سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 ۱ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۳ ماهگی
#تجربه سزارین
من قرار بود ۲۳ اردیبهشت سزارین اختیاری بشم هزینه ی دکترم رو داده بودم باید یک روز قبل میرفتم بیمارستان تشکیل پرونده میدادم. دکترم گفت ۲۰ ام برای اخرین بار برم پیشش رفتم همه چیز چک شد اما نوار قلب جنین بالا بود و ثلبش تند میزد همون موقع ارجاع شدم بیمارستان بازم ضربان قلب جنین بالا بود به دکترم زنگ زدن گفت ختم بارداری و اومد ساعت ۱۱ شب بردنم اتاق عمل همه چیز خیلی خوب بود تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد سوند بود واقعا اما بی حسی درد نداشت اصلا زایمان کردم ساعت ۵ صبح گفتن مایعات رو شروع کن و اومدن سوندم رو کشیدن و گفتن راه برو واقعا واقعا خیلی راه رفتن سخت بود رفتم دستشویی و برگشتم در کل درد نداشتم تا خوابیده بودم شیاف برام کافی بود و نیاز به پمپ درد نداشتم و تا وقتی دراز میکشیدم درد نداشتم فقط راه رفتن سخت و دردناک بود انگار نفسم بالا نمیومد اما به مرور بهترم و اینکه راه که میرم کمر درد بدی میگیرم فک کنم بخاطر بی حسی هست اما درکل اگه برگردم بازم انتخابم سزارین هست
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۲ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت چهارم
خلاصه که جونم براتون بگه هنوز هیچ درد نداشتم بدنم بی حس بود و پمپ دردم داشتم چیزی نفهمیدم بچه رو بعد دوساعت لباس پوشوندن و گذاشتنش رو تخت خودش برام پرستارا شیاف اوردن و دستکش دادن تا استفاده کنم و بعدم پوشک و زیر اندازمو عوض کردن و رفتن بعد ی حدود دو سه ساعت دل دردام شروع شد اما با پمپ درد اوکی و قابل تحمل بود تا اینکه ساعت ۱۲ اومدن سوند رو کشیدن و مترونیدازول زدن بهم و بعد تموم شدنش گفت پاشو راه برو ای وای از اون حال نمیتونستم حتی یک سانت تکون بخورم ک بچه را شیر بدم با هزار مکافات و تحمل کلی درد از تخت اومدم پایین ده قدم رفتم جلو از شدت درد پاهام ضعف رفت و افتادم مامانم خیلی محکم نگهم داشته بود و داد زد پرستارا همه اومدن و کمکم کردن بردن رو تخت خوابوندنم خیلی حالم بد شد فشارم افتاد نفس کم اوردم رنگم مثه گچ سفید شده بود و دهنم خشکیده بود بیحال افتادم رو تخت صداهارو میشنیدم اما نمیتونستم صحبت کنم از شدت بیحالی با خوردن کلی ابمیوه و کمپوت اناناس و خرما کمی ب خودم اومدم اما اونشب دیگه اصلا نیومدم پایین از تخت تا فرداش ک کمی بهتر شدم شروع کردم ب راه رفتن خیلی سخت بود و خیلی درد داشتم اما باید تحمل میکردم باید سرپا میشدم انقد درد داشتم ک میگفتن من فک نکنم دیگه بتونم مثل قبل راه برم ساعت ۱۱ صبح هم مرخص شدیم و برگشتیم ب سمت خونه چون راهم دور بود خیلی اذیت شدم اما ارزششو داشت خلاصه که با تموم سختیایی ک داشت و دردایی ک کشیدم خیلی بهم خوش گذشت خیلی حس خوبی داشتم خیلی خوشحال بودم و واقعا خیلی زود گذشت و دلم برا اونروزا تنگ شده امیدوارم همه ی مادرا صحیح و سلامت با دل خوش بچشون رو بغل بگیرن خیلی حس خوبی داره😍😍😍
مامان ILMAH مامان ILMAH ۱۰ ماهگی
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۱ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۳)
+زایمان سزارین +
خلاصه بهم گفتن بلندشو راه برو و بدترین قسمت ماجرا اینجا بود خیلی خیلی بد بود اینجا واقعا فهیمدم که چقد سخته مادر شدن
با بدبختی با کمک مادرم تا لب تخت اومدم همین که یه پامو گذاشتم زمین فشارم افتاد جلو چشام از درد زیاد تار شد
و مامانم منو سری گرفت دیگه هیچی نفهمیدم فقط یه لحظه دیدم پرستار بالا سرمه هی صدام میزنه میگه خوبی با سر گفتم آره
دیگه همش گریه میکردم که نمی‌خوام راه برم و اونا میگفتن حتما باید راه بری خیلی سخت بود
دیگه دوبار بعد اون‌هی تلاش کردم راه برم نتونستم دوباره ضعف میکردم دیگه پرستاره اومد گفت مشکلی نداره امشبو بگیر بخواب فردا صبح حتما راه برو منم از خدا خواسته گرفتم خوابیدم فردا صبحش با بدبختی یکم راه رفتم ولی خیلی درد داشت واقعا دردش زیاد بود چند قدم برداشتم و نشستم گفتن خوبه و ظهر گفتن مرخصی ب شرط اینکه مدفوع کنی خیلی سخت بود نشستن و مدفوع کردن ولی با بدبختی این مرحله رو هم رد کردم و مرخص شدم . تو ماشین که نشستم با هر ترمز و دست انداز من فقط جیغ میزدم
درد داشتم واقعا رسیدم خونه شیاف گذاشتم آروم شدم یکم ولی کم و بیش درد بود ولی قابل تحمل بود
در کل بستگی ب آستانه تحمل درد خودت داره من کلا سوسول بودم یه آمپول میزدم زار زار گریه میکردم .
خلاصه از اینجا ب بعد هی دردام کم شد و بهتر شدم ولی شیاف گذاشتم تا سه روز الان هم درد دارم ولی کم در حد سوزش بخیه
ادامه پارت بعد
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۲ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره