۷ پاسخ

سلام گلم لز چند ماهگی مایع امنیو تیک کم شد برامن ۲۴ هفته اومد ۵ونیم نامه زایمان دادن یچه ام نموند

عزیزم یه سوال داشتم میگن اکبرآبادی اجازه نمیده وسایل ساک ببری داخل
شما چیا بردین با خودتون
وسایل شخصی لباس زیر نوار بهداستی میشه کامل توضیح بدی منم میخوام برم اونجا
چون ماشین نداریم نمیخوام وسایل اضافه ببرم شوهرم اسیر بشه

مبارکت باشه عزیزم خوش قدم باشه

مبارکت باشه عزیزم
خوش قدم باشه گلم

مبارک باشه عزیزم هی خوندم و هی اشک ریختم چون ب منم گفتن وزن بچه ات کمه باید زودتر زایمان کنی

گلم داخل دستگاه نرفت

پمپ درد میزدی این همه درد نمیکشیدی... من خیلیییی رلحت بودم با پمپ

سوال های مرتبط

مامان نخود مامان نخود ۵ ماهگی
تجربه سزارین ۲تا ۸ ساعت بعد عمل نباید سر بلند میکردیم و چیزی میخوردیم خداروشکر من تو این ۸ ساعت دردی نداشتم ولی امان از بعدش ک دردا سراغم اومدن کمر درد و دل درد مث پریودی و سوزش جای بخیه اولاش قابل تحمل بود پمپ درد رو کم استفاده میکردم ولی شب ک شد خیلی دردام زیاد شد پمپ درد رو زیاد زدم حالم بد شد فشارم رف بالا سرگیجه و دوبینی شدید پیدا کردم ک اومدن پمپ دردو جدا کردن ازم زمان گذشت تا حالم بهتر شد بازم درد داشتم ک دوتا شیاف گذاشتم ک اونم تا تاثیر بذاره صب شد دیگه صبم خداروشکر دیگه دردام خیلییی کمتر شده بود و میتونسم راحت تر قدم بزنم راستی از ۸ ساعت بعد عمل سوندو جدا کردن و گفتن باید قدم بزنیم ک ب ارومی اولش قدم میزدم سخت نبود دردش قابل تحمل بود هرچی بیشتر قدم میزدی راحت تر میشد برات و اینک من خیلی قهوه و نسکافه و چایی خوردم ک سردرد نگیرم . در کل عمل اسونی نیست و شب اولش بنظرم سخته و اگر دوباره برگردم عقب اصلا پمپ درد نمیگیرم چون برا من کارایی ک نداشت تازه حالمم بد کرد و با همون شیافایی ک خودپرستارا میدادن میشد قضیه رو جمع کرد نیازی ب پمپ درد نیست
مامان نیهان خانم مامان نیهان خانم ۳ ماهگی
پارت ۲ زایمان
تاسفانه شیفت شب افتاد اومدن معاینه کردن گفتن صفر نمیدونم باید بالون بزاریم اومدن اون چیزای شیشه ایی چیه اسمش 😅 بدنم باز کردن یه چیز زرد رنگ باریک داخل بدنم کردن چون انتر بودن نمیتونستن داخل بزارن ک اون چیز شیشیه ایی داخل بدنم شکست و دوباره امتحان کردن واقن خیلی درد داشت یه سرم دیگ وصل کردن ب اون بالون ک مستقیم بره داخل رحم زودتر باش بشه تا ساعت ۸ من دردام زیاد شده بودن حالم داشت بد میشد تنها تو اتاق چشم همش ب ساعت ک کی میخاد تموم شه هر یک ساعت هم میومدن معاینه ک واقن درد ناک بود بعد هر معاینه دلدرد شدیدی میگرفتم ساعت ۸ چون حالم بد بود مامانم صدا کردن داخل زایشگاه کنارم بود موقع درد ک می‌گرفت ماساژ میداد شکم و کمرم و بعد ول می‌کرد یکم اروم میشدم تا ساعت ۱۲ شب همچنان ادامه داشت تند تند داشتن معاینه میکردن ک عذاب آور بود دیگ ساعت ۱۲ خوده پزشک اومد معاینه کرد همچنان صفر بود بعد ک خوده پزشک رف یهو داخل شکمم چیزی ترکید و اب از من ریخت آنقدر دردناک بود ک ناخداگاه جیغ زدم پرستارا اومدن بالون بود ک تو بدنم ترکید
مامان نورا 🌱 مامان نورا 🌱 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_پارت۴
همراهی تخت بغلی اومد بچمو بغل کرد ازش کوشی کرفتم زنگ زدم به مامانم ک من اومدم تو بخش بیا
دیگ مامانم اومد بالا
من ده و نیم عملم تموم شد تقریبا ساعت ۱۲ونیم درد پریودی اومد سراغم کمر درد و دل درد و حسم داشت برمیگشت
اومدن برام دوتا شیاف گذاشتن و گفتن تا ساعت ۶ نباید چیزی بخوری
ساعت ۶ اومدن سوند و‌جدا کردن برام شرت پوشندن و‌نوار کذاشتن و گفتن بلند شو راه برو و برو سرویس
حقیقتا اولین راه رفتن خیلی سخت و‌ترسناک بود
سرویس هم ک رفتم خود پرستار اومد برام نوار کذاشت و‌کمکم کرد و تا شب مامانم چندبار بلندم کرد ک راه برم
صبح متخصص اطفال اومد بچه رو‌چک کرد و‌پرسید بچه دفع داشته یا ن
ک خداروشکر بچه هم ادرار کرده بود هم مدفوع
فقط شکم‌خودم کار نکرده بود ک برام شیاف گذاشتن شکمم کار کرد و ساعت ۱۱ مرخص کردن و با نوراخانم اومدیم خونمون
امیدوارم همه ی کسایی ک‌توراهی دارن به سلامتی بچه شونو دنیا بیارن
و هرکی ارزو داره خدا بهش بده
فقط اگ سزارین شدین نترسین و سعی کنین زیاد راه برین چون هرچی بیشتر راه برین بخیه هاتون زودتر ترمیم میشه
مامان کارن مامان کارن ۱۲ ماهگی
پارت هفتم

تا شب ک باید چیزی میخوردم و سوندو میکشیدن
به شدت تشنه بودم و لبام خشک خشک بود
سوند کشیدن خیلی راحت بود
با ابمیوه شروع کردم و بهم گفتن باید راه بری
چرا دروغ سختترین و بدترین و زجراورترین قسمت زایمان همین بلند شدن از جاته و حرکت کردن
من نمیدونم چون پمپ دردو گرفته بودم تا اون موقع شب ک ساعت ۱۰ بود دردی حس نکردم یا نه همه همینطورن
ولی ملاقاتیام میگفتن‌ما ک بعد عمل درد پدرمونو در اورده تو خیلی ریلکسی با پمپ درد
اما نگم از قسمتی ک قرار بود بلند شم و راه برم
هرچی بهم راحت گذشته بود و خوش گذرونده بودم تموم شد
اینقد سخت بود ک انگاری میخاستم یبار طبیعی بزام
ی بلند شدن دراز کش ساده یساعت طول کشید ب هر زاجراتی بود پامو گذاشتم زمین و دو سه قدم برداشتم
ک همون دو سه قدم عرقمو شر شر در اورد و رنگم مث گچ دیوار شده بود گریم درومده بود میگفتم میخام برم برگردم دراز بکشم
و همینکارم کردم خداشاهده نتونستم ادامه بدم و برام شیاف گذاشتن و دیگ دراز کشیدم دوباره
ساعت ۲ دسشوییم‌گرف و ناچارا باید میرفتم دسشویی به هر بدبختی بود پاشدم و با گریه فراوون رفتم دستشویی و تازه بدبختیام شروع بود
خدایی همه زایمان یطرف همین ک میخای پاشی حرکت کنی ی طرف
انگار ی تیکه‌چوب خشکی
اینقد ک بی جونی
امروز ترخیص شدم ولی همچنان برای بلند شدنم کمک به کسی دارم و به تنهایی نمیتونم پاشم و به شدت موقع بلند شدن اذیتم
ولی همه اینا فدای خنده بچم و ی تار موش
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۱ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا