خودم و خواهرام را هفته ایی یه بار میبینه ،مادرشوهرم و پدرشوهرم را شاید ماهی دو بار ببینه
حدود یک ماهی بود تو تابستون همش میخواست بره خونه پدرشوهرم ،چون تو کوچه میدیدشون ،ولی چون دوست ندارن کسی زیادی بره خونشون ،از سرش انداختم ،با گریه و جیغ میومد تو خونه ،ولی چاره ایی نبود
شما هم باید نزاری یه مدت بره اونجا

اره بچم منو قشنگ میفروشه و میگه برو

پسر من جز خودم به کسی وابسته نیست مادرشوهرم هر روز همدیگرو می‌بینیم به پسرم خیلی محبت میکنه ولی یه دقیقه هم بدون من پیشش نمیمونه

😐😐😐خب مادر بزرگ مشکلش چیه خوبه دیگه دخترای منم عاشق و وابسته مادربزرگشونن واااا اینکه مشکل نداره

واااای خدااایااا بزرگترین مشکل من اینه.اصلا دچار بیماری اعصاب و روان شدم انقد حرص میخورم.طبقه پایین مادرشوهرمیم.یه مکافاتیه که نگو

بیشتر بش توجه کن و براش وقت بذار
بذار با تو بیشتر از همه بش خوش بگذره خانه بازی ببر پارک ببر نقاشی بکش باهاش

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۵ سالگی