۱۵ پاسخ

خسته؟؟؟؟من دیگه رد دادم ۱۸ ماهشونه انقد اذیت میکنن به همه چی دست میزنن هیچی از دستشون در امان نیست روم نمیشه برم خونه مامانم یا مادر شوهرم از بس به هم میریزن تو خونه هم که هستیم همش گریه میکنن که بریم بیرون
هر چی یزرگتر میشه سخت تر میشه☹️
هیچکس هم درک نمیکنه
شوهرم اصلا نمیگه اینا بچه های منم هستن من صبح تا شب باید بدوام

همه خسته میشیم ولی خداروشکر میکنیم.
الان خیلی خوبند انشالله یه شش ماه دیگه وارد مرحله ی اژدها میشی

خدا خیر بده مامانمو که الان ۸۰ روزه کنارمه و بچه هامو نگه میداره

نه واقعا کم نمیارم ارزوی این روزارو داشتم خدارو شکر خدا دوتا بچه سالم بهم داد منو لایق دونست من عاشق بچه ام روزی هزار بار میگم خدایا شکرت هر روز شیرینتر میشن خیلی گوگو لین 😊😊😊😊

حالا فکر کن با اینهمه کار
شوهرت هم رو مخت!

سخته خیلی هم سخته باید گذروند وصبر کرد اینم بخشی از زندگیه میگذره فقط تواین شرایط آدم یادش میمونه که کیابهش کمک کردن وکنارش بودن چون بچه داری جزسخت ترین کارهای دنیاست

من بیشتر از اینکه از دوقلوها خسته بشم از رفتارهای شوهرم خسته ام اینکه کمک نمی کنه شبها تو خابوندنشون خواب ندارم روزها که همش دنبال کارهاشونم شب هم تا بوق سگ تلاش میکنم بخوابن تا صبح که پسرم همش بیدار میشه گریه میکنه

چرا سخته خیلی . من هر روز ساعتای 12ظهر تا3 ظهر میبرمشون پارک تا بازی کنن و یکم خودم راحت شم .

بچه های من الان نزدیک دو سالشونه انقد خستم میکنن میگم کاش برگردم روزایی ک کوچیکتر بودن
هر چی بری جلونر سختتر میشه

سلام کمک نداری؟

الان که دیگه خوبه بازی میکنن سر گرم میشن که
من اهنگ بچگونه هم میزارم براشون دوست دارن میدونمم تی وی بده ولی چاره چیه دیگه.
من یک دختر کلاس اولی هم دارم.

🤣🤣🤣😅😅
دور از جون دیوونت میکنند
من که روانی شدم

چهارده ماه راحت نشدی یعنی خوابشون چیز من دعا دعا میکنم زود ی سالشون بشه

چهارده ماه راحت نشدی یعنی خوابشون چیز من دعا دعا میکنم زود ی سالشون بشه

من پنجاه روز ولی مامانم هروز میاد کمکم

فکر کنم تا ۴ سالشونینا خواهر. تو باز از من جلوتری

سوال های مرتبط