۱۰ پاسخ

آره عزیزم وقتی نیلا کوچولو تر و خیلی بی قرار بود من گاهی وقتا از کوره درمیرفتم و گریه میکردم البته داد نمیزدم سرش فقط عصبانی میشدم به خودم بد و بیراه میگفتم . ولی بعدش به خودم یاداوری کردم که اون خیلی کوچولوه نی نیه نمیفهمه که . من باید صبرمو بیشتر کنم و بیشتر کردم الان هرچی اذیت میکنه دیگه فقط قربون صدقه اش میرم و سعی میکنم دلیل گریه اش رو سریع پیدا کنم گاهی وقتا خوب پیش میره گاهی وقتام نه ولی میدونم که با عصبانیت من چیزی حل نمیشه فقط این روزای قشنگ برام خراب میشه‌ . سعی کن عاشقونه نی نیتو تر و خشک کنی مامان باید عاشق بی چون و چرای نی نی ش باشه یعنی هرچقدرم خسته ای ناراحتی عصبانی هستی باید ناز اونو به جون و دل بخری

منم امروز ظهر سر دخترم داد کشیدم
انقد عذاب وجدان دارم
فقط یکسر داشت گریه میکرد دیگ نمیتونستم چیکار کنم
با خودم گفتم اون یه بچس نمیتونه دردشو بگه ک چشه بعدش بغلش کردم گریه کردم الانم یادم میاد ناراحت میشم

عزیزم توخیلیم مامان کاملی هستی اشکال نداره بعضی وقتا ازکوره دربری ماهرچقد بتونیم خودمون کنترل میکنیم ولی خشم هم یکی از حس های ماست واشکال نداره بروز داده بشه ولی اگ تشدید میشه روانپزشک خیلی گزینه مناسبیه وخیلی کمک کنندس

من دیشب شوهرم دندونش درد میکرد سرش داد کشید انگار تیر زد تو قلبم دعواش کردم چون من پسرم اصن اذیت نمیکنه نق نمیزنع همون ی لحظه خوابش میومد ناراحتی میکرد ک اونجور داد زد سرش

اره امروز
خیلی فشار رومه اینجای زندگی واقعا دارم له میشم دیشب تاصبح تو رختخابم گریه کردم کسی درکم نمیکنه دارم دغ میکنم دلم میخاد بمیرم کاش نباشم کاش برم تو کما بخابم هیچی حس نکنم

اره من اولا یهو سر بچه داد میزدم میگفتم بسه بسه بسه و بعدشم عذاب وجدان اما یبار به خودم گفتم بی پناهه پناهش منم به خواستو به امید من اومده‌ چرا الان بایذ اینجور کنم اونم طبیعت بدنش اینحوره داره رشد میکنه بلاخره بی قراری داره تحمل کن دیگه از اون روز سرش داذ نزدم وقتی بی قراری میکنه باآرامش میگم الان میفهمم از چی اذیتی الان کمکت میکنم اروم بشی تو جونه منی تو عزیزقلبمی بهش میگم تو منو داری من هواتو دارم دیگه تو اوج عصبانیت به شوهرم تو دلم بدوبیراه میگم

منم چندبار اینجوری شدم و بعدش کلی عذاب وجدان گرفتم گریه کردم و شروع کردم ب بوسیدنش
کاملا طبیعی هست بعضی وقتا آدم بخاطر خسته شدن زیاد نمیدونه داره چیکار میکنه

بله بعد نشستم گریه کردم

داد نزدم ولی با یه لحنی گفتم ای بابا بخواب دیگه بعد اینقد ناراحت شدم و گریه کردم که اینجوری گفتم بهش

من قبلا تو خونه زیاد دادو بیداد میکردم یعنی عصبانیمتو میریختم بیرون از وقتی پسرم بدنیا اومده عصبانیتمو بروز نمیدم اصلا داد نمیزنم ،تهش میشه اینکه از شدت فشار میخوام خودمو بزنم کنترل میکنم در نهایت بدنم از حرص میره رو ویبره و تپش قلب شدید میگیرم مجبورم با قرص آرومش کنم

سوال های مرتبط