من تا الان ک خونه مامانمم
نهههه
من بچه های قبلی همش میرفتم میموندم زایمانم تا ده روز بودم البته ما تو یه محله هستیم ولی این سومی اصلا یشبم تاحالا نموندم و قراره زایمانم خونه خودم باشم چون دیگه ینفذ نیستم بچه هام هستن نمیشه رفت خودم دوست ندارم اذیت میشن
منم استراحتم و اومدم خونه مامانم واقعا سخته الان نزدیک دوماهه اینجام
دیگه گاهی گریه میکنم میگم دلم تنگ شده برا خونه ام
بعد تازه ما اسباب کشی هم کردیم خونه جا ب حا کردیم و من نتونستم برم خونه ام وسیله هامو بچینم و از اونطرف هم روم فشاره
من بعدازتشکیل قلب رفتم،تا یک ماه بعداز زایمانم.وقتی مجبور باشی دیگه دلتنگی برای خونه معنی نمیده
خوشبحال کسیکه خانوادش پیشش باشن من خانوادم یه شهر دیگن باوجود درد کمر و شکم و بچه مدرسه ای تک و تنهام کاش مامانم پیشم بود😢
من تقریبا دوماه اونجا بودم، سه ماهه اول ک تموم شد اومدم خونه خودم، سه ماه اخرم دوباره میرم خونه مامان
من هفته 2روزمیرم خونه مامان چون دخترم کلاس اوله مجبورتوخونه خودم بمونم تامشقاش بنویسه
منم خونم طبقه سوم بدون اسانسوره
ار اول اومدم خونه مامانم
و قراره تا اخر بمونم
خونواده برآی همبن مواقع هست
که پشتیبان و حامی ادم باشه
سخت نگیر و به سلامتی خودت و بچه ات فکر کن
کاری رو بکن که به نفع هر دوتون باشه
سخته ولی ارزش داره
خیییلی سخته
خیلی سخت
ادم دلتنگ خونه خودش میشه
من بارداری قبل این مشکل داشتم
بیشاز سه ماه نتونستم بمونم
با اینکه خانوادم خیییلی خوبن ،منم خونه ام پله داشت استراحت مطلقی بودم میدونستم برم خونه خودم اسیر میشم دیگه نمیتونم بیام بیرون
منم دوساعت راهه تا خونه مامانم دکترمم اینجاس خودم هفته دیگ سرکلاژ میکنم خونمونم سه طبقه پله داره همسرم میگه بمون از دیشب فکر میکنم
دوست من نه ماه خونه مامانش بود چون خونشون طبقه سوم بود آسانسور نداشت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.