۵ پاسخ

پسره منم دیده بود میگفت مامان گریه میکنه مامانش نیس 🥹🥹🥹

یه بارم دختر من رفت تو اینستا همین میو میو رو دید دخترشو زدن ازش جدا کردن خیلی گریه کرد کلا الان اینستامو پاک کردم از تلویبیون براش برنامه های پویا رو میگیرم

پسر منم اون روزی گوشی دادم دستش داشت داخل روبیکا فیلم میدید یهو ایقد محکم گریه کرد ک فک کردم چیزی نیشش زد گوشی گرفتم خواستم لباسش دربیارم نگاه کنم دیدم با گریه گف گربه مرد😭
گوشی باز کردم دیدم یه گربه مرده بود بچش داشت خاکش میکرد و براش گریه میکرد
وای ک بچه ها چقد درک دارن

این آمدن پایین گوسفند بردن

تصویر

عزیزم....ای خداااا
این بچه ها متوجه همه چی میشن

سوال های مرتبط

مامان مبینا مامان مبینا ۲ سالگی
بیاید این داستانو بخونید بغضتون بگیره🥺😭🙂💔
سلام دوستان بیاید باهم حرف بزنیم 🙂🙂
امروز شوهرم رفت باماشین باباش که بستنی پخش کنه چون باباش رفته مسافرت بعد پلیس شوهرمو گرفت چون بانیسانه وگواهینامشو هنوز نرسیده ماشینو برد پارکینگ
با شوهرم هی چیزی میشه خلاصه امروز خیلی عصبانی شده تازه از سرکار اومد من داشتم شام میزارم شوهرم رفت تو حیات دخترم هم رفت حیات باماشینش داشت بازی میکرد من یهو باخودم گفتم الان شوهرم با دخترم یکاری میکنه دیدم یهو بچم گریه کرد وشوهرم غور میزنه وصداش رفت بالا رفتم بیرون دیدم ماشین دخترمو پرت کرده وشکوند دیدم دخترمو گرفته از دستش بالا سرش داد میزنه نمیدونم زدش یانه چون دخترم دره خون رو دید بازه خواست بره بیرون بعد در خونه رو محکم بست دخترمو ازش بردم اومدیم شام بخوریم من هیچی نگفتم چون میدونم اعصابش خیلی خرابه گفتم بذار ساکت بمونم منو نکشه😂😩بعد داشتیم شام میخوردیم دخترم رفت پیش باباش
باباشو بوسش کرده وبغل کرده بم میگه مامان بابام خوشکله ودستو گذاشت روی موی باباش میگه موی بابام قشنگه ومیخنده هی باباشو بوس میکرد وبغلش میکرد من بغضم گرفت یهو خواستم. گریه کنم گفتم بچه ها چقد معصومن خدایا🥺🥺🥺❤️❤️❤️❤️❤️
فرزند پروری پوشاک مایبیبی سنوگرافی انومالی شیرخشک بچه گریه
مامان دلانا مامان دلانا ۲ سالگی
سلام مامانا
امروز ترک پوشک شروع کردیم سه بار هم خطا داده، اولین خطا سری اول بود ک درنظر داشتم هریک ساعت ببرم دسشویی ک سر 45دیقه جیش کرد تو شلوارش و بعد اون هر 20_30دیقه می‌بردم ک اخرا نزدیک ظهر گفتم بزار یکم آب بخوره ببرم ک اونم حین آب خوردن باز جیش کرد تو شلوار و کلی گریه و جیغ داد کرد، بردم شستم باز لباس جدید، سری بعدشم من رفتم دسشویی، دردسشویی باز بود جیش منو دید اینم جیش کرد تو شلوارش، بعد اون کلی گریه ک منو پوشک کن، من شورت و شلوار نمیپوشم ک بهش وعده برچسب دادم ک هربار جیش کنی برچسب میدم بهت ک اونم هر 5دیقه بخاطر برچسب میگف جی‌ش دارم آخرش کفریم کرد کل برچسب را دادم و گفتم بیا پوشک کنم هروقت جیش داشتی بگو و خلاصه بردم ناهار دادم بهش بعد تموم شدن ناهار گفت جیش دارم بردم جیش کرد پوشک هم خشک بود و بعدش دسشویی بزرگش انگار می اومد سر اونم کلی گریه هر 5دیقه میرفتیم و این نمی‌کرد و برمیگشتم ک آخرشم دیگه خوابوندمش، قبل خواب همتو دسشویی جیش کرد الانم باز تنش پوشک هست
مامانا ک تجربه دارین چیکار کنم تا کی اینجوری میشه، خسته ام