پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود

۴ پاسخ

چرا۱۲ساعتتتتت من صبح۸عملم کردنساعت۲راه رفتم دکترت کی بود؟

واقعا تعجب می‌کنم چرا درد داشتی
من تا چند ساعت اول انگار اصلا بدن نداشتم بی حس بودم

خسته نباشی

😂😂👏👏خسته نباشی گلم

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۰ ماهگی
پارت اخر زایمان اول سزارین اختیاری🩵

ساعت ۶عصر بود ترخیص شدم اومدم خونه رفتم حموم هم خودم هم نینی حموم کردن
اومدم خابیدم و هی مامانم بهم مایعات میداد اوایل عرق بعد زایمان خیلی اذیتم میکرد اما کم کم خوب شدم و دکترم بهم اهن معمولی نوشته بود اما من تو بارداریمم ففول میخوردم الانم ففول گاین میخورم چون خونم هم تو بارداری کم بود بعد زایمان هم بدتر شد البته اولش شده بود تو بارداری ۸ بعد با دارو و قرص شد ۱۰ بعدش دوباره قرصام قطع کردم و اومده بود پایین که تو بیمارستان بعد زایمان هموگلوبینم باز پایین اومد و ۸ بود
حتما قرصاتونو تو بارداری بخورید و نزارید مثل من کمخون بشید
و
بعد عمل که اومدین خونه روز ب روز بهتر میشین اوایل شاید نشست و برخاست سخت باشه اما روز ب روز خوب میشید الانم من خوب شدم و روز نهم بخیمم برداشت بخیه برداشتن هم اصلا درد نداشت
و الان حالم خیلی خوبه اصلا درد ندارم و با اینکه خیلی بیقراری میکردم الان از زایمانم خیلی خیلی راضیم و از انتخابم خیلی خوشحالم نینیمم زردی نگرفت و اونم حالش خوبه❤️
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان دیار مامان دیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
گفتم چرا گفت مدفوع خورده بود ولی خیالت راحت من خودم گریه میکرد رفتم ارومش کردم بعد یه پرستار اومد گفت میخوام ماساژ رحمی بدم یکم درد داره تحمل کن ماساژ داد درد داشت ولی قابل تحمل بود بعد با کمک همسرم منو‌بردن بخش و گفتن تا ۵ غروب ناشتا باش بعد مایعات بخور بعد سوند بکشیم راه برو برو پیش پسرت من داشتم دق میکردم چون فقط تونسته بودم عکس پسرم رو ببینم بعد دیدن من ادرار ندارم ۴ لیتر سرم برام زدن و خواهرم هر ۴ ساعت دو تا شیاف میزاشت دردام کنترل میشد سه دفعه دیگه هم اومدن ماساژ رحمی دادن و رفتن ساعت ۵ شد مایعات خوردم بهتر شدم سوندکشیدن کم کم نشستم بخیه ها فقط میسوخت بعد پاهام آویز کردم بعد بلندشدم راه برم بخیه ها سوخت ولی دو قدم برداشتم دیگه تحمل کردم رفتم پیش پسرم و پسرم رو دیدم غصه عالم اومد تو دلم دستای کوچولوش رو سوراخ سوراخ کرده بودن و‌بهش سرم وصل بود و داشت اکسیژن می‌گرفت .
بعد بهم گفتن که تو‌اتاق عمل اول حالش خوب بوده یهو نفسش رفته حتی میخواستن کد احیا بزنن ولی چون همسرم پشت در بوده ترسیدن و خودشون با امبوبگ بچه رو برگردوند وسریع بردن بستری nicu شده
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۶ ماهگی
پارت ۴ )بعد ۸ساعت بع نسکافه شیرین درست کرد مامانم که خوردم تا موقع راه رفتن سرگیجه نشم بعد ۵ دقیقه پرستار اومد کمکم کرد از تخت بیام پایین درسته خیلی درد داشت اولین بار ولی خب ۵ قدم راه رفتم بعد گفت خیلی خوبه برو دسشویی و تخلیه کن بعد دسشویی راه رفتن خیلی بهتر شد برام و دردش کمتر شد بهم گفت سعی کن ۲ ساعت تا ۲ ساعت ۱۰ دقیقه راه بری و من این کارو کردم که کلی از دردم و خونریزیم کمتر شد کلی مایعات و سوپ این چیزا خوردم و زود زود دسشویی رفتن تا بهتر بشم خودشون وقت مسکن که می‌رسید میومدن میزدن به دستم تا دردم کمتر بشه در کل اون روزی که بستری بودم تا صب فقط یک ساعت با مسکن فقط تونستم بخوابم و این برام کافی بود صب اومدن برام کاچی دادن برا صبحونه گفتن کاچی رو بخورم تا دردم کمتر بشه اتفاقا خیلی خوشمزه بود کاچی منم خوردم و گفتم می‌خوام برم بچمو ببینم که میخواستن با ویلچر ببرن که گفتم نه می‌خوام راه برم آروم آروم گفتن پس به شوهرت بگو کمک کنه بهت تا بری اونجا رفتم بچمو دیدم و اومدم که گفت تا ۱۲ خودت مرخصی ولی بچه نع بعد یع ساعت ساعت ۱۱ اینا دکترم اومد و باهام حرف زد و توضیح دارو ها رو داد و به رو پانسمان کرد و گفت ۱۰ روز دیگه بیا مطب تا ببینم خوب شده یا نع گفتم باش دستتون درد نکنه و اینکه مرخص شدم ساعت ۱۲ با کلی ناراحتی که نتونستم بچمو با خودم ببرم خونه خیلی ناراحت بودم و اینو بگم در کل رسیدگی بیمارستان خیلی خیلی خوب بود راضی بودم از عمل و همه چی دردمم الان بعد ۳ روز در حد پریود خفیف و فقط وقتی می‌خوام از تختم بلند بشم اذیت میشم همین بازم اگه سوالی داشتین میگم که چیکار کنینن دردتون کمتر بسه
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۵ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان پسته پسر👶💙 مامان پسته پسر👶💙 ۱ ماهگی
خلاصه پسرمو گذاشتن روی سینم ونگم‌از اون‌لحظه که چه احساس ناب و قشنگی رو تجربه کردم و شر شر اشک می‌ریختم 🥹💕 و دکتر هم شروع کردبه بخیه زدن . کل پروسه ی عمل حدودا نیم ساعت بود که بیشترین زمانش رو درگیر بخیه بودن .
درمورد ماساژ رحمی : بعد از اتمام عمل خود دکتر تو بی حسی ماساژ رحمی انجام داد . پرستار هم وقتی میخواست ببرم ریکاوری یه بار انجام داد و تو خود ریکاوری هم یه بار انجام دادن که اونا رو اصلا نفهمیدم .بعد که اومدم تو بخش هم دوبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن که درد خیلی خیلی کم و ناچیزی درحد چند ثانیه داشت واقعا .
بعد از ۶ساعت اجازه دادن مایعات مصرف کنم و بعد از ۸ ساعت اومدن سوند رو درآوردن و گفتن راه برو کشیدن سوند هم درد نداشت .
اولین‌راه رفتن : وقتی بلند شدم خیلی راحت تونستم راه برم و درد خاصی نبود فقط احساس تنگی نفس شدیدی داشتم و یکم پاهام سنگین بود .اما دومین بار که بلند شدم راه برم واسم خیلی سخت شده بود چون پرستار برام شیاف گذاشته بود که دفع داشته باشم و روده هام بهم ریخته بود و دل پیچه داشتم .
خلاصه که فرداش ساعت ۱۱ دکترم اومد بخیه ها رو چک کرد و چون خودم و نی نی هر دو دفع داشتیم و حالمون مساعد بود مرخص شدیم.
در کل پروسه ی زایمان برای من خیلی راحت تر از تصورم بود خواستم بگم شما هم با تجربه های سخت و تلخ بقیه الکی به خودتون استرس ندین چون واقعا بدن به بدن متفاوت .من خودم آدم به شدت کم تحملی واسه درد کشیدن هستم اما خداروشکر عمل خوبی رو پشت سر گذاشتم .با توکل برخدا انشاالله همه‌ مامانا زایمان‌راحتی داشته باشن . چشم انتظار ها خیلی زود چراغ خونشون روشن بشه 🙏✨️