۸ پاسخ

مامان منم یه روز خوبه ۲روز بد یه روز حالم خوب باشه میاد💩تو حالم و میره توقع داره هر چی خواست بگه هر کار خواست بکنه من ساکت باشم همش بگم حق با توئه😶والا منم روزایی که قهریم آرامش دارم😂

رابطه ت رو باهاش قطع کن
یا بهش بگو اگه حواست به حرفا و رفتارت نباشه قیدت رو میزنم

باورم نمیشه تو این شرایط واقعا برای حرف بچه ام حرف درست میکنن!!
ولکن بابا اصلا رفت و آمد نداشته باش

ببخشید مامان خودتون یا مادر شوهرتون منظورتونه؟

منم با مامانم رابطه خوبی ندارم خیلی رو مخمه یجوریی باهم رفتار میکنه انگار رقیبشم. از بچگی تاالان همیشه حسرت مادر و دخترایی رو میخورم که باهم خوبن .وقتی میبینم یه دختر اینقد مامانشو دوس داره میگم مگه مامان این چیکار کرده که مامان من براش سخت بوده همچین رابطه ای رو درست کنه . مامانم هیچجوره تو دلم نمیره. اینقد دلم میخاد قهر کنه یه چند مدت رابطه ای نداشته باشیم ولی قهر نمیکنه بیشتر پیله ادم میشه رو مخی تر میشه بااینکه میدونه چی بهمم میریزه ولی از عمد همیشه همون کارارو میکنه. قبلا بهم میگفتن مادربشی درک میکنی اتفاقااز وقتی بچه دار شدم بیشتر ازش متنفر شدم چون نمیتونم درک کنم یه مادر چجوری میتونه با روح و روان بچش اینقد بازی کنه دعوا های فیزیکیشم بماند. بااینکه به گفته اطرافیان بچه شری هم نبودم🥲

مامان منم از یه جهت دیگع رو مخه منه مرموزانه رفتار میکنه هیچی در مورد نامزد خواهرم نمیگه توقع داره من از آب خوردنمم بهش بگم

بگو خیلی هم خوب کاری می‌کنم. بچه باید احساساتش رو تجربه کنه نه این‌که یه دختر توسری‌خور مردم‌راضی‌کن باشه که هر چی هر کی گفت دم نزنه که طرف دلخور نشه!

آخه بچه ۳ ساله میدونه کینه چیه؟
نامحسوس کمتر رفت و آمد کن

سوال های مرتبط

مامان کاوه مامان کاوه ۴ سالگی
سلام مامانا دوستم یه پسر داره یه ماه از کاوه بزرگتره دیشب بهم زنگ زد خیلی نگران بود میگفت پسرم بعضی روزا میره خونه مادرشوهرم میگه مادرشوهره هی زنگ میزنه یا وقتی منومیبینه میگه پسرت رو باید ببریم دکتر برااینکه مثلا یکی دوبار این داشته لباس عوض میکرده بچه گریه که باید بغلم کنی لباستم نپوشی یا مثلا بچه رو شکمش میخابه و محکم بغلش میکنه یا مثلا یبار شنیده که گفته مامان جون مملم بزرگ شده حالا این مادرشوهره حساس شده رو این که حتما یه مشکلی داره خودسر خودش زنگ میزنه مشاور نمیدونم چا مشاور قلابی بوده که گفته یمدت بغلش نکنین یمدت تازیاد مثلا تحریک نشه ویه مشت همین حرفای چرت. من گفتم اینجا میپرسم براش خودش میگه تو خونه اصلا همچین چیزی نشده میگه من اصلا جلوش لباس عوض نمیکنم به اونم گفتم شما نباید بچه یه ایرادی گرفت گوش کنی خوب زود لباستو باید بپوشی بعد بغلش کنی یا مثلا حواسشو باید پرت کنی این به گوشش نمیره میگه بهش گفتم از مامانم حساس ترم دیدی به اون گفتم میگه طبیعیع فقط باید حواسشو برت کنی از سرش بیوفته. شماها چی میگید والا من گفتم بچه تواین سن بدن خودشو داره میشناسه چون تازه هم از پوشک گرفته اما مامانه نگرانه و همچنان مادرشوهره هم پیگیر که بچت بلوغ زودرس میشه ومشکلی داره😐🤐
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
در مورد تربیت جنسی
بچه ها اطلاعاتی که من یهو دادم در مورد چکیده و خط فکر نهایی من برای تربیت جنسی از بدو تولد تا ۱۸ سالگیه. و اینا طبق اصول روز دنیاس تا با کمترین آسیب یکی از آسیب زا ترین موضوعات رو به بچه ها توضیح بدیم.
ما آدما خیلی متفاوتیم و هیچ نسخه ی یکسانی برای تربیت بچه هامون نیس. حتی میریم‌مشاور اون یه چی میگه باز ما صلاح نمیدونیم ازش استفاده کنیم. این آموزشها هر آموزش و هر کتابی که میخونبم هر راه حلی که کسی بهمون میده همش رو باید با خرد و‌تجربه خودمون بسنجیم و بعد بهش فکر کنیم چجوری شخصی سازیش کنیم. من گفتم بهتره از اسم واقعی استفاده بشه و تفاوت دختر و پسر واضح و به صورت فکت علمی گفته باشه نه برای بچه سه ساله که تا حالا کنجکاوی نکرده بشینیم کلی اطلاعات بدیم.
مثل اون ویدیو که وایرال شد بچهه به مامانش میگه من از کجا اومدم اون میشینه با شرمندگی یه چیزایی توضیح میده بعد میگه آها آخه دوستم از شیراز اومده.
حتی بچه کنجکاوی هم کنه باید اول کلی سوال ازش بپرسیم که چی میدونه منظورش چیه، خودش چی فک میکنه، نظر خودش چیه، معمولا ۹۰ درصد ما اشتباه میکنیم اونا به توضیح موضوعات اساسی نیاز ندارن.
ولی ما این آموزشهارو تو ذهنمون داریم و خیلیییییی کم کم و تحت شرایطخاص مثلا اگه یهو دید و سوال کرد آچمز نشیم بعد اینکه فهمیدیم سوالش دقیقا چیه بدونیم که چه جوابی رو میدیم شاید به یه بچه تو شش سالگی شاید ده سالگی. همش به مادر داره و آگاهی خودش و فرهنگ و خرد و تجربه خودش.
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!
مامان کیان مامان کیان ۳ سالگی
سلاممم خانما شبتون بخیر بالاخره طلسم شکسته شد و اشپزخونم شد‌مثل دسته‌ گل از داخل و بیرون بالا و‌پایین همه جا اساسی تمیز شد خداروشکررر ولی دیگه نا ندارمم .فردا هم میخوام انشاالله فرش و پتو هام رو ببرم‌خونه مامانم بشورم‌چون حیاط خودمون مشترکه و راحت نیستم دو روز دیگه وقت دارم برای شست و شو چون پریودم و‌روزه نمیخوام برم اگ خدا بخواد تا اونموقع بیشتر کارام رو انجام بدم .به چیز خنده دار براتون تعریف کنم امروز داشتم بابونه تمیز میکردم پسرم میگه چیه میگم بابونه میگه باگونه؟ گفتم نه بگو بابونه میگفت باشه باگونه من غش کردم از خنده 😂😂😂یه چیز دیگه هم که میخواستم بهتون بگم به مدت بود رفتارم با پسرم درست نبود حوصله نداشتم صدا میدادم سرش همون مدت اطرافیانم باهاش بد برخورد میکردن الان دیگه فهمیدم که هرطور شده باید صدم رو بزارم برای پسرم و بهش احترام بزارم مخصوصا جلو بقیه و اجازه ندم هر که هر طور دلش خواست باهاش رفتار کنه .
و اینکه جدیدا هر که حتی با شوخی به پسرم یه چیزی میگه انگار داره به من میگه و‌بشدت بهم فشار میاد اصلا دوست ندارم کسی به بچم حتی کوچیک ترین چیزی بگه دیگه وای به حال موقعی که با بچه های دیگه بحثشون میشه و یه آن تبدیل بشه به کتک کاری و من ببینم پسرم کتک میخوره مثلا دیشب پسر عموم که ۷سالشه تو یه لحظه پرید رو‌پسرم شروع کرد به کتک زدن من دوو بودم تا رسیدم عموم اونو‌کنار کشید پسر منم خیلی گریه کرد فقط من بغلش کردم خداحافظی کردم با پیاده برگشتم خونه بغض کرده بودم حتی نمیتونستم حرف بزنم آنقدر که تحت فشار بودم دیگه تصمیم گرفتم رفت و‌امدم رو محدود و رابطم رو کمتر کنم و بیشتر وقتمو بزارم برای خودم بچم و همسرم
سرتونو درد آوردم دوست داشتم اینارو‌اینجا بگم ☺️شبتوننن بخیررر🌹🌹