۴ پاسخ

ما کافی شاپ بازی میکنیم. سینما بازی مثلا رو مبل میشینیم یکی نمایش کتاباسو اجرا میکنه اون یکی میبیپه مثرا پفیرذهم میخوریم. یا فروشنده بازی. دکتر بازی یچم قرصای کهنرو میارم به خرساو عروسکاش میده. دزدو پلیسم میشیم دنبال هم میکنیم خلاصه خواهر هرکاری میکنیم که بگذره

چند مدل از این کتابا گرفتم، هر دفعه سه چهار صفحه رو انجام میدیم، اگه حیوان باشه راجع ب اون حیوان ، شغل باشه راجع ب شغل و... صحبت میکنیم. گاهی خودمون کاردستی میکنیم. موقع آشپزی ازش کمک میگیرم مثلا بعضی ادویه ها رو میدم اون بریزه، یا هم بزنه. عضو کتابخونه شدیم. روزی ی کتاب میخونیم. خودمم ماهی یکی دوتا کتاب میخرم. آبرنگ بازی، رنگ انگشتی، کش و سنجاق هاش رو میاره میگه موهاتو آرایش کنم😅 شن بازی، خمیر بازی، گل سفال، آجر بازی، گاهی میره تو چادر میگه خونه منه آشپزی کردم بیاین ناهار و اینجور چیزا
ولی خب ی روزایی هم حوصله نداره و بیشتر باید کنارش بازی کنم.
بازم با این حال روزی یکساعت تلویزیون رو داره، پشت سر هم نه ولی هر دفعه ی ربع بیست دقه میبینه.

تصویر

خیلی خیلی بازی. ولی هر کار نکنی تلویزیون نمیشه نبینه. میبینه خیلی هم میبینه. ولی گوشی اصلا بهش نمیدم. گوشی فقط برا مواقع حساسه. مثلا باباش بیشتر بهش میده. روزای تعطیل که خونست البته. ولی من تا خونه باشیم اصلا گوشی نمیدم ولی چرا تی وی زیاد میبینه. اونم تا اونجا ک سعی میکنم کارتون خوب میذارم مثل بلویی، پوکویو و اینا

من خودم تلویزیون روشن میکنم
میگم نگاه کن تا من غذا درست کنم

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۳ سالگی
سلام مامانا پسرمو سه ساعت گذاشته بودم پیش کسی برای انجام یکاری اونم داخل گوشیش ماشین بازی دانلود کرده بود داده بود پسرم بازی کرده بود ازون به بعد پسرم همش میگفت مهسا برام داخل گوشیش ماشین تصادف گذاشته توم بزار منم ب اصرار پسرم بازار دانلود کردم چندتا بازی دانلود کردم نمیدونستم پسرم اینقدر وابسته به گوشی و بازی میشه یعنی توی این یک هفته دهتاا بازی دانلود کرده صبح که چشمش رو باز میکرد گوشی بده بازی تا شب. منم الان با مامانم صحبت میکردم پسرم لج گرفت گوشی بده بازی کنم بازی کنم نذاشت با مامانم صحبت کنم منم بهش گفتم همه بازیارو پاک کردم نیم ساعت بغلم گریه کرد خوابش برد واقعا نمیدونم باید چیکار کنم بنظر تون همه رو پاک کنم از فردا عادتشو ترک بدم؟؟؟همش یک هفته بعد هم نمیشه ولی خیلی وابسته شده بود به بازی اصلا دوست ندارم نصف روز مهد می‌ره نصف روز هم خودش تنهایی یا با من یا روزی یکی دوساعت برنامه کودک میگذروند ولی چند روزه سرش همش تو گوشی بود
مامان دلوین مامان دلوین ۳ سالگی
وای مامانا خیلی عصبیم ینی اوف
پسر خواهر شوهرم ۶ سالشه ما خونهامون یک کوچه فرقشه
گاهی پسر خواهر شوهرم تنها میاد اینجا ۶/۷ ساعت میمونه بازی میکنن با دخترم
منم هر دوهفته یکبار میفرستم خونه ی عمش نهایت دوساعت بعد میرم میارمش
پسر عمش که میاد خونه ی ما انقد بدو بدو میکنن که همسایه طبقه پایینیمون همیشه میاد دعوا می‌کنه باهامون دخترم خدایی آرومه ولی اون نه ،یا لحافت ها رو میریزن تو اتاق انقد اسباب بازی و بهم میریزن خونه رو که حد نداره دخترم دوسال کوچیکتر اگه اسباب بازیاشو نده بهش قهر می‌کنه میگه میرم خونمون یا باهات بازی نمیکنم این بچمم مجبور میشه بهش بده یا همش تهدید می‌کنه میرم دخترم خیلی گریه می‌کنه چندبارم دعواش کردم ولی حالی نمیشه
حالا دختر من چند ساعت که خونه ی اوناس خواهر شوهرم یه گوشی میده دست پسرش از صب که بیدار میشه تا بوق شب دخترم منم پیشش گوشی عمشو میبینه من روزی دوتا نیم ساعت گوشی میدم دست دخترم دوست ندارم گوشی ببینه اونجا میفرستم بازی کنه همش بخواد گوشی ببینه خب همین خونه گوشی میدم دستش
نه خونشونو بهم میریزن نه اسباب بازیاشو میاره وسط منم وقتی پسرش میاد مثل خر بعدش باید کار کنم و اعصابم خورد بشه
اوف چیکار کنم دیوونه شدم انقد حرص خوردم