دیگ ساعت ۴ بعد از ظهر کیسه ابمو زدن دردام شروع شد کم کم فاصله خیلی زیاد بود بین دردا فک کنم ۴ بعد از ظهر تا ۱۲ شب هنوز نزدیک سه سانت بودم بااین ک تاشب سه دور سرم فشار سنتو همه چی زدن
دیگ هم من هم ماما ناامید شدیم دکتر رفت گفتن یه دور وان اب گرمم امتحان کنیم تووان که رفتم یهو کمکم دردا شدت گرفت ورزشم میدادن حالت سجده بودم کلا باسنم باید میچسبوندم ب کف یهو پشت هم پیشرفت میکردم دیگ تقریبا ۵ و ه ک شدم اومدیم بیرون تو حالت سجده و بیهوشی بودم کلا انگار میرفتم تو کما انقدر درد مداوم شد تا ۲ و ۵۰ دقیقه فول شدم
دکتر ک اومد گفت فقط داد نزن چندتا زور خوب بده با تمام وجود ب معقد حالا رون پامم درد میکرد از ۸ ماه بودم باید فشارش میدادم توشکمم زور میدادم
واقعا لحظه ای ک در اومد یک دور مردم و زنده شدم واقعا بعدش دکتر جفت و دراورد دست میکرد هی لخته ها رو در میورد بی حسی زد دوخت بعد هی لخته در میورد
خیلی خیلی سخت بود ولی همونن موقع بعدش انگار تمام دردا تموم شد

۹ پاسخ

بسلامتی عزیزم قدمش پرخیر و برکت باشه براتون♥️

خداقوت عزیزدلم خداروشکر که صحیح و سالم نینی به دنیا اومد
راستی چنتا سوال دکتر باطبی اومد بالاسرت؟ راضی بودی ازش؟ چنتا بخیه خوردی؟ نینی چند کیلو بود ؟ هزینه زایمان چقدر شد؟ اپیدورال نگرفتی؟

واقعا طبیعی دل شیر میخاد دمت گرم خداقوت مارو هم دعا کن

مبارکه
طبیعی سخته واقعا

خداراشکر که بسلامتی زایمان کردی تموم شد 😍 برای ماهم دعاکن

مبارکههه😘

وای دلم برا زایمان خودم تنگ شده🥺🥹

مبارکت باشه خوش قدم باشه برات
وای چیجوری درد طبیعی و تحمل کردی

بخیه که میزد نفهمیدی؟؟

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی
تو هفته ۳۷ و ۴ روز
ساعت ۴صبح پنجشنبه کیسه آبم پاره شد
رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن ب زور یک سانتی
معاینه وحشتناک بود خیلی چون دهانه رحمم اصلا پیدا نمیشد😭
دیگه بستری شدم و تا ۹ صب ک دردام شروع نشده بود قرص بهم دادن ک
دردام شروع بشه تا ۲ ظهر قابل کنترل بود و هنوز یک سانت بودم
از ۲ ی قرص دیگ بهم دادن ک دردام غیرقابل تحمل شد و ماما همراهم اومد و هرچی میخواست باهام کار کنه ب زور میتونسم ورزش کنم از درد زیاد دوبار بهم مسکن زدن دیگ وسط دردام خوابم میبرد
انقباض ک میگرفت میپریدم و جیغ میزدم از درد
ساعت ۱۱ بود ماما همراه بردم تو وان آب گرم و تا ۱۱:۵۰ دیقه روی سینه ب پایین دوش آب گرم باز کرده بود و گرفته بود خودمم ک تو وان بودم و با انقباض ها دوباره حالم بد میشد دیگ ساعت ۱۱:۵۰ معاینم کردن گفتن سر بچه پیداس زور زدنای با دردم شروع شد ک ۱۵ دیقه زور میزدم انگار ک مدفوع دارم و همزمان شکم ک کمر و کلیه ام تیر میکشید وحشتناک
دیگ ۱۲:۵ با برش ناحیه پرینه بچم ب دنیا اومد و انگار آب یخ ریختن روم آروم شدم و جفتم بعدش خودش اومد بیرون و بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن تا هرچی اضافس بیاد بیرون با اینک خیلی درد کشیدم ولی بچمو ک گذاشتن بغلم خیلی آروم شدم
ایشالا همتون ب سلامت زایمان کنین
ولی آستانه تحمل هرکسی فرق داره من تحمل دردم خیلی کمه و خیلی اذیت شدم🥺
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۳ ماهگی
🌼تجربه زایمان هم طبیعی هم سزارین پارت سوم
تا ۳ سانت خیلی خوب بود اما تقریبا از ۴ به بعد دردا شدید میشد هی میگرفت هی ول میکرد. یعنی بین دردا فاصله داشت میتونستی استراحت کنی ، من امپول اپیدرال رزرو کرده بودم هی بشون میگفتم بیاین بزنید میگفتن صبر کن ۵ سانت خوب باز بشه میگیم بیاد ،خباصه ۵ رسیدم دردا بیشتر شد واقعا من کلی ورزش ها پوزیشنا رو میرفتم و همچنان منتظر اون دکتری که باید امپولو میزد ، همچنان ک پیش میرفتم دردا خیلی شدبد شد من حالت تهوع گرفتم چند بار بالا اوردم ،همش حس میکردم مدفوع دارم ولی نمیتونستم دستشویی کنم انگار یُبس شدم، اینجا واقعا نفس کم اوردم برام ماسک اکسیژنم گذاشتن تقریبا یه ساعت تو این حالت بودم ماما اومد معاینه کنه یهو داد زد بچه ها بیاین ۹ سامت شده الان بچه میاد همه هول شده بودن فکر نمیکردن ب این زودی من ب ۹ برسم همه فک میکردن از ۵ تا ۹ چند ساعتی طول میکشه ، هی میگفتم تروخدا بگیم امپول بیحسی اپیدرال بزنن ک مردم از درد میگفت. رسیدی اخرشه نزدیک ۱۰ سانت و فول هستی زور بزن منم یکم دلم اروم میشد راست میکنن یکم دیگه مونده. دیگه تموم میشه حالا هی زور و میدادم موقع درد. و ورزش توپ و پوزیشن سجده میرفتم و منتظر اومدن بچه بودم از درد داشتم پاره میشدم خیلی شدید بود اما میشد تحمل کرد. کلی هم ببخشید مدفوع کردم اونجا ولی انقدر درد داشتم اصلا اهمیتی نداشت برام ، یا مه تو بارداری میگفتم خداکنه من پیش اونا اینجوری نشم. ولی شد دیگه عیبی نداره برای اونا عادیه.خلاصه به ضرب و زوری بود ۱۰ سانت و فول شدم همه اومدن وسیله ها اماده لباس بچه اماده .... ادامه داره
مامان مانلی و مانیار مامان مانلی و مانیار ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
بعد دو روز رفتن ب زایشگاه بلاخره تاریخ ۱۱ خرداد ۵ صبح بدون درد با دهانه رحم ۲ سانت بستری شدم تا ساعت ۱۰صبح دردام شروع نشد ک سرم بهم زدن و امپول فشار بهم تزریق کردن ک بعد چند دقیقه کم کم دردام شروع شد دردای قابل تحمل ک با دم و باز دم قابل تحمل بود ولی فاصله دردا کم بود ب مامانم اجازه داذن ک اومد داخل زایشگاه چند دقیقه پیشم بود باهاش ک همزمان صحبت میکردم و موقع دردا دم و بازدم داشتم یهو کیسه ابم پاره شد یهویی همینجور هی خیس میشدم ک ب مامانم گفتم ب ماما اطلاع داد گفتم مشکلی نداره بعد چند دقیقه مامانم رفت تا ساعت ۱۲ دردام قابل تحمل بود بعد از ساعت ۱۲ونیم تا ساعت ۱ ظهر دردام شدید بود ک بهشون گفتم اپیدورال برام زدن تو همین زمان هی بهم میگفتن ک بچه سرش درشت تو لگن نیومده ممکن سزارین بشی ک ترسیدم گفتم من دارم دردا تحمل میکنم هر جور شده با دست سرش بکشین تو لگن ک با اجازه دکترم ساعت یک ظهر اپیدورال ک زدن با دست بچه کشوندن تو لگن ساعت ۲و نیم ظهر رو تخت زایشگاه با پنج تا زور محکم بچم بدنیا اومد تو فاصله ای ک اپیدورال تزریق کردن تا زایمانم اثر اپیدورال رفت دوباره برام زدن اثرش کمتر بود کامل دردم ازبین نرفت بهشون گفتم ک تو سرم دستم داروی بی حسی ک حاات خواب الودگی دست میده همزمان زدن
مامان نیلماه🌊🌙🐇 مامان نیلماه🌊🌙🐇 ۴ ماهگی
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۸ ماهگی
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....