من بعد خوردن شکلات حالم داشت بد میشد و حالت تهوع داشتم که یکم اب قند بهم دادن که بهتر شدم ولی بعد دوباره حالم بد شد
پرستار دستمو گرفت بردم توی دسشویی و خودشم اونجا کنارم بود
گفت که ادرار کن و ببین که توش خون نباشه یوقت و همه چی اوکی بود
بعدم که گلاب به روتون گفت دستتو بکن توی گلوت که هرچی هست رو بالا بیاری
بعدش کلی حالم بهتر شد
و هم اتاقی هامم یکی یکی مثل من میشدن🦦😂 بعدم اومدن برامون امپول ضد تهوع زدن
و‌ دیگه ما از ساعت ۱۰ تا ۱ بستری بودیم تو این مدت کلی بهمون سر میزدن و مراقبمون بودن
بعدم که یکی یکی مرخصمون کردن و
و مرخص شدنشم اینجوری بود که
ازمون فشار و ضربان قلب گرفتن که من تا دستگاه بهم وصل میشد استرس می‌گرفتم 😂😂😂
دیگه اومد گفت روزی یدونه امپول دورنافی
هر هشت ساعت شیاف و یدونه قرصه که باید بخورید گفت امروز فقط سوپ و مایعات بخورید
تایه هفته رژیم پروتیینی داشته باشید
و پنج شنبه هم برو سونو بده که چک بشی شکمت اب نیورده باشه
بعدم گفتم ۲۰تا فولیکول داشتی که ۱۵تاش تخمک خیلی خوب بوده😁 .
بعدم که دیگه شوهرم اومدو مرخص شدم
اینم بگم خیلیییی از لحاظ بهداشت عالی بودن برای هرکسی یه پتوی نو یه رول دستمال کاغذی جدا دادن و بعد هم دادن پتو رو بردیم خونه😂
درکل من خیلی راضی بودم از رفتار پرسنل و کلا رسیدگیشون تجربه ی خیلی خوبی رو برام رقم زد🥹
همین دیگه 🥹❤️

۳ پاسخ

کدوم مرکز رفته بودی؟

ان شاالله ب زووودی ی جوجه خوشگل بیاد تو دلت
منم ب زودی باید این کارا رو شروع کنم ممنون ک تجربه ات رو با ما ب اشتراک گذاشتی

انشاالله که هرچی زودتر خدا جواب صبوری هاتو میده قشنگم🫂♥️

سوال های مرتبط

Nana:( ′IvF′ Nana:( ′IvF′ قصد بارداری
خلاصه که رفتم توی اتاق عمل و‌ تختش مثل‌
صندلی‌معاینه‌بود‌ولی‌رو‌به‌پایین‌بود
پاهامو‌گذاشتم‌روی‌جا پاییش و با یه چیزی مثل (کمربند محکم بستن که توی بیهوشی تکون نخورم یا نیفتم)
و برام سرم وصل کردن‌و‌هی‌اونجا هم‌میگفتن
ضربان قلبت‌بالاس‌و‌استرس‌ نداشته باش
البته که انقدر همه باهام خوب بودن رفتار پرسنل عالی بود که واقعا حالم خوب بود و استرسم ناخودآگاه بود .
بعدشم که دیگه فقط یادمه گفت که برات آرام‌بخش زدم ( که همون مایع بیهوشی بود زد تو سرم ، گولم زدن🦦😂)
و بعدم‌ماسک‌ اکسیژن‌ اگه اشتباه نکنم
بعدم که دیگه چیزی یادم نیومد تا اینکه داشتن میبردنم توی بخش بستری و گفت عملت تموم شده و عالی بوده😁
من خیلی خواب آلود بودم و تخمدانام خیلییی درد میکرد و تو خواب داشتم ناله میکردم همش
بعد یه ربع اومدم برامون شیاف گذاشتن که بعد نیم ساعت جواب داد و اروم شدم
اینم بگم همه تخت ها روکش یه بار مصرف داشتن و همه چیشون بهداشتی‌ بود و حتی پتویی که اونجا بهمون دادم هم نو بود و دادن به خودمون برای هر نفر یه رول دستمال داده بودن و همش میومدن حالمونو می‌پرسیدن
ساعت 10بود که من دیگه بیدار شدم و اومدن تغذیه اوردن که گفته بودن شوهرمون بره بگیره( حالت پک آماده بودن یه بسته شکلات بیسکوییت آبمیوه و آب اکسیژنه)
که من شوهرم یکم دیر اومده بود چون گفته بودن بره داروهامو بگیره
که اونجا یه نفر از هم اتاقیا چندتا شکلات بهم داد که بخورم و یه نفر دیگشونم کلی اصرار کرد که اگه میخوای من آب معدنیمو بدم بهت ( کلا هم گفتن چندتا شکلات بخورید و یکم آب)
یعد یه ربع خوراکی های منو هم اورد و اجازه دادن بخوریم
و بعدم پرستار اومد و برامون یه آمپول دورناف زد
پارت بعد
خرگوش کوچولو خرگوش کوچولو قصد بارداری
سلام خانمای عزیز ظهرتون بخیر
میخوام از تجربه عکس رنگی امروزم براتون بگم
اول اینکه اصلا استرس نداشته باشید خانمای که میخواین برای عکس رنگی برید
به من گفته بودن ساعت ۱۱ اونجا باشم ولی من از شدت استرس ۸ صبح از خواب بیدار شدم و یه دلشوره عجیبی داشتم و اینکه از شدت استرس یبند سرویس میرفتم تا شد ساعت ۱۰ ونیم با شوهرم رفتم اونجا که رفتیم یه نفر قبل من بود یه نیم ساعتی نشستیم بعدش نوبت من شد یه فرم دادن که پر کنم بعدش یه شیافت دادن که بزارم گفتم قرص بروفن بخورم گفتم نه خودمون اونجا بهتون دارو میدیم، رفتم شیافت بزارم اون خانمی که از من زودتر رفته بود عکس رنگی دیدم اومد بیرون از اتاق بهش گفتم درد داشتی گفت استرسش بیشتر از دردشه وگرنه دردی حس نکردم، شیافت گذاشتم رفتم بهم گفتن لباس تو در بیار برو روی تخت دراز بکش یکم بتادین روی رحمم ریختن سرد شد بعدش یه دستگاه‌ رو از بالا روی شکمم تنظیم کردن بعدم که خانم دکتر اومد بت مهربونی گفت خوبی؟ استرس داری یا درد ؟ گفتم بیشتر ترسیدم
خندید وگفت؛ نترس الان بهت یه آمپول میرنم که دردی نداشته باشی فقط نفس عمیق بکشید و خودتو شل کن .
بعدش آمپول زد بهم عضلانی
بعدم یه دستگاه داخل رحمم گذاشت اولش یکم درد داشت ولی بعدش بی حس شد
و خانم دکتر بعد چند دقیقه گفت عزیزم بلند شو تموم شدی
گفت شرت بپوش و نوار بزار بعدش برو سرویس عوضش کن یه نوار دیگه بزار
رفتم سرویس دیدم خون اومد و همون موادی که داخل رحمم ریخته بودن
گفتن نیم ساعت راه برو بعدش بیا
کم کم دیدم دردم گرفت انگار درد پریودی بود زیر دلم یکم درد میکرد
و خیلی زود دردش کم شد
خور خور قصد بارداری
مامان آنیسا مامان آنیسا هفته هشتم بارداری
سلام تجربه من از عکس رنگی رحم 🩺🩻💊💉🩹

دیروز نوبت عکس رنگی رحم داشتم
از قبل نوبت گرفته بودم که ده سیکل برم (تا ۱۰ پریود باید رفت شب قبلشم نباید رابطه داشته باشید)
بهم گفتن صبح همون روز ساعت ۱۰یه عدد هیوسین و ساعت ۲/۳۰یک ناپروکسن ۲۵۰با یدونه هیوسین دیگه بخورم و ساعت ۴مطب باشم
ساعت ۴که رسیدم بهم یدونه هیوسین و ناپروکسن ۲۵۰دیگه دادن که بخورم
(هر جایی فرق داره که چه دارویی استفاده کنید قبل و بعدش)
نفر دوم بودم ، کل کار کمتر از ده دقیقه اس
منشی بهم گفت : سرپا نباش بشین و ریلکس باش تا نوبتت میشه که رحمت منقبض نشه
رفتم توی اتاق و روی تخت دراز کشیدم ، خانمی که اونجا بود همه مراحلی که باید انجام بدیم رو برام توضیح داد
اول بتادین زد بعد دستگاه اسپکولوم رو وصل کرد با یه سرنگ ماده رو تزریق میکرد و یه وسیله ای هم روی مثانه گذاشت (یادم نیست چه شکلی بود). گفت سعی کن تکون نخوری تا اسپکولوم جدا نشه
راستش اگه بگم درد نداشت دروغ گفتم ، اما دردش لحظه ای و قابل تحمل بود ، استرس نداشته باشید 😃
من برای اینکه اذیت نشم هی با خودم میشماردم ۱,۲,۳,....😅 یا ذکر میگفتم 🙂
کار که تموم شد بهم گفت برو ۲دقیقه توی دستشویی بشین و خودتو بشور ۱۴تا قرص هم بهم دادن که هر ۱۲ساعت بخورم
لکه بینی هم کمی داشتم فقط همون لحظه الان دیگه قطع شده
بهم گفتن که لوله چپم گرفتگی داشته که باز شده
نمیدونم تلقین میکنم به خودم یا از دیروز احساس سبکی داخل رحم دارم 😁😵‍💫
در کل میگم نترسید ما زنها درد پریود و زایمان و..... همه چی رو تحمل میکنیم ،این در برابرشون چیزی نیست😇🤍


التماس دعا💚
مامان تپلی👣🐣 مامان تپلی👣🐣 هفته بیست‌وهشتم بارداری
بمونه به یادگار از روزی که خیلی عذاب کشیدم و بچم رو از دست ددادم❤️‍🩹 و بشه قوتی برای ادامه دادن این مسیر که خیلی سخت و پر از استرس هست . ما زن ها خیلی روح بزرگی داریم که وقتی بچه ای رو از دست میدیم دوباره از نو خودمون رو میسازیم و دوباره تلاش میکنیم تا یه موجود کوچیک رو توی بدنمون پرورش بدیم 🥹 این قدرت بزرگ رو خدا به ما زن ها داده هیچ وقت نباید خودمون رو دست کم بگیریم ما هیلی قوی هستیم . خواستم بگم خواهرایی که مثل من بچه از دست دادین فقط ما میتونیم هم دیگه رو درک کنیم فقط ما میتونیم بفهمیم که چقدر سخته موجودی که هزار آرزو براش داشتی ، با شوق براش اسم انتخاب کردی؛ با ذوق براش لباس خریدی ؛ چقدر خدارو التماس کردیم که همه چه خوب باشه ؛ ولی دیگه نداریمش و سپردیمش دست خدا و رفت اون دنیا خیلی خیلی دردناکه این موضوع . امیدوارم هیچکس هیچکس حتی دشمنم این دردی رو که من کشیدم رو تجربه نکنه . امیدوارم بتونم توی دلم دوباره یه موجود پاک رو پرورش بدم و این دفعه همه چیز عالی باشه . خواستم این عکس گهواره از اون روز بد بمونه اینجا تا یادم نره که من چقدر قوی بودم و دوباره میخوام این راهو از نو شروع کنم💔
خواهری قشنگم اگه تجربه ای دارید زیر این پست برام بنویسید و برای من و تموم کسایی که بچشون رو از دست دادن دعای خیر کنید تا این دفعه همه چیز عالی باشه و خدا یه بچه ی سالم بهمون بده🤲❤
مامان فرزانه🩵🩵 مامان فرزانه🩵🩵 هفته سی‌وششم بارداری
تاپیک دوم 😍
وقتی رفتم داخل اتاق دکترو دیدم باورم نمی‌شد که دکتر انقدر ساده از لحاظ تیپ و استایل ساده و جوون باشه یعنی کسی بیرون میدیدش باورش نمیشد این دکتره تازه انگار از شهرشون اومده بود تهران و طبابت میکرد خلاصه خیلی دختر ساده ای بود تو دلم داشتم می‌گفتم که اینم نمی‌تونه برا من کاری کنه فقط برای اینکه عمم گفته بود رفتم پیشش با دودلی ازمایشامونو نشونش دادم که آزمایش های شوهرمو دید گفت من با این آزمایش هم iuiانجام دادمو مثبت شده
ولی برای امتحان این ماه آمپول بهت میدم با دارو اگر دیدی جواب نگرفتی ماه بعد بیا آی یو آی انجام بده

کلی ناامید بودم چون می‌دونستم که اینم مثل همیشه جواب نمی‌گیرم ولی خواستم تنها شانسمو امتحان کنم قبل از اینکه برم بیمارستان برایiui چون از خونمون یکم دور بود رفت و آمد برام خیلی سخت بود اونا هم گفته بودن باید یک روز درمیون حتما بیای سونو بشی

این دکتر جدید بهم قرص اووبوست و گلوکوفاژ لتروزول و ۴ تا آمپول hmg و ۲ تا HCG داد چون تعریف قرص ویتاگنوس که گیاهیم هست شنیده بودم سرخود رفتم اونم خریدم

روز ۶ ۸ ۹ ۱۰ سیکل من آمپولhmg رو زدم روز ۱۲ رفتم سونو فولیکول ۱۶ ۱۷ ۱۸ توی تخمدان راست داشتم ۵ تا فولیکول ۸ تا ۱۲ تو تخمدان چپ داشتم که پلی کیستیک بود جواب سونو رو برای دکترم فرستادم گفتش که به نظر من امروز صبح یه دونه دیگه آمپولhmg بزن تا بقیه اون فولیکولا که کوچیک هستند رشد کنند
بعد روز ۱۴ سیکل ۸ صبح آمپول HCG رو بزن
و ۱۸ ساعت بعد از آمپول که می‌شد ۲ نصف شب اقدام کن و مجدد ۳۶ ساعت بعد از آمپول اقدام داشته باش
به من دکترم گفتش کیت تخمک گذاری بگیر تا وقتی که مثبت هست اقدام کن یک شب درمیون من دیگه کیت نخریدم