۱۱ پاسخ

به خاطر حس اون لحظه ها حاضرم هرسال بچه بیارم😅😆

منم وقتی صداشو شنیدم فقط گریه کردم وقتی دادن بغلم باورم نمیشد این تو شکمم بوده همیشه از زایمان میترسیدم اما قشنگترین روز زندگیم بوووود

برای من بد بود ترسناک بود ... بچم هم تا ۴ روز دستگاه بود ، روز شیرینم روز پنجم بود توی خونمون 😅😍

من بعد از اینکه رفتم ریکاوری هنوز هیچ حسی نداشتم بعد از یه ساعت انگار یچیزی ته دلم لرزید یهو به خودم گفتم من اومدم بچمو دنیا بیارم پس کجاست چرا نیاوردنش، پرستار و صدا کردم گفتم بچم کجاست خوبه گفت بردنش بخش نوزادان آره خوبه، دیگه اومدم بخش بعد از یکی دو ساعت بهم گفتن بچه اکسیژن خونش کم بود بستریش کردن، به خودمم گفتن تا زمانی که نتونی قشمگ راه بری و حالت خوب بشه نمیتونی بری ببینیش، دیگه تا شب انقدر بی قراری میکردم که نگووو شب با هزار زور خودمو سفت گرفتم رفتم پرستاری گفتم من هرجوری شده میخام برم بچمو ببینم دیگه بردنم پایین وااااایی🥹 همینکه دیدمشا انگار دلم ضعف رفت براش میخاستم زااار بزنم🥹 انگار اونم حس کرد من پیششم بیدار شد یهو خودش، وااای دستمو بردم تو اون دستگاهه گذاشتم رو بدنش واااای نگم که چه حسی داشت بخدا🥹😭 وااای مرسی عزیزم یادم اوردی حالم خوب شد🥹😭😍

اصلا روز زایمانم شیرین نبود متاسفانه

من با پارگی کیسه آب رفتم شب تنها بودم تو زایشگاه پرستارا لامپارو خاموش کرده بودن و میرفتن میخوابیدن منم خیلی درد زیادی داشتم و حالم خوب نبود اصلاً تا اینکه ساعت ۴ صبح دخترم به دنیا اومد وقتی گرفتمش بغلم اصلاً باورم نشد خیلی حس خوبی بود آره منم سر بچه اولم وقتی گرفتمش بغلم کلی گریه کردم از ذوق ولی این بار دیگه بچه سومم بود و گریه نکردم 😂😂😂

مم زایمانم طبیعی بود خداروشکر راحت و زود زایمان کردم اما خب بلاخره زایمان طبیعی بود اون لحظه فقط بدون هیچ حسی نگاش کردم بعد که اومدیم بخش و اولین بار شیر از سینم خورد تازه فهمیدم که بچه منه وچقد حسه خوبی بود اصلا نمیتونم بگم چه حسه قشنگی بود قابل وصف نیس

دختر منو از اتاق عمل بردن ان ای سیو 8روز تموم کارم گریه بود تازه روز 9ام اومد بغلم اون لحظه واقعا برام شیرین بود بعد 8روز سختی و دلتنگی 🥲

وای بعد اون همه زور زدن و دردی که کشیدم سر زایمان طبیعی
همین که بچمو گذاشتن رو سینم زار زار گریه میکردم و میگفتم تموم شد دخترم نترس تموم شد😭😭

حس خیلی خوبی داشتم

من کیسه آبم زودتر پاره شد همش گریه میکردم درد داشتم تا برم اتاق عمل اونجا هم حالم خوب نبود تا وقتی دخترمو ببینم ولی بعدش دیگه گریه نکردم

سوال های مرتبط