یه روز سرد و برفی اقایی چند تقه زد به در وارد مغازه شد از عمو حشمت ک صاحب مغازه بود ماژیک خواست به رنگ آبی عمو حشمت از غضا دست انداخت روی من و منو فروخت به اون اقا منو توی جیبش گذاشت و روانه خانه شدیم صدای دختر کوچولویی اومد ک با خوشحالی پرسید بابایییی ماژیک برام خریدی؟ باباگفت مگر میشه دختر نازم مریم خانوم (اسم دخترتو بنویس)چیزی بخواد و من فراموش کنم؟؟ اون دختر که حالا فهمیدم اسمش مریمه منو گرفتو از خوشحالی بالا و پایین پرید و رفت توی اتاقش شروع کرد با من حرف زدن
ماژیک نازم،ماژیک قشنگم،میدونی تو اولین ماژیکی هستی ک قراره من استفاده کنم؟؟من کلاس سوم شدم، دیگه خبری از تخته سیاهو گچ نیست ما از فردا با تو و دوستات روی تخته کلمه مینویسیم،،،میزارمت توی کیفم که فردا فراموشت نکنم شب بخیر ماژیک قشنگم،،،
و من خوشبخت ترین ماژیک دنیا شدم که صاحب من دختری با قلب مهربان بود.
گوگل خیلی وقته هست عزیزم
بده هوش مصنوعی برات بنویسه بگو برا پایه چندم میخوای ودخترت چندسالشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.