ده روزگی مامانم رفت منم یه دل سیر نشستم گریه کردم بعدش سعی کردم به حس مادرونگیم اعتماد کنم و پاشدم به کاراش رسیدگی کردم
کم کم دیدم از من که مادرشم هیشکی بهتر نمیتونه به کاراش رسیدگی کنه و براش دلسوز باشه
توام به حس مادرونگیت اعتماد کن 🙂↕️
هنوز خونه مامانم هستم ولی تمام کارهای بچم با منه سزارینم هستم
من تا دوماه خونه مامانم بودم بعد اونم ی هفته در میون در خدمتشم 😂😂
ده روز
۵روزگی دیگه مامانم رفت چون کار داشت
من مامانم تا چهل روز بود. شبانه روز
من حتی کسی نیومد عیادتم. شب اولم بیمارستان همسرم همراه موند. بعدش رفتیم خونه. از روز اول خودم بودم فقط. دو روز اول همسرم از بیرون غذا گرفت فقط. همین
تا الانم از روز اول خودم تنها بردمش حمام. 🥲
سزارین بودم
بچه ام بستری شد از روز دوم مجبور شدم خودم کارامو کنم
و مامانم روز ۹ام رفت
من مامانم اصرار داشت تا 40روزم وایسه خودم نخواستم چون وابسته مبشدم بعد واسم سختتر میشد😑😑😑
سزارین بودم با اون درد از ۱۰ روزگی تنها بودم
دقیقا ده روز
من تا وقتی دورم شلوغ باشه خواهر و مادرم باشن اصلا از پس هیچ کاری برنمیام
ولی زمانیکع دردسرام رو سرگردن خودم میوفته از پسش ب خوبی بر میام
بخیه هامو کشیدم
اصلا کسی نبود پیشم 😂
روز دهم مامانم رفت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.