۴ پاسخ

💫💫💫💫

خبببببب

زود زود بزار

نکنه از سه چهار سانت به بعد چند سال طول کشید؟😵‍💫😵‍💫

سوال های مرتبط

مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۲ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان علیسام مامان علیسام ۳ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان ...... مامان ...... ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی....



روز چهارشنبه صبح که از خواب بیدار شدم ساعت۱۱خورده بود یه دردی تو کمرم گرفت ول کرد بی حال شدم یهو همسرم دید اینطورم گفت برو دوش بگیر چیزی نیست خوب میشی منم رفتم دوش گرفتم تا دراومدم اینا میخایم ناهار بخوریم دردم یکم شدید شد با حالت تهوع زیاد مادرشوهرم دید اینطور حالم بده به همسرم گفت زود ببرش زایشگاه چیزیش نشه ماهم رفتیم معاینه کرد گفت دو سانتی دستگاه نهاد گفت انقباض هات شدید نیست بستری نمیکنم فعلن منم برگشتم خونه تو اتاقم دور میزدم نمی‌تونستم برم بیرون چون واقعا حالم بدبود اون کلن نخوابیدم خانما حتا اگه میخابیدم درحد یه چرت بود دردم می‌گرفت بیدار میشدم تا صبح روز بعد همینطور درد میکشیدم روز بعد شد باز رفتم زایشگاه گفت ۲نیم شدی تازه برو تا یه هفته یا ده روز طول می‌کشه زایمان کنی بهش گفتم ولی من درد دارم واقعا نمیتونم گفت چکار کنم بستریت نمیکنم هیچ بازم درد کشیدم تا جمعه ساعت ۱۰صبح خورده ای بود رفتم خونه خانواده ام تا عصر درد میکشیدم هم عروسم زنگ زد گفت چیشد چطوری اینا گفتمش درد دارم تحویلم نمیگیرن گفت من الان میام سمتت بریم آشنا دارم بستریت کنن تا اومد اینا رفتیم گفت نزدیک سه سانتی بازم تحویل نمیگرم التماس کردیم اینا گفت برو ۴۵دقیقه راه برو اگه این تغییری کرد رحمت بستری میکنم راه رفتم منم دردام بدتر میشد باز برگشتم معاینه کرد گفت برو کارای بستری انجام بدین بستری میکنم ۴سانت شدی هیچ بستری کردن
مامان اولی💙 مامان اولی💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت سه:
خلاصه شنبه صبح خیلی ریلکس و بدون ذره ای دردی پاشدم آماده شدم رفتم بیمارستان،
دکتر خودمم اونجا بود گفت بخواب معاینت کنم ببینم میتونم بستریت کنم یا نه
خلاصه معاینه کرد و گفت دهانه رحم دوسانت بازه ولی لگنت خیلی تنگه و و بعید می‌دونم بتونی طبیعی بیاری
ولی من چون خیییییلی دلم میخواست طبیعی باشم حرفشو جدی نگرفتم و گفتم با سرم فشار دردام زیاد میشه دیگه و زایمان میکنم

ساعت ۱۱ صبح بستریم کرد و بهم سرم فشار زدن و گفتن ورزش کنم
تا ساعت چهار عصر من ذره ای دردم نگرفت!با اینکه هم ورزش داشتم و هم سرم فشار مرتب بهم می‌رفت
ساعت چهار دکتر اومد باز معاینه کرد و گفت نیم سانت دیگه باز شدی و همین روند رو ادامه بده تا بیشتر باز بشی...
دوباره تا ساعت ۹ شب من ورزش کردم و سرم فشار بهم تزریق شد ولی هیچ گونه دردی نداشتم!
ساعت هشت دوباره دکتر اومد معاینه کرد گفت هنوز همون دو و نیم سانتی و خیلی کند داری پیش میری
کیسه آب رو زد
و یهو گفت دختر پاشو پاشو فوری اتاق عمل
بچه مدفوع کرده
منم اینجوری بودم که نههههه
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
گفت پول بفرست تا بیام منم دو تومن بود ریخم براش
بعد موقعی ای که گفت بستری منم گفتم شناسنامه هارو بدم همسرم نمیزاشن به زور اومدم پایین به همسرم زور کردم ببرم خونه دوش بگیرم اومدم دوش گرفتم شوهرم از این ور دعوام میکرد خطر ناکه از این ورم بیمارستان هی زنگ میزد بهم خانواده هامون هم تو راه بودن فاصله شود دو ساعت بود تابیان منم استرس که هیچکس نداشتم استرس شدید برای زایمان هم داشتم رفتم بیمارستان بستری شدم چقد غر زدن که نیومدی چرا کجا رفتی
بردنم اتاق زایمان سرم و اینا زد کیسه آبمم پاره کرد
دیدم ماما همراه اومد گفت سه سانتی من یکم آروم شدم دیدم اومد
بیمارستان گفته سه سانتم ورزش و اینا بهم داد من درد نداشتم زیاد
تا ی ساعت ورزش کردم خسته شدم از خوردم 5دقیقه یکبار ی دردی می‌گرفت ولی انقدر شدید نبود خودم گفتم فکر نکنم باز شده باشم ماما اومد معاینه کرد گفت 8سانت شدم انقدرررر خوشحال شدم
تو ی ساعت ک بستری شدم از دو سانت رسیدم 8
دیک از تخت نداشتن پایین بیام به فاصله نیم ساعت دخترم دنیا اومد
اصلا باورم نمیشد زایمان دوم راحت باشه انقد البته وزنش هم سه کیلو بود
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی
سوال:تجربه زایمان طبیعی من :
۱۸ ام ۴۰ هفتم تکمیل میشد و دکترم گفت تا ۱۸ ام دردت نگرفت بیمارستان بستری میشی ۱۶ ام شبش پیاده روی طولانی کردم تند تند راه رفتم اومدم خونه رابطه و بعدش دوش آب گرم بعدش احساس کردم شکمم بیش از حد داره سفت میشه کمرم هم درد میگیره هر دفعه باهاش زیر شکمم هم احساس فشار داشتم گفتم احتمالا یبوست شدم یا مشکل روده هامه تا صبح همینجوری بود و من بیدار رو مبل درازکش بودم گفتم شدید شد برم بیمارستان خلاصه صبح ساعت ۹ رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت یک سانتی و ان اس تی که گرفت هر پنج دقیقه درد زایمان دیده شد بعد یکساعت دوباره معاینه کرد شده بودم سه سانت بستری شدم دیگه دکتر فرصت داد تا شب خودم پیشرفت کنم نه با آمپول فشار منم درد خاصی نداشتم تا شب ساعت نه و نیم همون سه سانت بودم تا اینکه دکترم گفت آمپول فشار بزنید آمپول فشار زدن و کیسه آبم پاره کردن دردام داشت زیاد میشد و برام غیر قابل تحمل دیگه گفتم اپیدورال بزنن اپیدورال که زدن دردم گم شد و گیج شدم و دستگاه اکسیژن بهم وصل کردن و من تا ۶ و نیم صبح همینجوری گیج بودم و در حال خواب و بیدار شدن بودم و تا اینکه فول شدم و دکترم اومد و زایمان کردم اصلا دردی نفهمیدم موقع اومدن بچه چون بی حس بودم فقط اینکه شکمم فشار میدادن خیلی بد بود درد داشت و بخیه زدن رو هم اصلا نفهمیدم
ان شاءالله زایمان خوب قسمت همتون🤲
مامان آوا مامان آوا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۳۷ هفته معاینه تحریکی شدم دکترم بهم کپسول گل مغربی داد شبی یکی استفاده میکردم ولی جواب نداد ۳۸ هفتم تموم شد ولی زایمان نکردم که بهداشت بهم گفت باید یک روز در میون باید بری و nst بدی من دو روز در میون میرفتم هر بار هم معاینه میشدم و یک سانت بودم تا اینکه خودم رفتم داروخونه و شیاف گل مغربی گرفتم شب دوتا گذاشتم صبح هم دوتا عصر هم دوتا بعد بعد دو ساعت همش حس ادرار داشتم حالت دل‌پیچه داشتم شاید هر دو دقیقه میرفتم دسشویی اصلا دست خودم نبود پا درد پریودی گرفتم و اصلا فک نمی‌کردم اینا علائم زایمان باشه تا اینکه یه دردی زیر شکمم گرفت و ول چون صبح خیلی تحرک داشتم گفتم خستم رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم 😅 یکم ورزش کردم زیر دوش دیدم دلم بهتر نشد و هنوزم درد دارم بازم گفتم طبیعیه آمدم خونه دراز کشیدم خوب نشد شدیدتر هم شد ساعت ۸ شب بود دیگه به مامانم گفتم و آماده شدم ۳۹ هفته و ۳ روز بودم تا رفتیم بیمارستان ساعت ۱۱ شد اونجا نوار قلب گرفتن گفتن ضربان قلب بچه ضعیفه دوباره گرفتن بازم گفتن ضعیفه معاینه کرد ۲ سانت بودم گفت برو خونه تو درد زایمان نداری تا ۴ سانت هم نشی بستری نمیکنم منم چون از خونه تا بیمارستان ۱ ساعت نیم راه بود گفتم همینجا میمونم اونا هم چون بستری نبودن برقارو خاموش کردن رفتن خوابیدن منم با درد راه رفتم تا صبح کل شب بیدار بودم ورزش کردم پیاده روی کردم پله بالا پایین رفتم صبح ساعت ۶ معاینه کرد گفت هنوز ۲ سانتی اونجا دیگه قلبم نزدیک بود وایسته آخه با اون همه درد یا اون همه پیاده روی کل شب بیدار بودم بازم تغییری نکرده بودم دیگه گفتم میرم تو ماشین یکم استراحت کنم