۸ پاسخ

خیلی عشقن🥺

خدا حافظ و‌نگهدارش باشه

ای جوونم
خدا حفظش کنه🧿😘

کلی راهش بردم تا آروم شد

واقعن دختر من امشب شوهرم سرم داد زد اینا
دخترم گریه ک چرا اینطوری می‌کنی

خدا برات نگه داره

خداحفظش کنه

ای جان
پسر منم همین طوره
خیلی با مهره🥲❤️

سوال های مرتبط

مامان بچه ی مامانش مامان بچه ی مامانش ۱۲ ماهگی
قسمت دوم

راستیتش همسرم خیلی زودتر از سنش رشد کرد،یهو بزرگ شد ،یه پسر شیطون ،خوش سرو زبون وقد بلند و البته یکم تپل و با نمک که خیلی تو چشم بود و خیلی دخترا دنبالش ،ولی من هنوز خیلی کوچیک بودم ،جوری که اون وقتی سن جذابیتش بود ،من یه دختر کوچولو بودم که نه بلد بودم ارتباط بگیرم ،نه حتی اعتماد به نفسشو داشتم
از همون دوران من به طرز دیوانه واری دوستش داشتم فک کنم ابتدایی بودم
وقتایی که مثلا سالی یکی دوبار میدیدمش همش سعی میکردم دختر خوبی باشم ،مثلا برا مامان باباش میوه میاوردم ازین کارا میکردم که منو عروسشون بگیرن 😆😆در این حد تباه و بچه گونه
یادمه یبار عروسی پسر داییم بود که همسایه دیوار به دیوارشونه ،مام رفته بودیم ،قشنگ یادمه جا کم بود دم راهرو نشسته بود ،منم مثلا تیپ زده بودم ،دیگه کم کم راهنمایی میرفتم یا کلاس پنجم بودم دقیق یادم نیس ،میخاستم ازین راهرو رد بشم برم داخل قلبم اومد تو دهنم ،واقعا حس میکردم قلبم داره میریزع ،با کلی خجالت از جلوش رد شدمو یه سلام و حالو احوال هول هولی و دستو پا شکسته کردمو  رد شدم ،تااا شب اینو تو ذهنم مرور میکردم ،خدای من چقدر با خودم کلنجار میرفتم که باهاش حرف بزنم ،حرف عادی ها ولی نمیتونستم

پوشک شیر خشک فرزند پروری
مامان یکجه اوغلم مامان یکجه اوغلم ۱ سالگی
گاهی آدم چقدر می‌تونه قوی باشه چقدر می‌تونه غیر قابل شکست باشه من به شخصه به خودم افتخار میکنم که با اینهمه نا سازگاری های زندگی جنگیدم بدون اینکه اطرافیانم بفهمن ۱۶ سالگی ازدواج کردم و ۱۷ سالگی بچه‌ی اولم دختر گلم دنیا اومدم همش ۱۸ سالم بود که داغ فرزند دیدم و دخترمو از دست دادم چه سختی ها که در راه خوب کردنش کشیدم و طی چند روز همشون هیچ شد و آخرشم دست خالی از بیمارستان برگشتم بازم خودمو نباختم همیشه شبا با لب خندون به استقبال شوهرم میرفتم که ناراحت نشه پیشش همش می‌خندیدم که دلش یکم شاد شه غافل از اینکه دل خودم خون بود پیش مادرم می‌خندیم که ناراحت نشه پیش مادر شوهرم هم همینطور پیش همه .‌‌. فقط برای اینکه کسی رو ناراحت نکنم بازم خدارو شکر که خدا جواب صبوریهامو داد و یه پسر گل بهم داد که الان ۱۰ ماهشه نمیدونی اوایل چقدر استرس کشیدم که نکنه این بچمم طوریش بشه ولی الان شکر میکنم بخاطر داشتنش می‌خوام بگم آدم اگه بخواد از یه کوهم قویتر می‌تونه بشه من همه‌ی اینارو وقتی فقط ۱۷؛۱۸ سالم بود تجربه کردم موقعی که همسن و سالام تو کافه و رستوران مشغول خوشگذرونی بودن و بخاطر همین به خودم افتخار میکنم که از همه‌ی اینا گذشتم هنوزم یه گوشه ی قلبم خالیه و کسی نمیتونه پرش کنه تا موقعی که بمیرم و اون دنیا دخترمو ببینم ولی بازم بخاطر اینکه خدا منو آنقدر قوی آفرید ممنون و سپاسگزارم