۷ پاسخ

وای ایشالا ک پیداش کنی قشنگ بگرد

گفتم چشت میزننا😂. خوب بگرد شاید جا ب جا کردی یادت نمیاد

هیچی نمیشه عزیزم توکل ب خدا

عزیزم الان طلا خیلی مهمه چون گرون شده یا باید عوض میکردی یا درست میکردی خیلی باید مواظب طلاهات باشی

اوووح

هی منم یه النگو مال دخترم بود ۴ گرم ۸۰۰ سوت بود گم شد 💔

یه جایی میزاشتی کسی نبینه تقصیر خودته باید مواظب طلاهات باشی

سوال های مرتبط

مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
فرزندپروری ریفلاکس تب سرماخوردگی
نوستالژی
عکس اسباب بازیهای کودکیتون رو اگر دارید بذارید ، خودم عاشق این دوتا هستم . هر موقع نگاه میکنم یاد کودکیم میافتم و احساسی که اون موقع داشتم🥺 خیلی با برادرم که تقریبا یکسال خودم کوچیکتره خوب بودم و وابستگی به هم داشتیم یعنی شیر به شیر بودیم ، برخلاف بچه های الان جونم به جونش بند بود اونم همینطور 🥲 خواهرم پنج سال از من کوچیکتره و من و برادرم خیلی مراقبش بودیم . تو خاله بازیای کودکانمون برادرم وقتی میرفتیم خونش خسابی ازمون پذیرایی می کرد . اون موقع بیسکوییت کرم دار نبود اما برادر من دو تا بیسکوییت ترد رو بر میداشت وسطش الو میذاشت ما میرفتیم خونش پذیرایی می کرد🥺 خدا میدونه چقدر دلتنگ غون روزا میشم که چقدر زندگی خوب و شیرین بود 🥲
بابام عر موقع نی خواست صبح بره سر کار زیر بالشت هر کدوممون به تناسب سنمون پول میذاشت هیچ کدوم گله نمی کردیم 🥺
دانشگاه تهران درس نخوندم اما با برادرم دانشگاه تهران دو سال شایدم بیشتر مهد کودک رفتیم خیلی دوران خوبی بود ،میان وعدمون بیسکوییت پتی بور با شیر بود . ظهرا باید حتما می خوابیدیم . نقاشی داشتیم و بازی با دوستامون ،تو محیط خیاط دانشگاه زیر کاجای خوشگل حیاط قایم موشک بازی می کردیم . یادم نمیره چقدر همه چی عالی بود . یادم نمیره ابله مرغون گرفتم بابام رو گردنش منو تا سر تهرانسر برد تا به درمانگاه ببره برگشتنی برام ی جوراب بلند سفید با ملی ستاره بنفش کم رنگ خرید 🥲 یادم ننیره به دیوار تکیه داده بودم و بقیه سر سفره بودن و غذای منو با سینی اوردن من خوردم ‌، پنج سالم بود . یادم نمیره جونم به جون خواهر و برادرم بند بود و خیلی چیزا که یادم نمیره و یادش میافتم دلتنگشون میشم🥲🥺
فرزندپروری ریفلاکس تب سرماخوردگی