۹ پاسخ

اونم همینجوری گفته،به دل نگیر عزیزم
کش نده

من وقتی شوهرم کاری میکنه مثل شیاف لوله میکنمش آب میزنم میکنم تو کونم که قشنگ حالم خوب بشه 😂😂😂😂😂😂😂شرمنده یکم بی ادبی بود ولی حقیقت بود

ن من باشم همون لحضه جرش میدم

تازه این حرفاشبرام عادی شده ازبس میگه جهنم ودرک منم میگم کاردارم میبینی که حواسم نبود.اصلا گاهی محل نمیدم

همسر من بینظیرترین مرد دنیاست امااااااااا نمیدونم دقیقا در رابطه با این موضوعات کنایه دار حرف میزنه منم میشورم پهنش میکنم اما خب دلم میشکنه

چیز خاصی هم نگفته

حالا شما همون میگفتی من همه کاره ام
خودم اجازه دادم

من باشم برمی‌گردم میگم همه کاره
😄معمولا ناراحت نمیشم جوابشو میدم اون ناراحت میشه

پدرا معمولا به کیک و بیستگوییت حساسند.. مخصوصا اگه قد و وزن بچه کم باشه.به دل نگیر..بخاطره بچه گفته

دلنازک نباش ..منم قلبن دلنازک بودم الان انقدر پوست کلفت شدم هرچی بگه اگ ب دلم سنگینی کنه همونجا لهش میکنم😕😂😂

سوال های مرتبط

مامان نیکان کوچولو مامان نیکان کوچولو ۴ سالگی
چقدر پسرا هم میتونن خودشیرین باشن من کارایی که الان پسرم داه میکنه هیچ وقت دخترم نکرد حتی الان که ۸سالشه
اینم بگم که خیلی درون گراست
پسرم همش داره بوسم میکنه صورتشو می‌ماله به صورتم😄 قربون صدقه م میره تو آشپزخونه میاد میگه مامانی خسته نباشید یا بعضی وقتا چیزی بهش میدم میگه خیلی خوشمزه بود زحمت کشیدی
یه بار عمش براش سیب زمینی درست کرده بود گفت چقدر خوشمزه شده چقدر مهربونی🥹 همش داره زبون میریزه برعکس دخترم
دیگه بعضی وقتا از بس صورتش تو صورتمه دیگه اعصابم خورد میشه دورس میکنم و بهش میگم بسه مامان😄
دخترم خیلی خجالتیه حتی میگم به بابات بگو دوست دارم یا تولدت مبارک خجالت میکشه دراین حد
ولی کارای دیگه و حرفای دیگه میزنه اینکه تو خونه داد بزنه یا با داداش دعوا کنه ولی کلن درون گراست خیلی دوست داشتم پرحرف و پررو باشه میدونم که اون متاسفانه از اون دسته آدمایی هست که تو جامعه نمیتونه گلیمش رو از آب بکشه بیرون کم رو خجالتی کم حرف درون گرا🙁
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!