خاطره  زایمان سزارین
پارت یک
سلام مامانا منم ۳ اسفند ۱۴۰۴  توی ۳۸هفته ۴روز پسرم بدنیا آوردم
ساعت ۳:۲۰ ظهر
من روز۲اسفند شنبه بیدار شدم پر استرس ترس بودم نشتی کیسه آب داشتم قطره ای
صبحونه خوردم دوش گرفتم آرایش کردم با همسرم مامانم راهی بیمارستان شدیم ۸صبح
تا رسیدیم تشکیل بدیم خبر دادن دکترم تصادف کرده  امروز نمیتونه بیاد منو عمل کنه چون میخواستم سزارین بشم
اون روز روز ما نبود چون همسرم به شدید مریض شد حتی نمیتونست چشماشو باز کنه چ برسه راه بره
منم شمال هیچکس ندارم
مامانم از تهران اومد بهمون کمک کنه
هیچی دیگ دوباره راهی خونه شدیم .....
فردا صبحش بارون شدید میومد رفتیم بیمارستان
اول نوار قلب گرفتن در همون حال پرونده برام باز کردن همه اطلاعات و پرونده پزشکی ازم گرفتن
همسرمو فرستادن ک پک زایمان بگیره( پوشک، لباس زایمان قبل و بعد، دستکش یکبار مصرف،زیرانداز تعویض دستمال  دمپایی و...)
بعدش لباسامو تحویل همسرم دادم ک پر از ترس نگرانی بود همو بغل کردیم من رفتم تو بخش زایشگاه

تصویر
۱ پاسخ

هی من نرسیدم بغلم کنم سرکار بود شوهرم😂

سوال های مرتبط

مامان دو پسمل🩵💙 مامان دو پسمل🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین 🥰
ساعت ۱/۵ ظهر بود ک همش حس میکردم الان ک پریود شم و دل درد و کمر درد داشتم ولی گفتم شاید کاذب تو ۳۷ هفته ۱ روز بودم و س روز مونده بود به نوبت عملم خلاصه من هی ساعت دردامو یادداشت میکردم اول هر ۴۰ دیقه بود گذشت و ساعت ۹ شب شد من رفتم بیمارستان شهرمون ولی زایمانم اونجا نبود رفتم آن اس تی گرفتن و نوار قلب بچه رو که بعد تموم شدن گفتن سریع برم بیمارستانی که میخام زایمان کنم پاستور قزوین بود من چون عمل میومکتومی داشتم نباید به رحمم فشار میومد با همسرم رفتیم خونه و من زنگ زدم مامانم ک اونم اومد خونمون و ساک وسایل بیمارستان و همه رو جم کردیم راهی قزوین شدیم تااونجا من هی دردام بیشتر می‌شد ساعت ۱۰/۵ رسیدیم بیمارستان و سریع برام ویلچر آوردن و بردن بخش زایمان جلو در با پسرم خداحافظی کردم همسرم و مامانم و رفتم داخل سریع ان اس تی گرفتن و نوار قلب چک شد معلوم شد ک انقباض دارم و بعد معاینه که اصلا درد نداشت گفتن دو سانتی و من میدونستم درعرض دو س ساعت رحمم فول میشه بهشون گفتم و اونام با دکترم حیاتی بود تماس گرفتن دکتر برام آمپول هیوسین تجویز کرد ک دردامو کمتر کنه چون تهران بود تا برسه سه ساعتی زمان میبرد
مامان ببجیم مامان ببجیم ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت اول

زایمانم قرار بود ۱۴۰۵/۳/۲۱ روز پنجشنبه باشه ولی برادرزاده دکترم فوت کرد و مجبور شدیم روز چهارشنبه ۳/۲۰ سزارین بشم
منی ک هیچیم اماده نبود نه دوش گرفته بودم و نه صورتمو بند انداختم نه گیفت(مارشمالو) رو اماده کرده بودم
چون ساعت ۹ شب خبر رسید ارایشگاهی هم باز نبود
خلاصه ب دوستم گفتم بند بندازه
بعدش اومدم خونه ساعت‌های یازده اینا رفتم دوش حسابی گرفتم ساعت دوازده موهامو‌خشک کردم و وسایلای فردارو با همسرم اماده کردیم(سبد چای و خوراکیا و اینا)..
ساعت ۲ شد هرکاری میکردیم نه من نه همسرم خابمون نمیومد😮‍💨نمیدونم از استرس بود یا ذوق هرچی بود نشد بخوابیم
فردا صبحش ساعت ۸ باید بیمارستان میبودیم و ۶ و نیم ۷ اینا باید بیدار میشدیم و اماده..
خلاصه با هزار مکافات ساعت ۳ و نیم خوابمون برده(ی شب قبلشم پنج خوابیدیم ۷ بیدار شدیم)
خلاصه..

صبح زود بیدار شدیم جاریم اومد پیشم ساک و چمدان اینارو اماده کردیم لباس اینامو‌ پوشیدم آرایش کردم موهایم بافتم و اتو کردم😂با حس خوب راهی شدیم
تو راه ماما رو گرفتیم رفتیم بیمارستان..
هنوزم خوش و خرم هیچ استرسی نداشتم😆ماما پرونده اینام داشت درست می‌کرد و رفت پایین من بالا بودم.. جاریمم رفت لباس اینامو بگیره بعدشم پرستاره گفت لخت شو😁



فرزند پروری فرزندپروری سرکلاژ سزارین سزارین طبیعی عمل نوزاد کولیک رفلاکس پوشک شیر خشک
مامان نیلا گلی💗 مامان نیلا گلی💗 ۲ ماهگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
پارت اول زایمان سزارین
ماماناا بلاخره منم وقت کردم تجربمو از زایمان بنویسم😁

اول از همه بگم ک‌من کامل و بدون سانسور میگم شاید کمک کنه که مامانا بتونن راحت بین طبیعی و سزارین انتخاب کنن
من به هیچ عنوان نمیخواستم برم سزارین فقط فقط قصدم طبیعی بود هرکسی ام‌میگفت برو سزارین طبیعی سخته بهم برمیخورد ناراحت میشدم تااینکه...
من دقیقا ۳۷هفته ۳روز بودم صبح ساعت۹ یهو احساس کردم کلا پاهام خیس شد شلوارم خیس شد و از خواب پاشدم رفتم سرویس هرکاری کردم نتونستم تشخیص بدم ک ادراربوده یا کیسه آب
شوهرموصداکردم گفتم بریم بیمارستان فک کنم کیسه آبم پاره شده
رفتم ی دوش گرفتم اومدم حاظرشدم رفتیم دنبال مامانم بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان منو فرستادن داخل زایشگاه همسرم و مامانم موندن بیرون وقتی رفتم داخل گفت برو درازبکش بیام معاینه کنم و تست نشتی کیسه آب بگیرم من رفتم حاظرشدم و ماما اومد وقتی معاینه کرد من انقدررررررررر دردم اومد ک ی لحظه فقط حس کردم نفسم درنمیاد و سرم‌گیج رفتو تپش قلب گرفتم که ماماترسید
بعدش تست نشتی کیسه آب گرفت گفت خداروشکر کیسه ابت نیست میتونی بری ولی شنبه حتما بیا اینجا پرونده تشکیل بده اگه میخوای واس زایمان بیای اینجا باید پرونده داشته باشی.....
مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین

من چهارشنبه از دکترم نوبت داشتم. ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان مهرگان. من رو به بخش پذیرش زایشگاه فرستادن. دستور پزشک رو تحویل دادم و یه نامه بهم دادن. نامه رو به همسرم دادم تا ببره پذیرش پایین و برای تشکیل پرونده اقدام کنه.

خودم توی زایشگاه منتظر موندم. حدود نیم ساعت بعد، شروع کردن به تشکیل پرونده و انجام کارهای اولیه؛ آزمایش خون و ادرار گرفتن و تست NST انجام دادن.

گفتن به همسرم زنگ بزنم تا پک زایمان، پک نوزاد و کاور النگو رو بخره و بیاره. خریدن این پک‌ها هم یه جورایی اجباری بود.

داخل پک زایمان، لباس مخصوص بعد از عمل و دمپایی بود.
داخل پک نوزاد هم یه دست لباس دکمه‌دار، تب‌سنج و یه لیوان قرار داشت.

توی پذیرش لباس مخصوص بیمارستان رو تنم کردن، یه سری سؤال ازم پرسیدن و بعد از اینکه آماده شدم، یه سرم وصل کردن و گفتن برم روی تخت و منتظر بمونم.

به دستور پزشکم برام سوند هم گذاشته بودن، ولی تا جایی که دیدم خیلی از خانم‌ها سوند نداشتن، چون پزشکشون براشون تجویز نکرده بود. موقع وصل کردن سوند فقط یه مقدار سوزش داشتم و خیلی اذیت‌کننده نبود.
مامان گوگولی مامان گوگولی ۴ ماهگی
تجربه زایمان #سزارین_اول#پارت_اول
اول از همه بگم دلیل زایمان اولم فشار بالا و عدم رشد بچه بود ۳۷ هفته ۲ روز زایمان کردم...
.
.
زایمان اولم خیلی یهویی شد اصن آمادگی براش نداشتم و از همه بدتر همسرم ماموریت بود بعد زایمانم اومد پیشم...دکترم ۱۰ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۵ صبح بهم گف برم بیمارستان بستری بشم اما من یک ساعت دیرتر رفتم که شاید همسرم برسه ولی نشد ..ساعت ۷ رسیدم بیمارستان با مامانم رفتیم زایشگاه اونجا کلی غر غر کردن که چرا دیر اومدی دکترت خیلی وقته منتظرت و اینا خلاصه بعد پرسیدن چندتا سوال وقته پذیرش رسید که میگفتن باید همسرش باسه امضاش لازمه هرچی هم می گفتم بابا اینجا نیست ماموریته اما چیزی حالیشون نبود فک کن تو اون موقعیت فشارمم بالا بود دیگه مامانم گف دخترم فشارش بالاس اگ چیزیش بشه من میدونم شما دیگه راضی شدن بابام امضا کنه بعدش برام لباس اتاق عمل اوردن با کمک مامانم لباسامو عوض کردن و nstوصل کردن فشارم گرفتن خون گرفتن همه این کارهارو تند تند انجام میدادن منم زایمان اولم بود واقعا استرس داشتم فقط هم میگفتن عجله کن دکترت منتظرته ....