چند ماه پیش بهم گفتن همسرت مشکل داره نمی تونین بچه دار بشین بعد راستش منم گفتم می افتم دنبال درمانش اون موقع همسرم از کارش در اومده بود انبار دار یه شرکت بود می خواست خودش یه سفره خونه با یکی از دوستاش باز کنه گفتم بزار کارش اوکی بشه بعد می افتم دنبال درمان ماشینمون رو فروختیم طلا پس اندازمون رو فروختیم اومدیم حرف زدیم دوستش وسط راه جا زد من طلای دستم رو پس اندازم رو دادم بهش تز یکی از دوستاش کمک گرفتیم تا تونستیم مغازه رو باز کنیم هرروز برای دکورش یه چی گرفتیم یه عالمه ذوق و شوق داشتیم گذشت و اول پاییز به بارون اومد نگو مغازه مشکل داره چاه نونوایی و ناودونی به چاه مغازه وصل هر بار که بارون میاد چاه ها میزنن بالا
گروه میای حرف بزنیم حوصلت سر نره
جونم عزیزم
امشب حالم خیلی بده
جانم عزیزم
خوبی کوچولوت خوبه
😊😊😊سلام
جونم من بیدارم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.