۹ پاسخ

من از آینده بهت پیام میدم
میگذره این روزام عزیزم
منم سخت و تلخ بود اون روزا برام ولی الان گذشته:))

صبوری کن اون به تو نیاز داره

خونه من گو میباره شاید باورت نشه من همون آدم وسواسی بودم ک خونه هر کی میرفتم ایراد میگرفتم میگفتم بو میده کثیفه دلم بر نمیداره فلانه پشمدانع. الان خونخ خودم تو همین وضعه ولی شل کردم خیلیم شل کردم چون میدونم رد میش دیگ بچم 8 ماهه نیس ک بهم بچسبه زودی بزرگ میشن پس می‌شینم لذت میبرم 😂😂🤌

شرایط منم همینه چ کنیم کاریش نمیشه کرد

دختر منم اینطوریه من میارم میزارمش پیش خودم دوتا کاسه فلزی و یه قاشق میدم بهش تا دریابه چیه و چیکار میکنن باهاش ظرفام رو آب میگیرم یه لحظه میشینم کنارش شیر درست میکنم میدم دستش باز یکم درگیر میشع تا فکر کنه تو چه حرکتی بمونه شیرش رو بخوره شروع میکنم به پخت و پز هین پخت پز هم مرتب در حال پاسخگویی به پسرم هستم هن بشین پاشو میکنم واسه خانوم که فک کنه نشستم پیشش کارای پخت و پز که تموم میشه باهاش میرم بخش تمیز کاری سبد اسباب بازی هارو برمیدارم نشسته جمع میکنم و سریع فرار میکنم میزارمش جایی که دستش نرسه بعد دوباره میشینم به لباس جمع کردن همشون رو کنارم میزارم تا میکنم میزارم زیر پام برنداره یه وقت اونا رو بعد تا کردن سبد لباسا هم کنارمه میریزم تو سبد جارو هم جارو برقی میزنم که زودتر تموم بشه این خانومم از پشت هی هل میده درگیریم کلا آخر کار که تموم میشه میبینم پسرم با بالشا اومده ماشین بسازههههه تازه سبد اسباب بازی ها هم خالی شده خونه ترکید خونه نابود شد 😐🤣🤣🤣هیچی دیگه این همه گفتم برسم به آخرش که بگم با بچه هرچقدرم پرپر بزنی باز بعد تمیز کاری بمب میندازه تو خونه😐🤣🤣🤣🤣

عین دختر من ب هیچ کاری نمیرسم شب مهمون دارم نشستم کنار این خانم فقط نق نق

هم دردیم خونم ترکیده 😔😔😔

بخدا منم شرایطم دقیقا مثل شماس کمرم دبگه داره خورد میشه

یکم ببرش بیرون بگردونش

وای اره
دوست شوهرم دیروز سر زده اومد یه ربع قبل اومدن بزور خونه رو تمیز کردم یکم🥲دیگه مهمونی که خیلی سخته

سوال های مرتبط