بعد شام اومدم به پسرم یکم فرنی بدم چون شام زیاد نخورده بود
گفتم بستنی هم یکم قاطیش کنم بیشتر خوشش بیاد
فرنی گرم کردم و بستنی انداختم تو تیکه تیکه کردم تا آب شه خودش

میراث از ذوق هی میگفت بستنی بستنی اوردم بهش بدم گفت تیکه های بستنی رو بده منم یه تیکه بستنی قاطی فرنی دادم بهش

یکم خورد یهو دیدم انگار بستنی خیلی سرد بوده باشه دهنش باز کرده هی گریه میکنه شدت گریش بیشتر شد هی دست میبرد به گلوش و دهنش
من نفهمیدم چی شد فکر کردم بخاطر سردی بستنی اینجوری میکنه
بچه مثل مرغ پرکنده اینور و اونور میرفت شوهرمم بود فوری گرفتش به شکم خوابوند رو دستش قفسه سینش گرفت و اروم اروم زد به پشت بچه بعد چندبار که زد یه تیکه بستنی فوری پرید بیرون
بچه اروم شد ترسیده بود فوری بغلش کردم
الهی بمیرم قرمز شده بود داشتم میمردم از ترس باورم نمیشد که ممکن بود خفه بشه


ما هیچ وقت فکر نمیکنیم که اتفاق ممکنه برای ما هم پیش بیاد
خدا به پسرم رحم کرد


ولی اون صحنه از جلو چشمم کنار نمیره نمیدونست باید چیکار کنه فقط گریه میکرد و به هر طرف چنگ میزد دستش هم هی میبرد سمت گلو و دهنش😢😔

خدایا شکرت
اما هیچوقت مارو با بچه هامون امتحان نکن😔💔

۹ پاسخ

خدارحم کرد

عزیزم 🫂♥️
انشالله بلا از گل پسر دور باشه

خدا رحم کرده ان شاالله دیگه پیش نیاد

بله چون بچه ها هنوز نمیتونن خودشون کنترل کنن
تا سه سالگی حداقل
باید خیلی مراقبشون باشی تا بلع کامل بشه

وای برای ما تا حالا خیلی پیش اومده و هر دفعه من مرگ رو جلو چشمم میبینم
یه بار که بچه رو برداشتم دویدم تو ساختمون که نجاتش بدن‌
وای که وحشتناکه

وای خدا چه صحنه ترسناکی وای چقدر سخت چقدر خودت ترسیدی عزیزم .خداروشکر بخیر گذشت

خدارو شکر عزیزم

بلا بد ازش دور باشه

الهی🥺 خداروشکر به خیر گذشته

سوال های مرتبط

مامان رادمهر و تودلی مامان رادمهر و تودلی هفته شانزدهم بارداری