۵ پاسخ

من از سزارین خیلی میترسم
باز طبیعی فک‌میکنم بهتره
من سه تا زایمان طبیعی داشتم و نمی‌ترسم ازش
ولی سزارین ترسناک تره

من درد طبیعی کشیدم و آخرش سزارین شدم برای بدن من سزارین راحت بود دردای بعدش

برای سزارین دکتر واقعا مهمه ، پرستارهای بیمارستان میگفتن زائوهای دکتر من و یکی دوتا دکتر دیگه همیشه عالی، ولی یکی دوتا دکتر بودن زائوها افتضاح، من که واقعا راضی بودم عالی بود سزارین

من افتضاح ترین سزارین روداشتم بگم همه وحشت میکنن ازسزارین

منم خیلی درد کشیدم خیلی اذییت شدم الانم بعد ۲۱روز عفونت کرده جا عملم درگیرم

سوال های مرتبط

مامان دلسا و آرتا🩷🩵 مامان دلسا و آرتا🩷🩵 ۱ ماهگی
همه رفتن و منو مامانم موندیم
تا موفع اذان شب. شد و مامانم رفت نماز خونه تا نماز بخونه تو اون نیم ساعت تا تونستم گریه کردم و خودمو خالی کردم
…ساعتای ۷ ونیم بهم اجازه خوردن مایعات دادن ولی من چون دیابتی بودم
کمپوت و ابیموه و نسکافه هیچی نمیتونسم بخورم فقط چایی کمرنگ و اب …
تو تمام مدتم یعی کردم ن خیلی حرف بزنم ن سرمو تکون بدم بالشتم زیر سرم نذاشتم

ساعت ۱۲ شب اومدن سوند و کشیدن( گذاشتن سوند خیلی درد نداشت باید خودتو شل بگیری ی سوزش کم داره )
اومدن سوند و کشیدن ک بازم ب سوزش کمی داشت
و اومدن پرستاراکمکم کردن لباسم و عوض کنم و بشینم روتخت بعدبلندم کردن تا راه برم
من چون تجربه داشتم سعی کردم خم راه نرم و نفسای عمیق بکشم تا کمتر اذیت بشم
یکم راه رفتم و دوباره اومدم رو تخت

دکترمم برام مسکن تزریقی تحویز کرده بود ک خیلی خوب بود
چون شیاف اصلا جواب نبود
و نسبت ب سزارین اولم این دفعه یکم دردم بیشتر بود
یا شایدم تحمل دردم کمتر شده بود
ولی با مسکن اکی میشدم
شب تا صبم ی لحظه چشمام از فکر پسرم روهم نرفت و امید داشتم ک فردا صبح بچمو بیارن
مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۳ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان maman tiyana مامان maman tiyana ۴ ماهگی
پارت .... آخر بارداری همه انقباض اینا دارن من اصلا نداشتم . دردو نمیفهمیدم کلا میخاستن طبیعی زایمان کنم امپول فشار زدن اومدن 4 بار معاینه کردن هر چهار بار گفتن ی فینگر . انقد درد داشتم میخاستم تختو بشکونم میزد ب کمرم و شکمم ب حدی واسم دردناک بود (وحشتناک ) سه چهار بار سوره انشقاقو خوندم از رو گوشی درد ب حدی بود چشام نمیدید آیه هارو فقط میخاستم آروم بشم خلاصه زدن کیسه ابمو هم پاره کردن بازم هیچی ب هیچی فول نشدم فقط 2 سانت تا آخرش دیدن نوار قلب جنین هی نمیدونم افت میکرد چیکار میکرد اومدن گفتن سزارین اورژانسی اون لحضه انگار دنیا رو بهم دادن سوند وصل کردن اصن درد نداشت مقابل طبیعی شاید من چون درد کشیدم اونا هیچی نبودن رفتم اتاق عمل بقران لحضه ای چیزی حس نکردم اعم از امپول بی حسی چاقو کشیدن فقط دیدم صدای تیانا اومد بعدش 10 دقیقه اینا طول کشید بردنم ریکاوری و اومدن رحممو فشار دادن هیچی نفهمیدم چون بی حس بودم از اونجا ام بخش بردنم اومدن زود ی چیزی تزریق کردن بازم فشار دادن رحممو هیچی نفهمیدم خودش گفت اولین بچته بزار فشار بدیم رحمت جمع بشه این گفته هام از ساعت 10 تا 6 اینا بود از اینجا ب بعدم ی بار دیگ فشار دادن رحممو اون موقع چون بی حسی رفته بود یکم اذیت شدم البته تا ته انگار دستشو فشار داد ب شکمم بازم قابل تحمل بود در مقابل معاینه های طبیعی شب اومدن سوندو باز کردن گقتن راه برو ادرار کن من بیشتر ترس داشتم میگفتم بخیه جدا میشه راه نمیرفتم ولی کاش از همون اول راه بری مدفوع کنی اونطوری خیلی راحت میشه واس زائو
مامان بردیا مامان بردیا روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین پارت ۲
بعدش ک بهوش اومدم داخل ریکاوری بودیم با نینی باهم ..سه بارم ماساژ رحمی دادن با اینکه خدری و بیهوشی داشتم واقعا درد داشت ..بلافاصله نینی اوردن تماس پوست با پوست دادن .. و گذاشتن روی سینم شیر خورد یکم ک البته شیر نداشتم فقط خواستن اینکار انجام بشه.. ساعت ۱۲ظهر بود ک اوردنم بخش .. تا ۶نیم غروب تکون نخوردم .. پمپ درد داشتم ولی هر لحظه که بیحسی و بیهوشی کمتر میشد دردم بیشتر میشد ک با کمک پمپ درد قابل تحمل میشد ...واسه بار چهارمم ماساژ رحمی شدم که داخل بخش بودم و بعدش اومدن سوند کشیدن و یکم مایعات گرم خوردم و گفتن راه برو .. سخت ترین لحظه ایی بود ک میشد تجربه کنم .. درد زیادی داشت .. اثر بیهوشی و بیحسی ام رفته بود ..پمپ دردم تموم شده بود .. با گذاشتن شیاف قابل تحمل تر میشد دردا ...در حین همین دردا باید ب نینی ام شیر بدی 😫واسه مامان اولیا سخته چون سینه درد میاد که من سر سینم از همون بیمارستان ترکید و زخم شد .. ولی با پماد شقاق سینه هیدرودرما بعد از ۵.۶روز خوب شد ..
مامان جانِ شیرینم مامان جانِ شیرینم ۱۵ ماهگی
سزارین قسمت چهارم
بعد رفتم بخش با بچه
اومدن برام تند تند سرم زدن و بعد شیاف گذاشتن و حدود 8 ساعت چیزی نخوردم و بعدش بی حسی رفت و بعد ازین که 8 ساعت گذشت و چیزی خوردم اومدن گفتن باید راه بری
وحشتناک بود!
بخیه هام میسوختتتتتتت
درد داشتم، شکمم فشار داده بودن انگار کوبیده شده بود
خلاصه تو عمرم این درد نداشتم
با هر بدبختی بود اومدم پایین از تخت
البته قبلشم دو تا شیاف زده بودماااااا
اومدم قدم بردارم دیدم اصلا نمیتونم با بدبختی دو قدم برداشتم گفتم توروخدا بهم مسکن بزن
آورد زد
بعدش یکم آروم شدم تونستم راه برم یکم بعد ازم لخته دفع شد ماما اومد گفت باید معاینه ت کنم ک رحمت مشکلی نباشه
منم نمیدونستم قراره ماساژ رحمی بده و رحمم چک کنه... دو بار دستشو گرفتم که نذارم آنقدر درد داشت خلاصه با هر بدبختی بود اجازه دادم و اون درد وحشتناک تحمل کردم و گفت خوبه و رفت...
خلاصه اون شب صبح شد و الان بعد 4 روز هنوز درد دارم نمیتونم درست بشینم پاشم ب پهلو بخوابم تکون بخورم و ..🥲🤕
بازم سوالی داشتید بپرسید.
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۵ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........