۲۱ پاسخ

به همسرت نگرانی هاتو بگو تا خودش یه فکری کنه ، بگو من تازه زایمان کردم نیاز به استراحت دارم اگه حرص بخورم شیرم نمیاد و اینجور چیزا ، بگو این روزا ویروس زیاد شده میترسم دورم شلوغ باشه بچه هم مریض بشه

من بخاطر این موضوع که سرم خراب نشن میرم خونه مامانم اینا 🦦

سلام عزیزم

توکل ب خدا انشاالله ک همه چی رو خدا برات بهترین هارو کنار هم بچینه

این تایم فقط فقط بچسب ب استراحت و بچه

من خودم بخاطر ک از خانواده دور هستم برا زایمانم خانواده خودم و مادرشوهر م اینا میان

بلاخره وقتی کسی باشه مثل خودت نمیتونه ب وسایل نظم بده
یا خونه ما کوچیکه زود بهم می‌ریزه
من از الان دارم تمرین میکنم ک اون تایم حرص هیچی رو نخورم فقط ب استراحتم ب رسم
خونه زندگی بعد هم درست میشه
همه چی بعداز رفتن مهمون درست میشه
فقط مهم اینکه خوبی بمونه صبر حلال همه مشکلاته
از الان دارم تمرین صبر میکنم ک آرامش خودمو حفظ کنم

دقیقا منم خانواده همسرم از شهر دیگه قطعا برای زایمان همشون میان و ۱۰ روز میخوان بمونن نمیدونم تو اون شرایط چطوری سه نفر دیگه رو تحمل کنم تازه مادرمم میاد جلوی پدرشوهرم موذبه 😑 مگه اینکه برم خونه مامانم اونا خونه خودم بمونن😐

بگو تحمل شلوغی رو نداری،اگه مامانش نمیتونه تنها بیاد، بگو مامان خودت بیاد

وای چقدر سخت واقعا حق داری ناراحت باشی،وای چه با مزه میگی برادر شوهرم چهار سالشه با برادر شوهر چهل ساله خودم مقایسه میکنم خندم میگیره خدارو شکر مادرشوهرم دیگه دست به کار نیست خدا خیرش بده😂😂😂به نظرم از الان بگو قراره بری خونه مامانت در نتیجه اونا برنامه ریزیشون بهم میخوره نهایتا هم دو سه روز اول رو برو خونه مامانت بعد که دیدی رفتن دیگه برو خونه خودت،البته زیادم غصه نخور همه از این مشکلا دارن منم خواهرشوهرم دو قلو داره منم دلشوره دارم اتاق بچه‌مو خراب کنن چون کلا هم خراب‌کارن از طرفی بچه ان نمیشه جلوشونو بگیری مثلا بگی ماشینو سوار نشو از طرفی هم دلم نمیخواد وسایل بچمو کهنه کنن🤷‍♀️

چاره ای نیست حتی اگه بری خونه مامانت هم اونا میلن خونه تو و بدتره که نیستی از وسایلت مراقبت کنی بمون و اگه دیدی خعلی شیطونی کرد تذکر بده دوبلر خودشون بفهمن که نباید شیطونی کنه و خودشون بهش تذکر میدن

بیشتر کولیک بچه ها به خاطر شلوغیای دورشه تو روزای اول

الآنم ب خودم میگم نهایتا اونموقع میخواد کل خونه زیرورو بشه
اشکال نداره بشه
بعد ک حالم بهتر شد ونی نی یکم‌ جون گرفت با کمک یه نفر خونه رو از اول تمیز میکنم

اوایل ک عروسی کرده بودم خصوصا وقتی مهمون داشتم خیلی رو وسایل حساس بودم حرص میخوردم
خسته خودم میکردم هر لحظه مرتب میکردم تا مهمون هم بود من همش درگیر بودم
اما الان ن توان دارم ن خودمو عذاب میدم قشنگ تا مهمون دارم فقط غذا و پذیرایی
و سطحی مرتب میکنم

تایم ک بیکارم می‌شینم ازکنار مهمونا لذت میبرم
وقتی همه رفتن دیگه همه جا رو حسابی تمیز و مرتب میکنم

به نظرم هر جور شده برو خونه مامانت
من که بعد زایمان حوصله خودمم نداشتم حالا یه بچه چهار ساله که بخواد شیطونی کنه که هیچی

خونه مامانت بری که خوبه ولی باز میگی شوهرت میگه سخته با شوهرت صحبت کن قبلش آماده اش کن بگو من حرص. بخورم شیرم نمیاد بچه گشنه میمونه حواست بهم باشه اگر مامانت این ها نمیومدن بهتر بود بیشتر آرامش داشتیم

تا بوده و نبوده خانمی که زایمان میکنه یا میره خونه مادرش یا مادرش میاد خونش
و طبق شرایط شما عاقلانه اینه یه ۲ ۳ هفته بری خونه مامانت 😁
اگرم همسرت گفت مامانت اینا سختشون میشه بگو نه مامان اینا خودشون گفتن برم
گرچه واقعا مادرا هم مشکلی با این قضیه ندارن

من خودم الهی شکر چندتا خواهر زاده و برادر زاده دارم
موقعی ک فقط یه دونه لباس برا نی نی خریده بودم اینا همگی این لباسو زیررو کردن🤭😂هرروز زنگ میزنن کی نی نی دنیا میاد ما بیایم

دیگه اونموقع هم صددرصد برا زایمانم میان
من راهی جز صبوری ندارم 🤭😂از طرفی دلم نمیاد بزنم تو ذوقشون

بیخیال میان بچه رو نگه میدارن تو یکم میخوابی،چیزایی که روش حساسی رو‌جم کن که دیگه فکرت پیش اونا نباشه

وقتی زایمان کردی برو خونه مامانت🤷🏻‍♀️
اونام نمیتونن بیان خونه‌ی مردم ۱۴ روز بیوفتن که
بعدشم که بچه یکماهش شد بگو میخوام من بیام احتیاج به مسافرت دارم
البته درنهایت گذرشون به خونت میوفته و کاری نمیتونی بکنی🤷🏻‍♀️

وا چ ایرادی داره شوهرت بگو بچه رو کنترل کنه

دقیقا منم همین مشکلو دارم خواهر
ولی تصمیم گرفتم بعد از زایمان برم خونه مادرشوهرم یه اتاقو میدن ب اختیارم نمیزارم کسی زیاد بیاد اتاق

بهتره بری خونه مامانت اگر نزدیک هستن

این قضیه رو شوهرت باید مدیریت کنه تو هر چی بگی هر کار کنی آدم بد میشی

خب چرا نمیری خونه مامانت

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۱ ماهگی
یه مشورت می‌خوام ازتون بگیرم
من خرداد زایمانه مادرمو ۶ ماه پیش از دست دادم یه خواهر دانشجو دارم که موقع زایمانم امتحاناشه خودم سمنان زندگی میکنم و خانواده و فامیل خودم شهرکردن و خانواده و فامیل شوهرم شمال تا شهرکرد ۸ ساعت راهه و‌ تا شمال ۴ ساعت تصمیم گرفتم همین سمنان بمونم و مادرشوهرم برای زایمان بیاد پیشم که اونم ۷۰ سالشه خواهر شوهرم ندارم خاله هام و پدرم میگن بیا همونجا شهرکرد زایمان کن که ما مراقبت باشیم ۲ تا خاله دارم اونجا پدرم و خواهرم هم با هم زندگی میکنن از طرفی شوهرم میگه همین سمنان باش که منم پیشت باشم چون سرکار می‌ره نمیتونه طولانی مدت شهرکرد بمونه من از طرفی نگرانم سمنان بمونم و یکی با مادر شوهرم راحت نباشم یکی هم چون سنش بالاست همش به این فکر میکنم یعنی می‌تونه هم از من هم از بچه مراقبت کنه چون سزارین هستم از طرفی هم میگم اگه برم خونه پدرم و شهرکرد دیگه دکتر خودم نیست اونجا هم خاله هام بچه دارن و ممکنه بیان خونه پدرم شلوغ کاری بشه پدرم هم مریض احواله خواهرم هم خیلی رو امتحاناش حساسه شوهرم هم اونوقت باید تنها سمنان بمونه مادر شوهرم هم ممکنه ناراحت بشه 🤦
مامان پرنسا مامان پرنسا روزهای ابتدایی تولد
توی تاپیک های قبل داستان قطع ارتباطمون رو با خانواده شوهرم توضیح دادم و گفتم که خواهرم جاریم‌ هست و کنار هم زندگی میکنیم دیروز خواهرم زایمان کرد و خانواده خودم و همسرم از رشت اومدن بعد قبل اینکه بریم بیمارستان شوهرم به من تاکید کرد اصلا حق نداری سمت خانوادم بری اونا لیاقت تو رو ندارن خلاصه منم قبول کردم توی ساعت ملاقات بیمارستان که مادرشوهرم بچه رو چسبیده بود که یه وقت ما بغل نکنیم خلاصه باز ما هیچی نگفتیم و به روی خودمون نیاوردیم امروزم که خواهرم مرخص شد اوردیمش خونه مادر شوهرم و جاریم بچه رو میگیرن دیگه دست کسی نمیدن منو و شوهرم هم کلا توی واحد خودمون هستیم چون خانوادش خونه خواهرم هستن خانواده من میاد خونه ما فقط مامانم واسه کارای خواهرم و بچه میره اونور بعد دیگه واقعا من چون اولین باره خاله شدم یه حس و حال جدیده برام شوهرم می‌ره بچه رو میاره خونمون ولی پنج دقیقه نشده مادرشوهرم برادر شوهرمو میفرسته میگه مامانم گفته دلم واسه بچه تنگ شده منم اخر امروز بغضم گرفت شوهرمم هر لحظه احتمال فوران کردنش هست خواهرمم خودش کلافست از دست کارای اینا یا مثلاً مهمون میاد مهمونا سراغ مارو میگیرن ماهم باید واسه حفظ ظاهر بریم اونجا اصلا یه وضعیت بدیه جو خوبی نیست نمی‌دونم چیکار کنم



بارداری بارداری زایمان سونوگرافی سزارین طبیعی فرزند پروری انومالی سزارین
مامان دخترها مامان دخترها ۴ ماهگی
سلام خانما

من دیگه تو این هفته‌ها نمی‌تونم درست حسابی به کارهام برسم، به زور خودمو می‌کشونم. اگه بتونم استراحت کنم خوبم ولی خب هم ۲ روز میرم سرکار و فعلا یه ماه دیگم باید برم، هم این هفته ۳ روز باید برای امتحانات پایان ترمم برم بیرون. نمیتونم که همشو با اسنپ برم، قبلش میرم بچه‌ام رو میذارم پیش کسی، باز بعد امتحان میرم میارمش.
واقعا خسته‌ ‌ام.
کاش فقط این هفته تموم شه بگذره.

از طرفی میگم زایمان کنم زودتر از این فشار لگن و کمر راحت شم
از طرفی هنوز کلی کار دارم که قبل زایمان باید انجام بدم. کلی تمیزکاری و کارهای تدارکاتی که بعد تولد دیگه تا چند ماه وقت نمی‌کنم :(

نمیدونم چیکار کنم واقعا... اعصابم بهم ریخته میشه وقتی فکر می‌کنم. کاش مادرم توانش رو داشت، باز ادم با مادرش راحته بگه بیاد کمکش کنه. به کس دیگه دوس ندارم رو بزنم، هر کسی درگیر زندگیشه.
کاش حداقل خواهر داشتم، یا خاله هام شهر خودمون بودن :(
می‌خوام اون اخرها کارگر بگیرم، ولی خب همشو که نمی‌تونم از اون بخوام، دو سه روز باید بیاد کلی تومن پولش میشه!
واقعا اگه می‌دونستم اخرا انقدر سنگین میشم، زودتر هرچور بود یه کارهایی رو انجام می‌دادم خودم