۴ پاسخ

خدا قوتتتتت

من اگه صدبارم به عقب برگردم بازسزارین و انتخاب میکنم چقداذیت شدم دردطبیعی وکشیدم و مردم وزنده شدم سزشدم 🥲

همسرت اومد داخل ،بیمارستان خصوصی بودی؟

عزیییزم🥲

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 روزهای ابتدایی تولد
رفتم اتاق زایمان طبیعی اومدن برای معاینه گفتن هنور یک سانتی
باید بری سرم فشار بهت وصل کنن برای زایمان طبیعی، من از ساعت ۴ونیم بعد ظهر بهم سرم وصل کردن، تا هشت ونیم صبح😭😭😭 تا صبح معاینه شدم ، شده بودم ۴ سانت ،خیلی سرعت باز شدن دهانه رحم کم بود، البته شب ساعت ۱۱ از بس درد داشتم به حالت سجده رفتم ،باسنمو تکون میدادم که آروم بشم
توی همین حالت یهو پسزم لگد محکمی زد که بد ترسیدم
،بعد ازم آب اومد، فکردم ادرارم هست، به مادرم گفتم وای دستشویی ریخت خیلی بد شد، وایییی بعد دیدم بند نمیاد، قلبم تند تند میزدم، گفتم خانوممممم بیا کیسه آبم پاره شد
بعد هی انگشت میکرد داخل که بقیه آب بیاد بیرون
خیلی درد میکشیدم موقع معاینه خیلیی
میگفتن چون شکم اولی باید مراحل طبیعی طی بشه اگه خوب طی نشه بعد سزارین
صبح ساعت ۸ نوبت سومین ماما بود که اومد روی سرم، گفت چرا نمیبرینش سزارین وقتی معاینه پیشرفت نداره و درد داره، بعد خدا خیرش بده ساعت ۸ونیم کارا رو انجام داد، گفت دکتر گفته اگه خوب نبود بیارین سزارین، چرا اینقدر نگه داشتینش🥲🥲دیگه صبح با کلی درد رفتم اتاق عمل سزارین

پارت ۲
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان بردیا مامان بردیا ۸ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان فندوق مامان فندوق ۱ ماهگی
پارت سوم
تجربه زایمان طبیعی با اسپاینال
((دوستان شرمنده منتظر موندید متاسفانه بچم هنوز سینمو نمیگیره درگیر اون بودم ))
تو ۴ سانت اومدن برام امپول زدن
امپول اسپاینال:
سه سوزن بزرگ بود که تو کمرم زدن دردش شدید نبود مثل نیش زنبور بود
فقط موقع زدن امپول حس اینکه عصبای پام یهو بگیره و ول کنه بهم دست داد
حدود ده دقه درد شدید انقباض داشتم و خارش
تموم بدنم میخارید که گفتن از عوارضشه
دردام انگار تو همون ۵ سانت موند و بیشتر نشد
ولی انقباض داشتم درد هم داشتم
با ورزشا خیلی زود به ۸ سانت رسیدم و فول شدم
امااااا
متاسفانه بچم گیر کرده بود من خیلی سری فول شده بودم اما بچه گیر کرده بود
من خیلی زور زده بودم دیگه اخراش مرگ و چشمم دیدم
بچه گیر کرده بودم منم از ساعت ۹ صبح داشتم زور میزدم
۵ تا ماما بالا سرم بودن
وقتی دیدن نمیتونم زور بزنم دو نفر اومدن بالا تختم خودشون و انداختن روم جوری که دستاشون از ساعد تا مچ روشکمم بود تموم زورشون و انداختن رو شکمم یکی دیگه هم پهلوهامو فشار میداد
سه دفعه این کار و کردن هربار تا لب مرگ میرفتم
مرحله اخر دیگه گفتن اگه بچه بدنیا نیومد میبرنم اتاق عمل
که دیگه با تموم توان شکمم و فشار دادن
کلی بخیه خوردم ولی خداروشکر بچم بدنیا اومد
حدود یکی دو ساعت تو بخش نوزادان بود تا اکسیژن بگیره
اگه جفت و ماساژ اخرش بخوان بگم دردش نصف درد زایمان بود
مخصوصا وقتی که اومدن داخل رحم و تمیز کنن
ماساژ اخرش هم شکم و رحم فشار میدادن و فک کنم چون من شکمم و خیلی فشار داده بودن شدید برام دردناک بود
مامان مصی🍒 مامان مصی🍒 روزهای ابتدایی تولد
پارت سه🐣
خلاصه منو بستری کردن
یه یک ساعتی بهم نوار قلب وصل کرده بودن و سرم زده بودن

این وسط هی دردام شدییییید میشد مثل اینکه امپول فشار زده بودن
دوبار معاینم کردن
گفتم که برام ماما همراه بیارن کمکم کنه زودتر زایمان کنم
وحشتنااااک بود دردش هنوز که یادم میاد قیافم جمع میشه از دردش
وقتی نوار رو هی تکرار کردن گفتن خوب نیس
دفه دوم اومد معاینه کرد و کیسه آبو پاره کرد
جیغ بود که فقط میزدم از درد فقط میگفتم با خودم کاش بیهوش شم کمتر بفهمم دردشو با این همه درد تازه دوسانت بودم
وای به حال ده سانت
وقتی کیسه آبو پاره کرد متوجه شدن که بچه مدفوع کرده
سریع ماما همراهو کنسل کردن اتاقو عمل خبر دادن و ساعت ۵ بود منو بردن اتاق عمل
تا وقتی بیحسم کنن همچنان درد داشتم
خلاصه سرتونو درد نیارم بعد اینکه به دنیا اومد
ساعت نزدیک ۶ بود منو اوردن داخل بخش
شوهرم تا اتاق باهام اومد دوس داشتم پیشم بمونه
با اینکه خیلی بیحال و بیحس بود کل تنم
اما بودن شوهرم حالمو بهتر میکرد
دستاشو میکشید تو صورتم اروم میشدم