مامانا هستید بیدارید؟
من امشب دلم از یه حرفایی گرفته
امروز چون کارای خونه رو انجام دادم دخترمو گذاشتم پیش مامانم که خونه بابا بزرگم بودن خودمم برای شام رفتم اونجا بعد از شام داداش و زن داداشمم اومدن اونجا نشستن تعریف کردن از پسر عموی زن داداشم که یک هفته از دختر من کوچیکتره.از وقتی ک بدنیا اومده همیشهههه با دخترم مقایسه‌ش میکنن خب بچه با بچه فرق داره چرا اینو نمی‌فهمن.
داداشم می‌گفت واااای نمیدونی چقدررررر چاقه نزدیک بیست کیلوعه کل دستاش و پاهاش خط انداخته از چاقی منم گفتم خب این که غیر طبیعیه زن داداشم گفت نه مکه مث دختر توعه انقدر تپلله(خب دختر من الان وزنش کاملا طبیعیه) بعدش می‌گفت انقدر باهوش و داناست مثل یه بچه دو ساله رفتار می‌کنه اومده به دماغم دست زده منم گفتم نکن بو شده چون عملش کرده و چسپ روشه، گفت اونم دستشو گرفته رو دماغش و هی گفته بو بو. تازه مثل دختر تو نیست ک بغل آدم غریبه نمیره انقدررر خوش اخلاقه بغل همه می‌ره مث توم بد عادتش نکردن هی گریه کنه و این خرفاااا.
🥴🥴🥴🥴🥴🥴🥴

۲۴ پاسخ

یبار برین به هیکلش بار اول و آخرش میشه

توهم زن داداشت و با عروس یکی دیگه مقایسه کن

بعضیا انگار بویی از شعور نبردن

میگفتی کاش یذره از اخلاق اون بچه رو شما داشتی یا بگو امیدوارم اخلاقش همینطوری که میگی بمونه بزرگ شد به شما نره

قطره د۳ بخر براش بهش بده
دندوناش زود در میاد
ولی زیاد ندی ها چون تو کلیش رسوب میکنه

ببین یه بار جواب بده بگو بچه من هنوز بچس و نمیفهمه اما خیلی بزرگنو نمیفهمن انشاالله بچه منم خوب میشه اما بعضیا با سن زیاد هنوز خیلی چیزارو ن یاد گرفتن ن متوجه میشن

اره تو بچه های با سن نزدیک پیش میاد همین که خودت میدونی بچه با بچه فرق داره کافیه

بهش بگو بچه ی من از هر نظر کاملا طبیعیه ولی اون اگه چاقه از مریضی طبیعی نیست یکبار بهش بگو بزار بفهمن
بگو بچه ها باهم فرق دارن نباید باهم مقایسه شن

من جای تو بودم قهوه ایش میکردم تا از دفعه بعدی تورو دید رنگش بپره.هیچوقت به خاطر عزت نفس بچه ات کوتاه نیا.نگاه نکن فلانی بهش بر میخوره یا بزرگترا دائم میگن کوتاه بیا تو کار خودتو بکن هر کی ناراحت شد به جهنم

بگو جوجه اخر پاییز میشمارن
درد بنه یک نان روغنی

از بابا تا پایین برین ب هیکل جفتشون تا دیگه از این گوها نخورن

یکم حاضرجواب باش اون غیر نستقیم میکه شماهم غیر مستقیم جواب بده البته من از مامان خودم کشیدم دیگ ایشون که زن داداشع

بهت حسودی میکنن. حرفاشون بوی عقده میده. خاستن حرصت بدن
این موضوع ممکنه بارها بارها تکرارشه ادمای زیادی بچت مقایسه کنن
ولی بدون هم تومادرخوبی هستی هم بچت بچه فوق العاده ایه
من که شکرمیکنم بچم خیلی تپل نی هم کمرم دردمیگرفت. هم نگران سلامتیش میشدم اینکه بغل همه نره خوبه

اتفاقا با چیزایی ک اون گفته بچه تو نرماله ن اونی ک اونا گفتن
نزارر به بچت بی احترامی کنن اعتماد بنفسش بیاد پایین
جوابشون بده ک دیگه چیزی نگن

خواهر بهت بگم دقیقا حرفای تورو منم شنیدم عمم هی میگفت بچههای بقیه از پنج ماهگی همه چی لقمه لقمه میخورن ( منظورش بچه خودشم بود) دختر تو هشت ماهشه هنوز درست نمیخوره دیگه خیلی منم اعصابم خورد شد گفتم بچههای بقیه آتاشغال خورن من از روز اول نه اینجوری عادتش دادم که همه چی بخوره نه بچم میخوره
باز شوهرش میگفت دختر فلانی تا منو میبینه میپره بغلم این اصلا نمیاد غریبگی می‌کنه گفتم خب دخترم ماشاالله باهوشه اون خنگ بوده که بغل غریبه می‌ره😂شستمشون گذاشتم کنار دهنشونو بستن یبارم همش مادربزرگم میگفت بچههایی که ما میزاییدیم این هوا بود درشت و هیکلی اخع اندازه پاشو نشون میداد گفتم دور از جونشون آدم میزاییدین یا گاو

بنظرمنم ی بار براش قیافه بگیر یا جوابشو بده ک دیگ تکرار نکنن یعنی چی مقایسه بچه با بچه دیگ . تو باید ی مادر قوی باشی از بچت دفاع کنی حالا بچه خودش میبود ب نظرت ساکت میموند تا تو مقایسه کنی بگی بچتو لوس بار آوردی هوشش خوب نیست؟ 😒😒😒بدم میاد

وای
حرفهای که به من میگن
چون دخترم هنوز بلند نمیشه حتی
از بس حرف گفتن افسرده شدم
لاغرم هست که بدتر
ولش کن اهمیت نده گلم

ای بابا چ حرفایی
حس بد میدن ب مادر
بگو بچه ها متفاوتن نباید با هم قیاس بشن

من بودم میگفتم : اتفاقا دیروز خونه دوستم بودم زنداداشمم اومده وااای نگم از شعور و نزاکتش مگه مثل توبود همش بخواد از گوه منو بچم بخوره خیلی با دوستم بی ریا و رفیق بود

خیلی حسه بدیه
شاید منظوری نداشته باشن و از رو دلسوزی بگن که کاش دختر توهم اینجوری بود ولی درکل حرفشم خیلی حس بدی به مادر میده
دفعه دیگه تو هم بهشون بگو خداروشکر دخترم همه چیزش سالمه و دکتر هم تایید کرده شما با مقایسه کردنهاتون فقط منو آزار میدین

وا میگفتی این چه طرز حرف زدنه بچه نه ماهه رو چجوری دلش میاد داداشت این حرفا رو بزنه حالا زن داداشت میگیم بیشعوره نمی‌فهمه دیگه داداشت چرا معمولا دایی ها خواهرزادشونو دوست دارن این مثل اینکه پسر عموی زنشو واجب‌تر می‌دونه 😐😐😐

به نظرم مستقیم به داداشت بگو خوبه حالا زن تورو با عروس یکی دیگه مقایسه کنم حالا مگه حودتون کاملین که بچه منو مقایسه میکنین

بهش بگو باشه شما خوبید
بیخیال بابا کژال اصلا نه ناراحت شو نه به دلت بگیره
چاقی مرضه
بعدم همه بچه های الان باهوشن کار خوبی نمیکنی اگر بچه رو مقایسه کنی

ببخشید ولی عن خورد 😒
چقدر یه آدم میتونه بی‌شعور باشه آخه

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
ادامه تاپیک قبلی:
مامان من اردیبهشت تصادف کردن و الان بخاطر پارگی روده و مشکلاتی که دارن باید از کیسه کلستم دفع داشته باشن (کنار ناف تقریبا) دکترشونم شاهروده...
ما ۷تا خواهریم ولی خب با توجه به نزدیک مهر بودن تقریبا همه بشدت درگیرن.
فقط من و خواهر دوقلوم بچه مدرسه ای نداریم که باز از طرفی بچه هامون خیلی کوچیک هستن...
یکی از خواهرام که دخترش ۵ سالشه با مامانم رفت و بچه شبا پیش باباش و روزا پیش من میموند🤕 تا حدودی میشد کنترلش کرد ولی من ساااااده من احممممق من بوووووووق دلم سوخت که خونه من همبازی نداره به مادرشوهرم گفتن برادرشوهرم که ۵ سالشه رو بفرسته اینجا😫 خب زن حسابی نمیبینی بچه خودت تب داره این چه کاریه😫
مادرشوهرم گفت اذیت میشین ولی دیگه گفته بودم.اونم فرستاد بچه رو البته دیرتر که من خیلی اذیت نشم. ولی تا این دوتا بهم رسیدن دعوا و بحث شروع شد. برای یکی خاله ام برای یکی زن داداش نمیتونم فرق بذارم🥴🥴🥴
امیرعلی ام چسبیده بود بهم نمیتونست از سروصدا بخوابه فقط نق زد.
یعنی من غلط بکنم به بچه دیگه ای فکر کنم... هم دیروز فهمیدم اعصابم نمی‌کشه هی تذکر بدم
بالاخره دیروز ساعت ۴ بعدازظهر هردو رفتن و امیرعلی هم راحت خوابید بچم🥰
مامان لیام جان🧒 مامان لیام جان🧒 ۱ سالگی