سوال های مرتبط

مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۵ ماهگی
مامان آروین جون💙👼 مامان آروین جون💙👼 روزهای ابتدایی تولد
پرستار اومد بهم گف از ساعت ۴ میتونی خوردن مایعاتو شروع کنی من کلا بعد عمل گوشی دستم نگرفتم اما سرمو تکون دادم حرفم کم زدم ولی اینکه کلا حرف نزنم نه از ساعت ۴ شروع کردن مایعات خوردن ساعت ۶ اومد سوندو کشید گف از الان بع بعد باید پاشی دیگه هروقت تونسی کم کم‌راه بری اما عجله ای براش نیست مطمئن شو اول حالت خوبه بعد دیگه من هی مایعات میخوردم ساعت ۶.۳۰ بود گفتم اومدن مسکنارو مجدد زدن برام پمپ دردم فشار دادم میخواستم پاشم راه برم اول اروم اروم تختو اوردم بالا و پاهامو اویزون کردم با وجود پمپو اینا درد داشتم ولی تحملش میکردم اولین پاشدن واقعا سخت بود برام درد داشت ولی میتونسم تحملش کنم از اول صاف راه رفتم درسته سخت بود ولی میدونسم اینجوری بهتره دیگه دو سه بار با کمک مامانم رفتن دسشویی اما از شب خودم رفتم اروم اروم میرفتم و پدمو اینارو هم خودم عوض میکردم‌شیاف میزاشتم مدفوع میترسیدم بکنم اما دیگع شب دلو زدم به دریا رفتم اروم اروم انجامش دادم😅😅اما بعد مدفوع وقتی پاشدم انقدر راحت پاشدم حس خیلی خوبی بود😂از فرداشم من دیگه هروقت درد داشتم زیاد شیاف میزاشتم فرداشم ساعت ۱۱.۳۰ ظهر بود مرخص شدیم و با پسرم اومدیم خونه الانم خداروشکر درد خاصی ندارم سرویس لباس پوشیدن اینا خودم همه رو انجام میدم میشینم اروم شیر میدم به پسرم اما استراحت میکنم کارای دیگه انجام نمیدم پانسمانمو باید فردا بکنم از اون یکم‌میترسم خلاصه اگه برگردم عقب بازم سزارینو انتخاب میکنم درد داشت ولی برای من خیلی سخت نبود
مامان معجزه 🩵 مامان معجزه 🩵 ۲ ماهگی
قسمت آخر و راه رفتن
من همراه ابمیوه یه تکه گلابی کمپوتم خوردم که یه نفخ کمی بهم داد شما این اشتباه رو نکنین چندتا قاشق ژله هم خوردم بعد ساعت پنج پرستار اومد گفت میخوام سوندت بردارم و راه بری من گفتم برندار تا اروم اروم اماده شم بعد خودم میگم بردار واقعا خانوم مهربونی بود و قبول کرد گفت به خودت فشار نیار با ارامش خودت ذره ذره تمرین کن اولین نشستن خیلی سخت بود ( من پمپ درد نداشتم شیافم با اینکه گرفته بودم یادم رفته بود) اول نتونستم وایسم ولی پرستاره خیلی تشویقم کرد که افرین خیلی عالی بلند شدی حالا دراز بکش نسکافه بخور بعد تمرین بلند شدن کن که خودم گفتم سوندم دربیار که مجبور شم بلند شم قبول کرد و بیرون اورد درد داشت ولی قابل تحمل بود. دیگه اروم بلند شدم و با کمک راه رفتم دستشویی کردم و با کمک برگشتم بار دوم که خواستم برم دستشویی خیلی راحت تر بودم یه قلوپ شربت مگنی میلک هم خوردم و دفع خیلی راحتی هم داشتم دیگه یادم به شیاف افتاد گذاشتم و بلند شدنای بعدم راحت تر بود امروزم دیگه از صبح شیاف گذاشتم دردم خیلی قابل تحمل بود الانم خداروشکر نشستم و اوکیم راستی امروز سوپ و یدونه رولت هم خوردم ولی خداروشکر خوبم.
برم پسرم شیر بدم میام سوالات رو جواب میدم اگه بود
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۸ ماهگی
پارت ۴ )بعد ۸ساعت بع نسکافه شیرین درست کرد مامانم که خوردم تا موقع راه رفتن سرگیجه نشم بعد ۵ دقیقه پرستار اومد کمکم کرد از تخت بیام پایین درسته خیلی درد داشت اولین بار ولی خب ۵ قدم راه رفتم بعد گفت خیلی خوبه برو دسشویی و تخلیه کن بعد دسشویی راه رفتن خیلی بهتر شد برام و دردش کمتر شد بهم گفت سعی کن ۲ ساعت تا ۲ ساعت ۱۰ دقیقه راه بری و من این کارو کردم که کلی از دردم و خونریزیم کمتر شد کلی مایعات و سوپ این چیزا خوردم و زود زود دسشویی رفتن تا بهتر بشم خودشون وقت مسکن که می‌رسید میومدن میزدن به دستم تا دردم کمتر بشه در کل اون روزی که بستری بودم تا صب فقط یک ساعت با مسکن فقط تونستم بخوابم و این برام کافی بود صب اومدن برام کاچی دادن برا صبحونه گفتن کاچی رو بخورم تا دردم کمتر بشه اتفاقا خیلی خوشمزه بود کاچی منم خوردم و گفتم می‌خوام برم بچمو ببینم که میخواستن با ویلچر ببرن که گفتم نه می‌خوام راه برم آروم آروم گفتن پس به شوهرت بگو کمک کنه بهت تا بری اونجا رفتم بچمو دیدم و اومدم که گفت تا ۱۲ خودت مرخصی ولی بچه نع بعد یع ساعت ساعت ۱۱ اینا دکترم اومد و باهام حرف زد و توضیح دارو ها رو داد و به رو پانسمان کرد و گفت ۱۰ روز دیگه بیا مطب تا ببینم خوب شده یا نع گفتم باش دستتون درد نکنه و اینکه مرخص شدم ساعت ۱۲ با کلی ناراحتی که نتونستم بچمو با خودم ببرم خونه خیلی ناراحت بودم و اینو بگم در کل رسیدگی بیمارستان خیلی خیلی خوب بود راضی بودم از عمل و همه چی دردمم الان بعد ۳ روز در حد پریود خفیف و فقط وقتی می‌خوام از تختم بلند بشم اذیت میشم همین بازم اگه سوالی داشتین میگم که چیکار کنینن دردتون کمتر بسه
مامان سیدمتین مامان سیدمتین ۲ ماهگی
سلام مجدد
ساعت ۱۰:۲۰ بود که سیدمتین با سلام و صلوات دکتر آهنگری بدنیا اومد ( دکتر آهنگری خیلی خوشرو هست و من همیشه حس خیلی خوبی ازش میگرفتم و روز عمل هم قوت قلبم بود ) تا ۱۱:۳۰ اتاق عمل بودم بعدم رفتم ریکاوری تا ۱۲ ریکاوری بودم ، ۱۲ رفتم بخش . بچه رو بردن نوزادان برای اکسیژن گفتن بچه‌های سزارین رو ۲_۳ ساعت میبریم اکسیژن بعدش میاریم . ۲:۳۰ بچه رو آوردن گفتن شیر بده شیر دادن با بیحسی خیلی سخت و ستم بود نه خودت تسلط داری نه بچه در کل سر سینه‌هام چاک چاک شد
تا ۸ ساعت هم نباید چیزی بخوری بعد ۸ ساعت باید مایعات رو شروع کنی و کم کم پشتی تخت رو بلند کنی بشینی و آروم بیای لب تخت و بیای پایین راه بری (یه ربع قبل از این که پاشم شیاف گذاشتم )
خوردنی هم چیزای مقوی و ملین بخورید که زودتر شکمتون کار کنه تا زود مرخصتون کنن
من از ۸ شب تا فردا ظهر که مرخص بشم اینا رو خوردم
(عرق گوشت ، حلیم ، آب برگه و انجیر ، نسکافه ، هلو ، شلیل ، کمپوت گلابی ، کمپوت آناناس ، آب هویج ، آدامس نعنایی حتما بگیرید بعد این که پاشدید بجوید و راه برید نفخ رو میگیره زودتر شکمتون کار میکنه من یکم به مشکل خوردم ، کسایی که مثل من یبوست دارن بیشتر باید حواسشون باشه راستی تو خود بیمارستان شربت لاکسی ژل دادن اول گفتن ۱قاشق شکمم کار نکرد گفتن ۳قاشق بخور . آخر نزدیک ظهر شکمم کار کرد )
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۲ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان سپهر🤎👼 مامان سپهر🤎👼 روزهای ابتدایی تولد
روز اول کولیک:
امروز به نظرم روی واقعی کولیک رو برای اولین بار توی این یازده روز تجربه کردم ( دو شب قبلی هم بود اما خیلی سبک تر) از ساعت ۶ غروب شروع شد و تا ۱۱ ادامه داشت. به هر راهی متوسل شدم، تو ننو گذاشتم تابش دادم، راه بردمش، براش وایت نویز گذاشتم، شیرش دادم، شکم و کمرش رو ماساژ دادم، قطره کولیک دادمش، تو پتو گذاشتم تابش دادم. ولی هر کدوم فقط یه تایم کوتاهی جوابگو بود و باز خودش رو میکشت از گریه، بچم از یه جایی به بعد صداش میگرفت از گریه صداش مثل بچه گربه ای میشد که آروم داره ناله میکنه، جیگرم داشت براش کباب میشد، خیلی سخت بود دیدن اشکاش و اینکه هیچ کاری در نهایت ازم برنمیومد، دیگه بعد دو سه ساعت باباش اومد و بردیمش بیرون دورش دادیم حدود یه ساعت که کل اون تایم آروم آروم بود ولی باز برگشتیم خونه شروع کرد. تا اینکه بالاخره کم کم خودش آروم شد.
البته امیدوارم اگه قراره ساعت گریه ای داشته باشه همین ساعت باشه که حداقل آدم سرحال تره، چون نصفه شب خیلیییی سخت میشه خیلی