۶ پاسخ

مرده شور شوهروخانوادش ببرن فقط ۶۰۰ متر زبون دارن خانواده من همه چی دخترمو خریدن خانواده شوهرم هیچ کدوم یه دست لباسم نخریدن فقط خودشون وصاحب بچه میدونن که بچه اوناس هیچ کدوم به بچه هم کادو ندادن

به نظرم ک حرف بدی نزدن مادرت بد جواب داده

پدرشوهرت کار اشتباهی کرده خب ادم دوست داره واسه نوه اش چیزی بخره باید از شما اجازه بگیره بنظرم بسپر به شوهرت خودش جواب پدرش بده خودت هیچی نگو ولی نهایتش اگه دیدی ول کن ماجرا نیستن یه حرف درشت بزن خودتو راحت کن😄

باز توخوبه دست توجیب کردن چیزی خریدن من جی بگم که هیچی نگرفتن خانواده شوهرم یا خودمو ن خریدیم توبارداری اولم یا بابام گرفته هنوز با گذشت۴سالو نیم از تولد دخترم هنوز حسادت میکنن به خانوادا اگ کا بچم بیشتر وقتش اونجاس واونا بیشتر بهش توجه دارن بازی میکنن به یه حمام بردن سادش حسادت میکنن

من خانواده شوهرم هیچی نگرفتن حتی یه دست لباس همشو خانواده من تهیه نکردن بعد تمام دردا و سختی هاشم من کشیدم
بعد حتی بهم اجازه رو نمی‌دن ک ب بچه خودم بگم مامان میگن بچه از ما هست
کلا خانواده همینه😕🤦

من همون م مادر شوهرم نخرید بگو یه دست لباس بخرند برای دوتا بچه هام سر بدنیا اومدن دخترهام اصلا

سوال های مرتبط

مامان سوین مامان سوین ۴ ماهگی
یعنی مزخرف تر از خانواده شوهر من ندیدم
تو سیسمونی گرفتن من هر چی اصرار کردم کی من از خانواده خودم چیزی نمی خوام پدر مادرمم می گفتن نمیشه باید ما بگیریم مادر شوهرم به مامانم میگفت کمد بگیرین و کالسکه بگیرین و... فعلان
مامانم اینا هم 70میلیون دادن کمد و لباس و اینا 25میلیون دادن گوشواره خودم دیگه نذاشتم کالسکه و اینا بگیرن الان میگن چرا گهواره نخریده و کالسکه نخریده و بعدشم هر وقت میایین خونمون میگن این بچه ماست نوه ماست برای دخترای خواهر شوهرم اینا بچه های اولشون النگو خریدن به ما که رسیدن پول نداریم حتی همین امسال 70میلیون دادن النگو برای اولین عیدی خواهرشوهرم فقط برای ما ندارن شوهر من مثلا تک پسره هر وقت ما رو میبینن میگن بچه رو بده به ما شیر خشک میدیم بزرگش میکنیم پدرشوهرم میگفت 2سالش بشه نمیذارم اینجا بمونه میبرمش پیش خودمون بعدشم میگفت چرا از من اجازه نگرفتین برای اسم گذاشتنش اسمشو می خواستم بذارم ستایش
واایی دیگه نمیکشممممم خستهههه شدددددمممم




رفلاکس کولیک بچه گریه بخیه
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۶ ماهگی
خانما شوهر من خیلی به حرف پدر مادر و برادر بزرگشه چیکار کنم خسته شدم دیگه ، هر شب وقتی از سرکار میاد خونه قبل اینکه بیاد خونه میره خونه ننش اول میره اونجا بعد میاد خونه ، اینش به جهنم خیلی به حرف پدر مادرشه دکتر به من گفت ۱۰ روزگی بخیه هام رو بکشم من ۱۴ روزگی کشیدم ی شب با شوهرم رفتیم که بکشیم چون دیر وقت بود دکتر ها بسته بودن فردا شبش شوهرم به باباش زنگ زد باباش گفت نمیخاد ببری دکتر ببرش بیمارستان میکشه خرجشم کمتره ، موقعی که باردار بودم هربار میرفتم دکتر هم به باباش میگفت هم به برادرش یعنی قبل اینکه من برم اونا خبردار میشدن ، ی دست مبل میخاستیم بخریم باباش اجازه نمیداد چون خوشس نمیومد از مبل نمیزاشت مام بخریم شوهرم انقد گفت تا راضی شد شوهرم رفت خرید ی چی برای خونه میخایم بخریم از باباش اجازه میگیره تا باباش اجازه نده برای من وسیله خونه نمیخره، باباشم اینجوریه که سر شوهرم و برادر شوهرم خونه ساخت همه وسایل خونشو عوض کرد همه چی گرفت برا خودش اون موقع ما هرچی میخایم بخریم میگه ن لازم نیست و اجازه نمیده تو انتخاب اسم بچه هام دخالت کرد و اسم گذاشت تو ختنه پسرمم داره دخالت میکنه و به شوهرم میگه تا دوسالگی ختنه نکن دو ساله شد ختنه کن هرچی میگم اون موقع دیره بچه اذیت میشه میگه ن و قبول نمیکنه چون باباش بهش گفته