۵ پاسخ

مبارک باشه عزیزم پاقدمش خیر باشه 🥹♥️

مبارک باشه مامان قوی😍😍
عزیزم منم پونزدهم نیکان وقت دارم از چیزایی که برده بودی چیا لازمت شد که وسیله اضافی نبرم؟ نکته ای برای بیمارستان اگه هست بگو🥰🌸

چقد هزینه بیمارستان زیاد شده
خدارشکر بچت سالم اومد بغلت

۵۲ بیمارستان شد دکترت چقدر هزینه گرفت عزیزم

خداروشکر که راضی بودی؟ درد بعد راه رفتن خیلیه؟ بعد کی سرپا شدی؟

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۸ ماهگی
تجربه سزارین پارت پنجم)
بعدش ناهار آوردن مامانم داد خوردم بعدش هی می‌رفت بچه رو میپرسید بعد ۵ساعت اومدن شن رو ورداشتن سوند رو در آوردن گفتن نیم ساعت بعد کمکیمون میاد راه برید من خوشحال شدم چون میرفتم بچمو ببینم اومد لباس بخش پوشوند کمکی بعدش بلندم کرد یکم دردم اومد زیاد نه پا شدم کم کم راه رفتم که رسیدم به آن ای سیو بچمو دیدم خدا انگار شوهرم خوابیده بود😂🥹 بعدش وضعیتشو پرسیدم گفتن خیلی خوبه و خوشحال شدم برگشتم شرت پوشیدم نوار گذاشتم و دارز کشیدم اومدن شیاف گذاشتن شربت دادن شکمم کار کنه و شب شد شام خوردم چای خوردم پاشدم راه رفتم اصلا دردی نداشتم زیاد و همه خوابیدن من فکرم پیش پسرم بود تا صبح خوابم نبرد صبح صبحانه اوردن خوردم رفتم بچمو دیدم کلا فرداش اصلا درد نداشتم انگار نزاییدم🤣 گفتن دکتر بیاد مرخص کنن شاید خوبه بعدش برگشتم دیدم فرنی آورده بیمارستان بعدش اومدن آموزش شیردهی کارت واکسن بچه رو دادن دکتر بچه اومد گفت اگه سینه بگیره مرخصه رفتم شیر دادم گرفت سینه رو گفتن ۱۲مرخص میشه برگشتم دراز کشیدم شوهر و مادر شوهرم اومدن ناهار آوردن خوردم بعدش رفتم بچه رو پرسیدم که گفتن پیامک میاد باباش بره حسابداری نامه بیاره ببرینش منتظر پیامک شدیم که دکترم اومد فداش بشم حالمو پرسید دارو نوشت بچه رو پرسید گفتم رفت دستگاه خیلی ناراحت شد تا گفتم مرخص میشه الان خوشحال شد بعدش رفت پیامک اومد مرخص شد نینی لباساشو بردم پرستار پوشوند منتظر پیامک من شدیم حالا😂 اونم اومد منم مرخص شدم همه چی رو جمع کردیم پاشدم لباس پوشیدیم دیگه رفتیم اینم از تجربه زایمان منم قشنگا امیدوارم زایمان راحتی داشته باشید همتون😘♥️
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۷ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعیمو بزارم 🙂

پارت یک
من روز هشتم تیر رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد و گفت اصلا دهانه رحمم باز نشده و خیلی هم سفته
با اینکه پیاده روی انجام داده بودم و ورزشایی مثل اسکوات و چمباتمه انجام داده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت شربت خاکشیر هم خورده بودم
ولی هیچی. خلاصه که بهشون گفتم بخاطر یه شرایط و مشکلاتی باید زایمان کنم و قبول کردن و گفت فردا صبح بیا بستری بشی دکتر ماما بهم گفت روغن کرچک بخورم و پیاده روی کنم و قرص گل مغربی شیاف کنم واسم یه سونو هم نوشت و انجام دادم
فرداش ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحونه خوردم و راه افتادم سمت بیمارستان 🫠 رفتم اورژانس بهم گفتن باید نامه بستری بیاری :/ حالا باید تا ساعت ۱۰ صبح صبر میکردم دکتر زنان بیاد و نامه بستری بگیرم یه ساعتی منتظر موندم و دکتر اومد و منو دید و شناخت گفت چرا مستقیم نیومدی زایشگا😑 اینجوری اذیت نمیشدی یه دکتر دیگه هم معاینه تحریکی انجام داد و گفت یه فینگری بعدم نامه بستری گرفتم و رفتم کارای بستری رو انجام دادم و ساعت ۱۱ صبح بود بستری شدم
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۸ ماهگی
#پارت_پنجم_تجریه_زایمان_سزلرین
چند تا پرستار اومدن برام سرم وصل کردن و گفتم دردم داره شروع میشه برام مسکن زدن و شیاف گذاشتن
دردش عین روز اول پریودی بود تیر میکشید زیر دلم
قابل تحمل بود واقعا
من آدم نازک نارنجی هم هستم 😂
آخر شب اومدن گفتن مایعات زیاد بخور و باید راه بری
من اتاق خصوصی داشتم همسرمم پیشم بود
کمکم کرد از رو تخت بلند شدم
کل وزنمو انداخته بودم روش پامو می‌کشیدم رو زمین و خون پرشده بود تو دمپایی ها 🤕
گفت برو دوش رو باز کن قشنگ خودت رو بشور و لباس بخش رو کن تنت و بیا راه برو
همین کارارو کردم بعد شستن خودم خودم رفتم تنها تو بخش دور زدم یکم
احساس کردم هرچقدر بیشتر راه میرم دردم کمتر میشه
خلاصه اومدم رو تخت و دراز کشیدم
ساعت دو پسرم بیدار شد و گشنش بود نشستم تو جامو شیرش دادم
واقعا بخیه هام درد نمی‌کرد خیلی راحت بودم
فرداش هم ساعت ۱ظهر مرخصم کردن
ببخشید اگه زیاد شد دوست داشتم کامل توضیح بدم که الکی از سزارین نترسید من ده بارم برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم 😉😍
روز چهارم هم خودم بلند شدم کارای خودمو میکردم
از روز شیشم هم به پهلو راست و چپ قشنگ دراز می‌کشیدم
فقط تنها چیزی که اذیتم کرد زردی بچم بود
بعدش هم نافشو ننداخته تا الان
روز هفتم هم ختنه ش کردم
از دیشب یه چشمش هم عفونت می‌کنه همش 😢😢
بچم خیلی سختی کشیده تا الان
شنبه قرارع ببرمش دکتر
نافش اصلا خشک نشده از داخل 😭
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۵ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره