۱۸ پاسخ

اگه حالت بد شد که چک کن خودتو
اگه نه ول کن خابو ابنارو انقدر فکرا آشفته اس از اونه

یه چیزی بهت بگم نترس .متن پیامتو خوندم .دقیقا مث اینایی بود ک میان تو برنامه ی زندگی پس از زندگی ‌.هر سال ماه رمضون نشون میداد.امسال پخش نداره .تلوبیون رو نصب کن ببین چیا تعریف میکنن .اونوقت خودت متوجه میشی چی بوده
کسایی ک رفته بودن تو کما و بعد به هوش اومده بودن تعریف میکردن ک بوسیله ی یه تونل رفته بودن اون دنیا و نتیجه کاراشونو دیده بودن .واسه یکی اون تونل سیاه بود واسه بعضیا نورانی ..
شمام فکر کنم خدای نکرده داشته روح از بدنت جدا میشده و ب دلیلی ک ما نمیدونیم دوباره برگشته ب بدنت .حالا این دلیل یا بچه هات یا ی کار خوب یا یه فرصت دوباره برای کار خوب
تلوبیون نصب کن حرفا بقیه رو بشنوی قشنگ متوجه میشی

به خاطر استرس این جنگه، واقعا امنیت یه نعمته، حتی شبایی که باخستگی بچه داری میخوابیدیم یه نعمت بود، فک نمیکردم یه روزی بشینم توخونه منتظر مرگم باشم

نمیدونم دقیقا شرایطت چجوریه ولی اصولا میگن وقتی آدم غم زیاد و استرس داره بدن اینجوری واکنش میده من از استرس زیاد بدنم کیست تولید میکنه حالا هر دفه یه جا مثلا الان تو گلوم در آورده خودش خوب میشه

تو ماه رمضان خیلی از این مدل خواب ها میبینم

خوبه که نرفتی عزیزم

الهی🥺

واقعیتش فکرمیکنم چون بیزاریم اززندگی موقع مرگمون میرسه ولی بخاطربچه هامون میمونیم منم یکبازخواب دوستم که فوت شده دیدم میگفتم اون دنیاچجوریه میگفت خیلب خوبه یکشنبه میام دنبالت باهام بیاتوخوابم میگفت منم گفتم نه نمیام پس بچم چی میشه بچمونمیتونم تنهابزارم ونرفتم توخوابم

احتمالا واقعیت بوده و فرصت دوباره
❤️❤️

منم ی بار تو خاب ینجوری شدم ولی کسیو ندیدم فقط آرامش داشتم

صدقه بده

خداروشکر برگشتی عزیزم بنظرم واقعی بوده احتمالا سکته خفیف کردی فقط ی احتماله

عزیزم خواب بوده . صدقه بده یکم ذکر بکو‌
منم چند دوسال پیش خواب دیدم یه دستی اومد و من گرفت از در حیاط رد کرد و رفتم تو آسمون
یه چند سالی بود بخاطر مشکلاتی که تو اجتماع دیده بودم از خدا و نماز فاصله گرفتم
ولی بعد اون خواب قبل بیدار شدن یه صدا گفت نماز نجاتت میده
شروع کردم ... خدا بزرگه باید فقط قلبن قبولش داشته باشیم ..همه چیز دست خداس

خداروشکر بخیر گذشته و باهاشون نرفتی

اونقد ک‌استرس و فکر و خیال داریم ازاون هستش نگران نباش

مامانمم اوایل جنگ خواب دیده ک تصادف کرده ی چیری ب سینه ش برخورد کرده
میگه قشنگ ی دست رو حس کردم ک جونم از دهنم کشید بیرون لحظه آخر گف وااای بچه هام چی وای یگانه م چی
یهود دوباره انگار ضربه برگشته ب سینه ش بیدار شده

دعا بخون دکربگو

یه دکتر برو چکاب شو

سوال های مرتبط

مامان امیر ارسلان مامان امیر ارسلان ۴ سالگی