تجربه زایمان بخش۳
بردنم که ریکاوری اصلا سرمو تکون ندادم اومدن یقه لباسمو پاره کردن پسرمو گذاشتن وسط سینم اخ که چقدر حس شیرینی بود همون لحظه برای همه چشم انتظارا دعا کردم خودمم چند سال چشم انتظار بودم حدود دوساعت تو همون حالت موندیم بعدش میخاستن ببرنم بخش یبار دیگه شکممو فشار دادن تختمو عوض کردن بردن بالا تو بخش بچمم رو سینم بود که همسرم اولین بار دیدش به قول خودش شیرین و لذت بخش ترین صحنه عمرم بود تو اتاقم یبار دیگه تختمو عوض کردن اونجا دیگه نالم درومد درد داشتم بعد که ثابت شد جام درد ها هم کم شد بعد ۸ساعت اومدن که پاشو راه برو نمیخام کسیو بترسونم ولی واقعا وحشتناک بود برام با اینکه زورمو انداخته بودم رو همسرم ولی ۳قدم بیشتر نتونستم برم کم مونده بود بیهوش بشم دراز کشیدم اومدن برام شیاف برداشتن منم همیشه شیاف برداشتنی اسهال میشم از شانس بد اسهال شدم دیگه مجبور بودم پاشم برم دسشویی تا سومین بار رفتن واقعا درد داشتم حتی تا دسشویی هم میومد همسرم کمکم میکرد بشینم رو دسشویی یا پوشکمو عوض میکرد واقعا سخت بود برام دلپیچه داشتم بیشتر از همه چی دلپیچه و اسهال اذیتم کرد ولی شیاف هم برنمیداشتم قابل تحمل نبود

۲ پاسخ

کدوم بیمارستان زایمان کردی؟؟ چقدر خوبه شوهرت کمک حالت بود

اووووف چه بد

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
صاحل صاحل قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۱۲ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان تیام مامان تیام ۳ ماهگی
پارت چهارم تجربه سزارین

من بعد بی حسی ،بی هوش نکردن من کاملا هوشیار بودم .پرسنل بهیاری اومدن منو جابه جا کردن رو ی تخت دیگه و من از همه پرسنل اتاق عکل تشکر کردم و بردنم سکت ریکاوری دوساعت تو ریکاوری بودم تو اون بازه هم ماما اومد پسرم رو‌گذاشت زیر سینه ام تا شی بخوره و پرستار اومد‌گغت دکترت گفت لازم نیست پمپ درد بذاری برام پمپ هم نذاشتن تو ریکاوری دو بار ماساژ رحمی دادن که دردش قابل تحمل بود بعد که حس پاهام برگشت بردنم به سمت اتاق اونجا هم ی بار ماساژ رحمی دادن منو .اونم زیاد درد نداشت . هشت ساعت بعدش هم بهم اجازه خوردن چایی و کیک و خرما و بیسکوئیت دادن و دوازده ساعت بعد عکل هم اومدن اولین بار منو راه بردن برام جالب بود که اصلا اولین بار راه رفتن اصلا اونجور که تعریف میکنن وحشتناک نبود البته قبلش برای من شیاف دیکلوفناک گذاشتن و کمکم کردن پد بذارم ولی چند بار بعدی که میخواستم خودم بیام از تخت پایین برای راه رفتن و سرویس خیلی دردناک بود برام . درکل بخوام بگم واقعا سزارین برای من وحشتناک نبود بلکه یک عملی بود که قابل تحمل بود درداش و این طور که‌درموردش میخوندم نبود .من حتی الان که چند روزه میگذره چندین بار شیاف گذاستم فقط و مفنامیک خوردم
بازم اگر سوالی درمورد بیمارستان آتیه بود یا سزارین در خدمتم 😊☺️
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۱۲ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)
مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۱۱ ماهگی
زایمان سزارین
.
اصلا نمیدونم چقد تو ریکاوری بودم ۲۰ دیقه یا شاید نیم ساعت اصلا فکر نکنم بیشتر طول کشیده باشه.
بعدم از بخش اومدن دنبالم فشار و ضربان قلبمو گرفتن و شکممو فشار دادن ،
بچها اولین بار که فشار دادن درد داشتم ولی هم شدتش کمتر بود هم تایمش کمتر بود و حالت یه درد یه لحظه و تموم شد اما وقتی داشتن میبردنم مثل پریودی درد داشتم تا به بخش رسیدیم
اومدن لباس و زیرمو عوض کنن بیحس بودم نمیتونستم تکون بخورم ولی درد پریودی داشتم اینم بگم که حتما حتما پمپ درد رو بگیرید من با اینکه پمپ درد داشتم ولی همچنان اذیت بودم البته نترسیدا خیلی کم بود من توقع داشتم هیچ دردی نباشه.
تا اینجا رو راضی بودم عملم خوب بود خداروشکر همچیز اوکی بود ولی داستان از اینجا شروع شد😁
دردام بیشتر میشد تا دوباره اومد لباسمو زد بالا و نگاه کرد گفت باید فشار بدم یا علی که نمیدونی چه دردی داشت لامصب یلحظه حس کردم روح از تنم جدا شد،،ولی بچها به خود خدا قسم که تحملشو دارید یعنی خدا یه تحملی کیده به آدم که بعدش که فکر میکنی میگی من😳 من انقدر محکم بودمو نمیدونستم......
بعد فشار دوم معذرت میخوام یه عالمه لخته ازم خارج شد و دردی که از قبل داشتم بهتر شد ولی همچنان درد داشتم.
به ساعت که نگا کردم ساعت ۲بود من حدودا با پمپ درد تا ساعت ۶ و اونورا یه دردی داشتم که آزار دهنده بود برام و بعد بهتر و بهتر شدم تا ساعت ۹که میخواستم از تخت پایین بیام🥲
مامان 🌼ایلین 🌼 مامان 🌼ایلین 🌼 ۵ ماهگی
تجربه سزارینم
سزارین خوب بود اما لحظه بد برام موقع بود که بچه به پا بود و موقع بی حسی زد برام پاهام شروع کرد به گزگز دارز کشیدم پرده کشید منو گفت حالت بد شد بگی کلن ضعف بی حالی منو گرفت همه چیز احساس می کردم ولی درد نداشتم دیگه اکسیژن بهم وصل کردن بعد شکمم فشار میدادن دونفری که بچه بیاد یکم بیرون نفسم داشت میرفت اون لحظه کلن صدام بردم بالا چون هم بریچ بود هم من چاق بودم یکم برام سخت بود اما درداش واقعا قابل تحمل بود بعدش دیگه ۲۰دقیق نشد بچه در آورد بهم دارو زدن گفت چشات ببند بستم حالت گیجی داشتم دیگه بردن ریکاوری منو کم کم حس پاهام اومد اول شکمم شروع کرد به سوزش دیگه پنپ درد داشتم زیاد دردی هم نداشتم بعد یه ساعت بردن تو بخش ۶ساعت بعدش گفت میتونی چیزی بخوری و راه بری اولین راه رفتن بعد سزارین راحت بود فقط من خون ریزی شدید داشتم همون جا بخیه ها در کل من راضیم از سزارین ولی همین بخیه ها بد و جا بدش تو اوتاق به عمل که فشار میداد بچه در بیارن