۳ پاسخ

تازه از مردن میدونن
بخاطر همین فکرشون درگیر
از اینکع مادرشون تنهاشون بزارن بمیرن میترسن

چرا تعجب کردم من، اخه پسر منم همسن پسرشماس اولا ک اصلا خوب حرف نمیزنه بغدم اینکه فک نمیکنم دزبن حد تو ابن سن درک داشته باشن ک ازبن حرفا بزنن
چرا حس کردم پسر من نسبت ب همسن هاش زیاد درک ندارع

الان که توجهش به حرفاته
قبل از حرف زدن یکم فکر کن ببین اون چی برداشت می‌کنه
واقعا بچه ها پاکن
براش همش بگو مامانی کنارته عاشقته و....

سوال های مرتبط

مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃