تجربه سزارین پارت پنجم)
بعدش ناهار آوردن مامانم داد خوردم بعدش هی می‌رفت بچه رو میپرسید بعد ۵ساعت اومدن شن رو ورداشتن سوند رو در آوردن گفتن نیم ساعت بعد کمکیمون میاد راه برید من خوشحال شدم چون میرفتم بچمو ببینم اومد لباس بخش پوشوند کمکی بعدش بلندم کرد یکم دردم اومد زیاد نه پا شدم کم کم راه رفتم که رسیدم به آن ای سیو بچمو دیدم خدا انگار شوهرم خوابیده بود😂🥹 بعدش وضعیتشو پرسیدم گفتن خیلی خوبه و خوشحال شدم برگشتم شرت پوشیدم نوار گذاشتم و دارز کشیدم اومدن شیاف گذاشتن شربت دادن شکمم کار کنه و شب شد شام خوردم چای خوردم پاشدم راه رفتم اصلا دردی نداشتم زیاد و همه خوابیدن من فکرم پیش پسرم بود تا صبح خوابم نبرد صبح صبحانه اوردن خوردم رفتم بچمو دیدم کلا فرداش اصلا درد نداشتم انگار نزاییدم🤣 گفتن دکتر بیاد مرخص کنن شاید خوبه بعدش برگشتم دیدم فرنی آورده بیمارستان بعدش اومدن آموزش شیردهی کارت واکسن بچه رو دادن دکتر بچه اومد گفت اگه سینه بگیره مرخصه رفتم شیر دادم گرفت سینه رو گفتن ۱۲مرخص میشه برگشتم دراز کشیدم شوهر و مادر شوهرم اومدن ناهار آوردن خوردم بعدش رفتم بچه رو پرسیدم که گفتن پیامک میاد باباش بره حسابداری نامه بیاره ببرینش منتظر پیامک شدیم که دکترم اومد فداش بشم حالمو پرسید دارو نوشت بچه رو پرسید گفتم رفت دستگاه خیلی ناراحت شد تا گفتم مرخص میشه الان خوشحال شد بعدش رفت پیامک اومد مرخص شد نینی لباساشو بردم پرستار پوشوند منتظر پیامک من شدیم حالا😂 اونم اومد منم مرخص شدم همه چی رو جمع کردیم پاشدم لباس پوشیدیم دیگه رفتیم اینم از تجربه زایمان منم قشنگا امیدوارم زایمان راحتی داشته باشید همتون😘♥️

۵ پاسخ

عزیزم قدمش مبارک

عزیزم میشه از هفته سی و دو برم برا زایمان قبول می‌کنه خانم جواهری پور و لطفا میشه بگید هزینه هایش کلا چقدر شد بیمارستان و دکتر خواهشا اگه میشه جواب بدین ممنون میشم

عزیزم برا بی حسی و بیهوشی تا8ساعت اجازه خوراکی نمیدن شما چجوری میخوردی
من بعد زایمانم ضعف میکنم انقد که دیر اجازه میدن

خدا کنه زایمان منم راحت باشه. خیلی میترسم

حرف هم زدی تو این فاصله ؟
میگن بی حسی داری نباید سر تکون داد یا صحبت کرد

سوال های مرتبط

مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۱ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره
مامان یزدان🤰😍🩵 مامان یزدان🤰😍🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم زایمان سزارین
بعد اینکه بچه رو در اوردن یه سردرد بدی اومد سراغم به پرستاری که بالاسرم وایستاده بود گفتم سرم درد میکنه گفت فشار دادن بچه رو در اوردن واسه همین طبیعیه نگران نباش بعد چند دقیقه سرم خوب شد فقط همون چند لحظه بود نیم ساعت طول کشیدن تا بخیه رو بزنن بعد بچه رو قبل من برده بودن ریکاوری بعدش منو بردن ریکاوری بچه سردش بود اوردن گذاشتن رو سینم گفتن اینجا نگهش دار تا گرم شه نیم ساعت ریکاوری بودیم بعدش بردن بخش ۶ ساعت نباید تکون میخوردم و هیچی نمی خوردم بعد از ۶ ساعت دیگه کم کم مایعات خوردم خداروشکر دردم کم بود ساعت ۵ عصر اومدن گفتن پاشو راه بریم اول سوند رو در اوردن و منی که می ترسیدم از سوند از شانس بدم سوند در نمیومد پرستار قبلی که سوند رو گذاشته بود آب مقطر زیاد زده بود هرچقدر خالی می کرد سوند در بیاد بازم داخلش هوا بود واسه همین در نمیومد و خیلی درد بدی بود خلاصه بعد از چند بار خالی کردن آب بالاخره در اومد بعدش با کمک پرستار و مامانم پاشدم نشستم بعدم یواش یواش از تخت اومدم پایین بر خلاف تصورم که فکر می کردم سخته اصلا سخت نبود و من خیلی راحت راه افتادم کمی راه رفتم بعدشم سرویس رفتم و اومدم دوباره دراز کشیدم بعد از اونم چند بار دوباره راه رفتم خداروشکر خوب بود فقط وقتی دراز می کشیدم فعلا نمی تونستم به پهلو بخوابم فردای اون روز هم اصلا نتونستم برگردم به پهلو درد شدیدی می پیچید تو شکمم دیگه هیچ مشکلی نداشتم هم من هم بچه چند بار دستشویی رفتیم واسه همین مرخص شدیم خلاصه ماهم اینطوری زایمان کردیم و من اگه بازم برگردم عقب صددرصد سزارین انتخاب میکنم
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی
مامان آریا مامان آریا ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۴
دیگه خودم خوابیدم رو تخت آوردن سوند وصل کردن اقد درد داشتم نمی‌فهمیدم دردشو بلند شدم نشستم رو ویلچر اقد درد داشتم خودم پا میزدم سمت اتاق عمل
تا کارام کردن رفتیم اتاق عمل آماده شدم رفتم رو تخت نشستم باید منتظر میومدنم که دکتر بیهوشی بیاد هی جیغ میزدم هی ساکت بودم ازم سوال می‌پرسیدن
دیگه دکتر اومد پرستار گفت این آب پتادین می‌زنیم زدن برام دکتر آمپول بی‌حسی زد یهو مثل یک برق گرفتگی ریز پاهام تکون خورد دردام ساکت شد پرستار گفت زود دراز بکش هنوز بیحس نشدی زود دراز کشیدم و اصلا دیگه دردی نداشتم اصلا ها همین که بچه به دنیا اومد فهمیدم شکمم خالی خالی شد گفتم بچم به دنیا اومد گفتن اره ساعت نگاه کردم دقیق یازده بود. خداروشکر کردم ولی بچه ندیدم صداش نشنیدم گفتم سالمه گفتن بله رفت ریکاوری دیگه یادم نمیاد خوابم برد بخاطر مسکنا. بد آخر عمل بخیها آخر بود به خودم اومدم میلرزیدم. دندونام روهم میخورد دیگه اومدن کارام کردن رفتیم ریکاوری بخاری گذاشتن گل پسرمو دیدم می‌خندیدم فقط خیلی خوب بود خیلی
بد اومدن بهش شیر دادن آماده شدیم بریم بخش

ماساژ شکمی اول اصلا اصلأ نفهمیدم هیچی بد رفتیم بخش اول دم درد شوهرمو دیدیم بد رفتیم بخش دوباره جابه جا شدم رو تخت بخش اومدن شیاف گذاشتن سروم وصل کردن شیاف گذاشتن رفت بد چند دقیقه اومد شکم ماساژ داد دردش تحمل میشد رفت تا نزدیک به صبح اومد دوباره ماساژ داد که دیگه درد داشت نزاشتم خیلی
مامان علی 💙 مامان علی 💙 ۴ ماهگی
سزارین پارت دوم
بچه رو که ازم کشیدن بیرون اوردن کنارم یه تخت بود گذاشتن اونجا صدای گریه اش رو که شنیدم دنیا رو بهم دادن پرستار دهن و بینی اینارو باز کرد اورد گذاشت صورتم با وجود اینکه کثیف بود هی بوسش میکردم گریه میکردم باهاش بعدش از کنار کاشی ها و نور چراغ یجورایی میدیدم دارن چیکار میکنن ولی سعی میکردم نگا نکنم ک نترسم من کلا لیزر بودم بخیه اینا ندارم کارشون ک تموم شد از تخت دو نفر مرد اومدن گذاشتن روی به تخت دیگه بردن ریکاوری ا نجا بچه رو اوردن گذاشتن روی سینه ام گفتن باید شیر بدی لباسایی ک داده بودن حالت کانگورویی داشت بچه موند رو سینه ام همونجا لرز شدید اومد بهم با وجود لرز بچه رو شیر دادن نیم ساعت بعدش اومدن بردن بخش بچه رو برداشتن از سینه ام لباس پوشوندن اوردن من یکم سرم رو بیشتر تکون دادم بعدش ۳ ۴ روز شدید سردرد گرفتم صبح ۹ دنیا اومده بود بچم ساعت ۵ اومدن گفتن میتونی غذا بخوری ساعت ۹ پرستار اومد کمکم کرد راه رفتم در کل هیچکدومش برام سخت نبود راحت راه رفتم راحت شیر دادم سوند هن گذاشته بودن برام اصلا سخت نبود اصلا حتی وقتی اثر بی حسی رفت مثل درد پرید یکم شدید تر بود همین خیلی خوب بودم حتی الانم که خونه ام باز خوبم الکی میترسونن نگران نباشید خیلی خوب بود به نظر من اگ دوباره بخام برم سزارین رو ترجیح میدم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۵.
بعدش منه بدبخت نمیدونستم رفتم سرویس نوار بهداشتی گذاشتم و برای اثرانگشت بهم گفتن باید بری اثرانگشت بزنی من تا یک ساعت کامل روی ویلچر نشسته بودم یعنی مردم بعدش منو بردن اینور اونور. هرکاری کردم شیر نداشتم بچمم هیچی نمی‌خورد. ب منم هیچی نمیدادن فقط یکم چای دادن.
برام هیچی نخریدن ساعت دوازده زایمان کردم تا هشت شب من هیچی نخورده بودم.بعدش دیدم برام هیچی نمیخرن گفتم یک کیک بخرین من بخورم یک کیک خریدن یک نصفشو خوردم بعدش مرخص شدم اومدم خونه پسرم هیچی نمی‌خورد سینه هامم نوکشون خیلی درد میکردن بعدش. دیگ غذا خوردم و کله شب رو بیدار بودم این بلند میشد گریه میکرد.منم نشسته بودم.
ای خدا.
بعدش صبح شد یکم غذا خوردم بازم شیر نداشتم هیچی نداشتم اینم اصلا سینمو نمی‌گرفت.شب شد گفتم پوشکشو عوض کنین. من نمیتونم دیدیم مدفوعش خیلی خشکه انگار خشک شده. دوباره شب شد من بیدار بودم تنها. اینم هیچی نخورده بود. دوباره صبح شد خواهرم اومد بهش گفتم من چیکار کنم. گفت این بچست بچه همینه دیگ چیکار کنیم شیرت میاد گفتم من پرسیدم آخه تجربه ندارم گفتم شما میدونین. اسم چندتا دارو رو گرفتن. مامانم گفت بعد ظهر میگیرم منم زنگ زدم شوهرم بهش گفتم بگیر. گفتم تا بعد ظهر تو بری دیر میشه. این گشنشه. بچه. بعدش خواهرم گفت خوبی نیومده. صورتمو رو ب پسرم کردم و گریه کردم بهش سینمو دادم نمی‌گرفت.
بعدش دیگ صورتمو پوشوندم گریه کردم.
مامان هومان مامان هومان ۳ ماهگی
تجربه سزارین سوم شعبان شکم اول
7 صب رسیدم بیمارستان رفتم تشکیل پرونده و ان اس تی
بعد رفتیم صندوق کلا 60 شد با اتاق خصوصی و بیمه تامین، لباس هارو عوض کردم خون ازم گرفتن سوند وصل کردن یکم فقط سوخت درد هم داشت یکم بعد رفتم به سمت اتاق عمل قبلش دکترم رو دیدم بهم سلام کرد و حالم رو پرسید خانوم دکترلیلابرزو فرشته نجات بودن برای من و بچم بعدش اصلا نفهمیدم سوزن بی حسی رو کم کم پاهام سر شد پرده رو کشیدن صدای گریه بچم اومد منم گریه کردم خیلی سریع تموم شد آوردن به صورتم زدن عالی بود خوشحال و نگران و ترسان بودم بعد رفتم ریکاوری خابیدم قشنگ انگار که خیالم راحت شد دگ ماساژ و اینا رو نفهمیدم اومدم اتاقم بچه رو آوردن مامانم و بابام و شوهرم دل تو دلشون نبود نی نی اومد دیدمش دوباره خابیدم تاساعت3 وقت ملاقات مامانم میگه بچه رو گذاشتم رو سینه ات شیر خورد ولی خوابیده بودی 😅بعد اینکه ملاقات تموم شد ساعت 7 انقد تشنه بودم یه عالمه نسکافه و رازیانه و آب خوردم رفتم پی پی کردم نی نی هم پی پی کرد درد اولین راه رفتن خیلی سخت بود برام ولی راه رفتم خوب شدم خونریزی مثل پریودم بود تا حالا تقریبا غذای بیمارستان هم خوب بود پرستار شیفت شب وحشی بود خانوم نادری 😅 بقیه خوب بودن متخصص اطفال و شیردهی هم اومدن خوب بودن