۳ پاسخ

منم چند روز پیش بردمش با خودم دکتر
ی پدری ازم درآورد ب گریه ام انداخت
بقیه هم هی چپ چپ نگاه میکردن خب چ کنم بچه ست 🥴پنج ساعت معطل بودیم قشنگ سرویس شدممم😞

ببرش مهدکودک ، اتاق بازی کودکان ، شهربازی ، سعی کن بیشتر پیش بچها باشه و سعی کنه بازی کردن با بچها رو یاد بگیره...

پسر منم خیلی ت جمع لج داره بدش میاد چون بیرون کم میبرمش .هی اخم میکنه به همه و قهر میکنه میگه نگام نکنن بهم چیزی نگن .بعد نیم ساعت بی محلی خودش دیگه اوکی میشه .برای اینه که بیرون نمی‌بریم بجه رو

سوال های مرتبط

مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
چرا هرچی میریم جلو این بچه داری سخت‌تر و پرچالشتر میشه🤐 😪
مهتا نمیدونم ترسیده یا بخاطر چیه خونه هیچچچکس بند نمیشه تو هیچ جمعی نمیاد جایی میریم میچسبه بهم و گریه میکنه میگه بریم ظهر رفتیم باغ پدرشوهرم کس غریبه هم نبوده فقط میگف بغلم کن و گریه میکرد دیشبم خونشون رفتیم همینطور یه سره گریه کرد مجبور شدم برگشتم..
ناگفته نمونه مادرشوهرم فیبروز ابرو کرده یکم پهن شده ابروش خارشوورم شب اول که اومده به مهتا نشون داده گفته ببین چجوری شده مامان جون اینم خیلی نگاه کرده یهو گریه کرده خیلی که شوهرم آوردش خونه
ولی خب مهتا قبلا هم یه مدته خونه کس دیگم میرفتیم میچسبید بهم ولی انقد گریه و اذیت نمیکرد
خونه مامانمم اومدم ببرمش از ماشین پیاده نمیشد و گریه میکرد که بریم خونه💔 😢

ظهر اومدم خونه انقد فشار بود روم کلی گریه کردم، مهتام افتاده بود رو لج و یه سره گریههه سر هر چیزی منم باید غذا میپختم اینم نمیذاشت پریودم هستم.. گرفتم زدمش و انقد داااد زدم صدام درنمیاد
دفه اولی بود که انقد خشمگین شدم تو عمرم نمیتونم این وضع رو تحمل کنم نمیدونم چیکار باید بکنم من از اول بیرون زیاد بردمش وقتی بچه یا کسی میدیدم جلو مهتا باهاش خیلی حرف میزنم که ببینه ارتباط گرفتنو و...
الان هم پشیمونم هم حس بد دارم هم سردرگمم و... 🤦🏻‍♀️ 😮‍💨
مامان آنیا مامان آنیا ۲ سالگی
سلام بعد چن روز ،خانومایی ک درجریان زندگیم بودین ک همسر من دست ب زن و فحش میده سرچیزای کوچیک جلو همه کوچیکم میکنه
خیانتم میکنه
چن روز پیش تو راه بحثمون شد این ک چرا از صبح خونه مامانش بودیم من دوبار بهش گفتم بریم ک حموم میرم ،آنیام خونه خودمون راحت تره سر اون کتکتم زد تو راه ک چرا دوبار گفتی بریم ،حرفو ی بار بزن🥲چون قبلا هم دادگاهی شدیم تهد اینا داد کتبی ک دیگ دست روم بلند نکنه و فحش نده ،میگفت تعهدم فلان فلان میکنم
اونشب میخواست منو بیاره آنیارو نده چون میدونه نقطه ضعفم بچمه
منم آشتی کردم باهاش ک با بچم بیام ،الکی گفتم بابام اینا برا عید دعوتمون کردن گوسفند خریدم تو با مامانت اینا برو منم با مامان خودم
هرچی داشتم جمع کردم اومدم ،اولش شک کرد این همه لباس برا ی روز؟؟؟؟؟؟منم زدم اینور اونور ک فلانی خواسته برا عروسی بپوشه لباسمو
حالا دوروزه خونه مامانمم تو این دوروز سه بار اومده اینجا برگشته چون شهرستانیم خونه مامانم اینا ،ک بچمو بده منم ندادم امروز گفتم ببرش دورش بده باز بیار ب خودم اونم همین کارو کرد
میگم دیگ نمیرم ب هیچ عنوان چون درست بشو نیست بچمم مریض شده بین این همه دعواااا
حالا این وسط بابام میگ غلط کردی ،چن روز بمون برگرد 🥲🥲🥲منم گفتم اگ یکم دیگ فشار بیاری بهم میرم بچه شو میدم خودمم میکشم دیگ خانواده ای ندارم اینو بدونین 😔😔
فرزند پروری فرزندپروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند فرزند فرزند فرزند پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک بچه بچه بچه بچه بچه بچه دختر دختر دختر دختر دختر