۵ پاسخ

من از سزارین خیلی میترسم
باز طبیعی فک‌میکنم بهتره
من سه تا زایمان طبیعی داشتم و نمی‌ترسم ازش
ولی سزارین ترسناک تره

من درد طبیعی کشیدم و آخرش سزارین شدم برای بدن من سزارین راحت بود دردای بعدش

برای سزارین دکتر واقعا مهمه ، پرستارهای بیمارستان میگفتن زائوهای دکتر من و یکی دوتا دکتر دیگه همیشه عالی، ولی یکی دوتا دکتر بودن زائوها افتضاح، من که واقعا راضی بودم عالی بود سزارین

من افتضاح ترین سزارین روداشتم بگم همه وحشت میکنن ازسزارین

منم خیلی درد کشیدم خیلی اذییت شدم الانم بعد ۲۱روز عفونت کرده جا عملم درگیرم

سوال های مرتبط

مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۰ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان maman tiyana مامان maman tiyana ۱ ماهگی
پارت .... آخر بارداری همه انقباض اینا دارن من اصلا نداشتم . دردو نمیفهمیدم کلا میخاستن طبیعی زایمان کنم امپول فشار زدن اومدن 4 بار معاینه کردن هر چهار بار گفتن ی فینگر . انقد درد داشتم میخاستم تختو بشکونم میزد ب کمرم و شکمم ب حدی واسم دردناک بود (وحشتناک ) سه چهار بار سوره انشقاقو خوندم از رو گوشی درد ب حدی بود چشام نمیدید آیه هارو فقط میخاستم آروم بشم خلاصه زدن کیسه ابمو هم پاره کردن بازم هیچی ب هیچی فول نشدم فقط 2 سانت تا آخرش دیدن نوار قلب جنین هی نمیدونم افت میکرد چیکار میکرد اومدن گفتن سزارین اورژانسی اون لحضه انگار دنیا رو بهم دادن سوند وصل کردن اصن درد نداشت مقابل طبیعی شاید من چون درد کشیدم اونا هیچی نبودن رفتم اتاق عمل بقران لحضه ای چیزی حس نکردم اعم از امپول بی حسی چاقو کشیدن فقط دیدم صدای تیانا اومد بعدش 10 دقیقه اینا طول کشید بردنم ریکاوری و اومدن رحممو فشار دادن هیچی نفهمیدم چون بی حس بودم از اونجا ام بخش بردنم اومدن زود ی چیزی تزریق کردن بازم فشار دادن رحممو هیچی نفهمیدم خودش گفت اولین بچته بزار فشار بدیم رحمت جمع بشه این گفته هام از ساعت 10 تا 6 اینا بود از اینجا ب بعدم ی بار دیگ فشار دادن رحممو اون موقع چون بی حسی رفته بود یکم اذیت شدم البته تا ته انگار دستشو فشار داد ب شکمم بازم قابل تحمل بود در مقابل معاینه های طبیعی شب اومدن سوندو باز کردن گقتن راه برو ادرار کن من بیشتر ترس داشتم میگفتم بخیه جدا میشه راه نمیرفتم ولی کاش از همون اول راه بری مدفوع کنی اونطوری خیلی راحت میشه واس زائو
مامان جانِ شیرینم مامان جانِ شیرینم ۱۲ ماهگی
سزارین قسمت چهارم
بعد رفتم بخش با بچه
اومدن برام تند تند سرم زدن و بعد شیاف گذاشتن و حدود 8 ساعت چیزی نخوردم و بعدش بی حسی رفت و بعد ازین که 8 ساعت گذشت و چیزی خوردم اومدن گفتن باید راه بری
وحشتناک بود!
بخیه هام میسوختتتتتتت
درد داشتم، شکمم فشار داده بودن انگار کوبیده شده بود
خلاصه تو عمرم این درد نداشتم
با هر بدبختی بود اومدم پایین از تخت
البته قبلشم دو تا شیاف زده بودماااااا
اومدم قدم بردارم دیدم اصلا نمیتونم با بدبختی دو قدم برداشتم گفتم توروخدا بهم مسکن بزن
آورد زد
بعدش یکم آروم شدم تونستم راه برم یکم بعد ازم لخته دفع شد ماما اومد گفت باید معاینه ت کنم ک رحمت مشکلی نباشه
منم نمیدونستم قراره ماساژ رحمی بده و رحمم چک کنه... دو بار دستشو گرفتم که نذارم آنقدر درد داشت خلاصه با هر بدبختی بود اجازه دادم و اون درد وحشتناک تحمل کردم و گفت خوبه و رفت...
خلاصه اون شب صبح شد و الان بعد 4 روز هنوز درد دارم نمیتونم درست بشینم پاشم ب پهلو بخوابم تکون بخورم و ..🥲🤕
بازم سوالی داشتید بپرسید.
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۶ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
خب من از هفته 37 دچار خارش شدید شکم شدم و جوری ک میزاشت بخوابم
و دکترم در 38 هفته 4 روز ختم بارداری داد.
ما 8 صبح رفتیم بیمارستان تریتا (تهران)
بدون هیچ درد و خونریزی رفتم بیمارستان. و بستری شدم
و لباس هامو عوض کردن و انژیوکت زدن و معاینه شدم 1 سانت بودم ب دستم و آمپول فشار با دوز پایین بهم زدن
بعد اولاش دردهام کم بود و بعد 1 ساعت اومد سرم رو از دستم در آورد و گف پاشو ورزش کن و راه برو رو توپ بپر بالا و پایین. و من شوهرم از اول کنارم بود. و باهم ورزش کردیم بعد نرم ساعت درد هام شدید شد جوری ک گریه میکردم از درد بعد اومدن گفتن درد داشتی رو توپ بپر بپر کن. ولی مگه میشد...
بعد گفتن بیا معاینه کنیم دوباره خوابوندم رو تخت معاینه شدم 2 سانت. شده بودم و گفتن باید ورزش کنی راه بری
گفتم نمیتونم خوابم میاد گفتن باشه بخواب
همین ک چشامو بستم درد های شدید میومد و جوری ک میله های تخت رو میزدم
بعد اومدن بهم مسکن زدن و بی دردی رو قطع کردن
بعد یکم آروم تر شدم دیگه دردام کم شده بود مث پریودی بود.
بعد نهار آوردن اومدم بخورم ک باز دردام شزوع شد و گریه میکردم هی به شوهرم میگفتم خدالعنتت کنه
خدالعنتت کنه تو گفتی برو طبیعی من نمیخواستم بیام طبیعی و خلاصه کلی بد و بیراه بهش گفتم و نهارمم نخوردم
بعد ساعت 12 اومدن معاینه کردن گفتن 3 سانت شدی و بعد از اون معاینه خون ریزی هام شروع شد
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان نخود مامان نخود ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲تا ۸ ساعت بعد عمل نباید سر بلند میکردیم و چیزی میخوردیم خداروشکر من تو این ۸ ساعت دردی نداشتم ولی امان از بعدش ک دردا سراغم اومدن کمر درد و دل درد مث پریودی و سوزش جای بخیه اولاش قابل تحمل بود پمپ درد رو کم استفاده میکردم ولی شب ک شد خیلی دردام زیاد شد پمپ درد رو زیاد زدم حالم بد شد فشارم رف بالا سرگیجه و دوبینی شدید پیدا کردم ک اومدن پمپ دردو جدا کردن ازم زمان گذشت تا حالم بهتر شد بازم درد داشتم ک دوتا شیاف گذاشتم ک اونم تا تاثیر بذاره صب شد دیگه صبم خداروشکر دیگه دردام خیلییی کمتر شده بود و میتونسم راحت تر قدم بزنم راستی از ۸ ساعت بعد عمل سوندو جدا کردن و گفتن باید قدم بزنیم ک ب ارومی اولش قدم میزدم سخت نبود دردش قابل تحمل بود هرچی بیشتر قدم میزدی راحت تر میشد برات و اینک من خیلی قهوه و نسکافه و چایی خوردم ک سردرد نگیرم . در کل عمل اسونی نیست و شب اولش بنظرم سخته و اگر دوباره برگردم عقب اصلا پمپ درد نمیگیرم چون برا من کارایی ک نداشت تازه حالمم بد کرد و با همون شیافایی ک خودپرستارا میدادن میشد قضیه رو جمع کرد نیازی ب پمپ درد نیست