خلاصه که رفتم توی اتاق عمل و‌ تختش مثل‌
صندلی‌معاینه‌بود‌ولی‌رو‌به‌پایین‌بود
پاهامو‌گذاشتم‌روی‌جا پاییش و با یه چیزی مثل (کمربند محکم بستن که توی بیهوشی تکون نخورم یا نیفتم)
و برام سرم وصل کردن‌و‌هی‌اونجا هم‌میگفتن
ضربان قلبت‌بالاس‌و‌استرس‌ نداشته باش
البته که انقدر همه باهام خوب بودن رفتار پرسنل عالی بود که واقعا حالم خوب بود و استرسم ناخودآگاه بود .
بعدشم که دیگه فقط یادمه گفت که برات آرام‌بخش زدم ( که همون مایع بیهوشی بود زد تو سرم ، گولم زدن🦦😂)
و بعدم‌ماسک‌ اکسیژن‌ اگه اشتباه نکنم
بعدم که دیگه چیزی یادم نیومد تا اینکه داشتن میبردنم توی بخش بستری و گفت عملت تموم شده و عالی بوده😁
من خیلی خواب آلود بودم و تخمدانام خیلییی درد میکرد و تو خواب داشتم ناله میکردم همش
بعد یه ربع اومدم برامون شیاف گذاشتن که بعد نیم ساعت جواب داد و اروم شدم
اینم بگم همه تخت ها روکش یه بار مصرف داشتن و همه چیشون بهداشتی‌ بود و حتی پتویی که اونجا بهمون دادم هم نو بود و دادن به خودمون برای هر نفر یه رول دستمال داده بودن و همش میومدن حالمونو می‌پرسیدن
ساعت 10بود که من دیگه بیدار شدم و اومدن تغذیه اوردن که گفته بودن شوهرمون بره بگیره( حالت پک آماده بودن یه بسته شکلات بیسکوییت آبمیوه و آب اکسیژنه)
که من شوهرم یکم دیر اومده بود چون گفته بودن بره داروهامو بگیره
که اونجا یه نفر از هم اتاقیا چندتا شکلات بهم داد که بخورم و یه نفر دیگشونم کلی اصرار کرد که اگه میخوای من آب معدنیمو بدم بهت ( کلا هم گفتن چندتا شکلات بخورید و یکم آب)
یعد یه ربع خوراکی های منو هم اورد و اجازه دادن بخوریم
و بعدم پرستار اومد و برامون یه آمپول دورناف زد
پارت بعد

۲ پاسخ

اره گلم دیدم من ک خیلی از پروسه ای وی اف میترسم

عمل چی

سوال های مرتبط

Nana:( ′IvF′ Nana:( ′IvF′ قصد بارداری
من بعد خوردن شکلات حالم داشت بد میشد و حالت تهوع داشتم که یکم اب قند بهم دادن که بهتر شدم ولی بعد دوباره حالم بد شد
پرستار دستمو گرفت بردم توی دسشویی و خودشم اونجا کنارم بود
گفت که ادرار کن و ببین که توش خون نباشه یوقت و همه چی اوکی بود
بعدم که گلاب به روتون گفت دستتو بکن توی گلوت که هرچی هست رو بالا بیاری
بعدش کلی حالم بهتر شد
و هم اتاقی هامم یکی یکی مثل من میشدن🦦😂 بعدم اومدن برامون امپول ضد تهوع زدن
و‌ دیگه ما از ساعت ۱۰ تا ۱ بستری بودیم تو این مدت کلی بهمون سر میزدن و مراقبمون بودن
بعدم که یکی یکی مرخصمون کردن و
و مرخص شدنشم اینجوری بود که
ازمون فشار و ضربان قلب گرفتن که من تا دستگاه بهم وصل میشد استرس می‌گرفتم 😂😂😂
دیگه اومد گفت روزی یدونه امپول دورنافی
هر هشت ساعت شیاف و یدونه قرصه که باید بخورید گفت امروز فقط سوپ و مایعات بخورید
تایه هفته رژیم پروتیینی داشته باشید
و پنج شنبه هم برو سونو بده که چک بشی شکمت اب نیورده باشه
بعدم گفتم ۲۰تا فولیکول داشتی که ۱۵تاش تخمک خیلی خوب بوده😁 .
بعدم که دیگه شوهرم اومدو مرخص شدم
اینم بگم خیلیییی از لحاظ بهداشت عالی بودن برای هرکسی یه پتوی نو یه رول دستمال کاغذی جدا دادن و بعد هم دادن پتو رو بردیم خونه😂
درکل من خیلی راضی بودم از رفتار پرسنل و کلا رسیدگیشون تجربه ی خیلی خوبی رو برام رقم زد🥹
همین دیگه 🥹❤️
خرگوش کوچولو خرگوش کوچولو قصد بارداری
سلام خانمای عزیز ظهرتون بخیر
میخوام از تجربه عکس رنگی امروزم براتون بگم
اول اینکه اصلا استرس نداشته باشید خانمای که میخواین برای عکس رنگی برید
به من گفته بودن ساعت ۱۱ اونجا باشم ولی من از شدت استرس ۸ صبح از خواب بیدار شدم و یه دلشوره عجیبی داشتم و اینکه از شدت استرس یبند سرویس میرفتم تا شد ساعت ۱۰ ونیم با شوهرم رفتم اونجا که رفتیم یه نفر قبل من بود یه نیم ساعتی نشستیم بعدش نوبت من شد یه فرم دادن که پر کنم بعدش یه شیافت دادن که بزارم گفتم قرص بروفن بخورم گفتم نه خودمون اونجا بهتون دارو میدیم، رفتم شیافت بزارم اون خانمی که از من زودتر رفته بود عکس رنگی دیدم اومد بیرون از اتاق بهش گفتم درد داشتی گفت استرسش بیشتر از دردشه وگرنه دردی حس نکردم، شیافت گذاشتم رفتم بهم گفتن لباس تو در بیار برو روی تخت دراز بکش یکم بتادین روی رحمم ریختن سرد شد بعدش یه دستگاه‌ رو از بالا روی شکمم تنظیم کردن بعدم که خانم دکتر اومد بت مهربونی گفت خوبی؟ استرس داری یا درد ؟ گفتم بیشتر ترسیدم
خندید وگفت؛ نترس الان بهت یه آمپول میرنم که دردی نداشته باشی فقط نفس عمیق بکشید و خودتو شل کن .
بعدش آمپول زد بهم عضلانی
بعدم یه دستگاه داخل رحمم گذاشت اولش یکم درد داشت ولی بعدش بی حس شد
و خانم دکتر بعد چند دقیقه گفت عزیزم بلند شو تموم شدی
گفت شرت بپوش و نوار بزار بعدش برو سرویس عوضش کن یه نوار دیگه بزار
رفتم سرویس دیدم خون اومد و همون موادی که داخل رحمم ریخته بودن
گفتن نیم ساعت راه برو بعدش بیا
کم کم دیدم دردم گرفت انگار درد پریودی بود زیر دلم یکم درد میکرد
و خیلی زود دردش کم شد
مامانِ ملیکآ 🦋 مامانِ ملیکآ 🦋 قصد بارداری
سلام از روز دوم عمل👃🏻
دوشنبه ۲۱/۲ پذیرش شدم.ساعت ۱۲حدودا رفتم تو بخش.سه نفر بودیم و من نفر سومی..
اول اینک من چون خیلی استرس داشتم.فشارمو نمیتونستن بگیرن.بعد سه بار تلاش،بالاخره موفق شدن
بعد ساعت۲و نیم حدودا اومدن یه قرص بهم دادن و گفتن بیا بریم که رفتنی شدی 😅
رفتم تو بخش ریکاوری.یه نیم ساعتی اونجا بودم تقریبا.که از یکی پرستارا پرسیدم ساعت چنده
گفت ۳:۰۵ دقیقه
بعد یکی اومد برد منو سمت اتاق جراحی
گفت برو بخواب رو اون یکی تخت و یه دکتر بیهوشی هم اومد یه امپولی زد تو سرمم.و ماسک رو گذاشتن رو دهنم.دیگ هیچی نفهمیدم
که شده بود ساعت۵نیم تا موقعی که اومدم تو بخش
اونجا باحس درد و منگی بیدار شدم و البته با کمپرس سرد
به خواهرم میگفتم بردار اینو میخوام بخوابم😴🤕
و گفته بودن تا ۲ساعت بعدش نباید چیزی بخوره
پاشدم گلومو شستشو دادن و یذره آبمیوه خوردم.چون نمیخواستم بمونم اونجا.پاشدم راه رفتم و گلاب ب روتون رفتم سرویس



#بارداری#زایمان#پریودی#بچه#نوزاد#دختر#پسر#جراحی#بینی#درد
مامان ♥️♥️♥️♥️ مامان ♥️♥️♥️♥️ هفته یازدهم بارداری
من هفته گذشته توی مرکز ابن سینا تهران عکس رنگی رحم با بیهوشی انجام دادم. اینجا مراحلش و تجربه‌م رو مینویسم شاید به درد کسی بخوره🌷
اول که حواستون باشه کلا کاری هستش که معطلی زیاد داره اگر کارمندین کل روز رو مرخصی بگیرین. من ساعت ۹ صبح اونجا بودم ۳ ظهر کارم تموم شد جواب رو گرفتم .
اول رفتم برای پذیرش بهم گفتن باید سونو واژینال که مال حداکثر ۴ ماه پیش باشه. من چون نداشتم رفتم همونجا طبقه همکف انجام دادم و ریپورتش رو بردم پذیرش عکس رنگی. پذیرش شدم و بهم لباس یکبار مصرف دادن و تقریبا ۱۰ تا خانم دیگه هم همزمان با من اونجا بودن که منتظر بودیم فرایندمون شروع بشه (گروه گروه انجام میشد تقریبا میشه گفت). اول یه عکس معمولی رادیوگرافی گرفتن ازمون به این صورت که روی تخت دراز میکشیدین و دستگاه رو بالای شکم و رحم تنظیم میکردن و عکس می‌گرفتن. بعد پرستار اومد و انژیوکت هارو وصل کرد به پشت دستمون. به ترتیب پذیرش صدامون کردن رفتیم داخل اتاق. مجددا دراز کشیدیم رو تخت همونجا ماده بیهوشی رو تزریق کردن و من فکر کنم ۱۰ ثانیه بعدش بیهوش شدم. دیگه چیزی یادم نمیاد تا ۱۰ دقیقه بعد (میگم ده دقیقه چون از کار نفراتی که قبل از من انجام دادن فهمیدم انقدر طول میکشه) که هوش و حواسم اومد سرجا و حس کردم دهنم مزه آبمیوه میده که فهمیدم بهم ابمیوه دادن خوردم و شلوار تنم کرده بودن یه پک اجیل و کشمش و خرما هم دادن که بخوریم وقتی بهوش اومدیم.
کار همگی که تموم شد و عکس رنگیشون گرفته شد مجددا یه عکس رادیوگرافی معمولی مشابه قبل از عکس رنگی گرفتن و فرستادنمون بالا همکف تا یک ساعت بعد جواب آزمایش آماده بشه بگیریم و بریم.

ادامه داره ...
ستاره ستاره قصد بارداری
بعد از عمل پولیپ بهش گفتم بیا اقدام کنیم حتما میگیره ..من یه شبایی را مشخص میکردم که خوبه بیا اقدام کنیم ..یه شبش با من ناراحتی کرد و محلم نداد آخرش هم با بی توجهی امد سراغم و گفت ریختم بعدا فهمیدم که حتی تو این زمینه هم دروغ میگه ..شبای بعدی بعد از یه ساعت رابطه که منو اذیت کرد گفت پاشم برم دستشویی و من اونجا فهمیدم که اصلا از من بچه نمیخواد ..بعد نامرد دفعه های قبلی به دروغ میگفت انجام دادم و می آمد دست می‌کشید روی شکم من و می‌گفت بچه ام چه طوره ..و یه روز باهاش صحبت کردم حالا که داریم میریم مرکز ناباروری بیا کارهامون را برای بچه اونجا انجام بدیم مثلا فریز تخمک ..یا گفتم بیا پول جمع کنیم اگه باردار شدم خواستم برم غربالگری پول داشته باشیم ...گفت از این خبرا نیست ..سونوگرافی نمیری ...دکتر استراحت هم بهت بده از این خبرا نیست ..خلاصه یه روز که رفتیم مرکز ناباروری برای همون عمل بعد از پولیپ گفتم بیا ازمایش اسپرم بده ..به من که دکتر قرص های تقویت تخمک داده تو هم ازمایش بده ...خلاصه رفتیم برای ازمایش اونجا جلوی بقیه کلی با من دعوا کرد که تو فقط برای یه عمل آمده بودی چرا منو اینجا آوردی بعد که منو جلوی بقیه ضایع کرد رفتیم تو اتاق ازمایش اسپرم منک کلی کتک زد ...زد توی سرم ....با مشت میرد توی سرم ..بعدا فهمیدم اون همه زندگیش همون بچه اش بوده و هرگز از من بچه نمی‌خواست...هیچ وقت به بچه اش یاد نداد مثلا به من بگه مامان ..اول هم توی گوشی بچه اش منو مادر سیو کرده بود بعد تغییر داد و یه روز هم بهم گفت مادر کلمه مقدسی هست و تو لياقت مادر شدن نداری
🌸🌷houria 🌸🌷houria قصد بارداری
دیروز خیلی حالم گرفته بود و همسرمم برای اولین بار بعد از 2سال و نیم اقدام برای بارداری حرف دلشو به زبون آورد و با صدای بلند و با خنده گفت که خدایا قربون کریمیت ۳۱ سالم شد پس کی میخوای بهم بچه بدی ، چون همسرم آدم معتقدیه و همیشه هم وقتی من ناراحتم بهم امیدواری میده و هیچ وقت تاحالا نشنیدم که گله کنه از خدا ولی دیشب فهمیدم که کم کم این خلوتی خونه و دونفری بودن تا یه جایی آدم دوست داره بعدش دیگه اینا به چشمت میان و خسته کننده میشن
خلاصه که گذشتو فردا صبحش من خواب دیدم که انگار لخت بودم و رفتم جلوی آیینه دیدم سینه هام چنان دردی گرفتن و بزرگ شدن که خدا میدونه قشنگ مثل این خانومای باردار که تعریف میکنن میگن سینه هاشون تغییر کرده، مال منم همینجور بود و حالت تهوع هم داشتم حالم یه جوری بود انگار توی خواب می‌فهمیدم که یه خبرهایی هست و بیدار شدم و این خوابه از تو ذهنم بیرون نمی‌رفت هی از موقعی که بیدار شدم تا وقتی که همسرم ظهر اومد توی فکرش بودم یعنی تعبیرش چیه تا اینکه ظهر رفتم بالکنو بشورم و لباس آویز کنم یهو جلو روم دیدم یه چیزی تکون خورد ترسیدم یه لحظه به دقت نگاه کردم دیدم بله نینی کبوتره توی بالکنمون همسرمو صدا زدم اومد نگاه کرد گفت اصلا بهشون دست نزن تا مامانش بیاد گناه داره
میخواستم در بالکنو ببندم دیدم ی نینی دیگه هم روی زمینه ،دوتا بچه داشت
خلاصه که اینارو دیدم گفتم حتما اینا نشانه میتونه باشه با اون خواب و این دوتا نینی کبوتر
یا از این میتونه باشه که دیروز خیلی به بچه فکر کردم
نظر شما چیه😎😶‍🌫️
مامان آنیسا مامان آنیسا هفته پانزدهم بارداری
سلام تجربه من از عکس رنگی رحم 🩺🩻💊💉🩹

دیروز نوبت عکس رنگی رحم داشتم
از قبل نوبت گرفته بودم که ده سیکل برم (تا ۱۰ پریود باید رفت شب قبلشم نباید رابطه داشته باشید)
بهم گفتن صبح همون روز ساعت ۱۰یه عدد هیوسین و ساعت ۲/۳۰یک ناپروکسن ۲۵۰با یدونه هیوسین دیگه بخورم و ساعت ۴مطب باشم
ساعت ۴که رسیدم بهم یدونه هیوسین و ناپروکسن ۲۵۰دیگه دادن که بخورم
(هر جایی فرق داره که چه دارویی استفاده کنید قبل و بعدش)
نفر دوم بودم ، کل کار کمتر از ده دقیقه اس
منشی بهم گفت : سرپا نباش بشین و ریلکس باش تا نوبتت میشه که رحمت منقبض نشه
رفتم توی اتاق و روی تخت دراز کشیدم ، خانمی که اونجا بود همه مراحلی که باید انجام بدیم رو برام توضیح داد
اول بتادین زد بعد دستگاه اسپکولوم رو وصل کرد با یه سرنگ ماده رو تزریق میکرد و یه وسیله ای هم روی مثانه گذاشت (یادم نیست چه شکلی بود). گفت سعی کن تکون نخوری تا اسپکولوم جدا نشه
راستش اگه بگم درد نداشت دروغ گفتم ، اما دردش لحظه ای و قابل تحمل بود ، استرس نداشته باشید 😃
من برای اینکه اذیت نشم هی با خودم میشماردم ۱,۲,۳,....😅 یا ذکر میگفتم 🙂
کار که تموم شد بهم گفت برو ۲دقیقه توی دستشویی بشین و خودتو بشور ۱۴تا قرص هم بهم دادن که هر ۱۲ساعت بخورم
لکه بینی هم کمی داشتم فقط همون لحظه الان دیگه قطع شده
بهم گفتن که لوله چپم گرفتگی داشته که باز شده
نمیدونم تلقین میکنم به خودم یا از دیروز احساس سبکی داخل رحم دارم 😁😵‍💫
در کل میگم نترسید ما زنها درد پریود و زایمان و..... همه چی رو تحمل میکنیم ،این در برابرشون چیزی نیست😇🤍


التماس دعا💚