تجربه سزارین پارت ۳
بعد دیگ دکتر واستاد دوخت و دوز ک حالم بد شد دیگه خوابوند منو البته خوابم عمیق نبود ولی خوب شد حالم😍 بعد اومدن بردن منو ریکاوری دخترمو اوردن خداروشکر شیر داشتم همونجا گذاشتن شیرش دادم خیلی حس خوبی بود بخدا واسه همتون این لحظه رو ارزو کردم🥹 ولی ولی اصل ماجرا این جا شروع شد که بردنم بخش و دردام کم کم شروع شد😂 واقعا سزارین سخته خیلیم سخته خیلی خیلیم سختهههههه ولی فقط یک روزه ینی یک روز کامل دهنت سرویسه از درد و فلج بودن و بخیه و ماساژ رحمی و اولین راه رفتن و .... اما از فرداش دیگ خوبه خوب میشی... دردام روز اول زیاد بود ولی دکترم یه جوری واسم سرم و امپول نوشته بود که خیلی آرومم میکرد... خودشم گفت پمپ درد نگیر من ی جوری دارو میدم کار همونو بکنه که واقعا هم همین بود سرمایی ک میزدن خیلی ارومم میکرد... خدایی امروزم ک روز دومم بود خیلی کم درد داشتم فقط برای پاشدن راه رفتن هنوز یکم اذیتم حتی رد بخیه هام تیر نمیکشه اونقدی... خلاصه سزارین تجربه خوبی بود ولی خب اگر میتونستم بدون عوارض زایمان طبیعی کنم قطعا طبیعی میاوردم ولی طبق نظر پزشک و شناخت خودم از بدنم با طبیعی دهنم سرویس میشد ... توانم برای سزارین خوب بود الحمدالله اگه به چشمتون میبینید اصلا شک نکنید زایمان خوبیه.
همین دیگه الانم بغل دستم خانوم خوابه و هی واسش میمیرم🥹❤️

۸ پاسخ

عزیزم امکانات بیمارستان خوب بود؟

من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین واقعا سزارین خیلی راحته خیلی زیاد

خو شیاف میگرفتی
من با شیاف اصلا درد اینا نفهمیدم
فقط کمر درد داشتم چون بشدت من باید به پهلو بخوابم تو سزارینم نمیزارن ۱۰ ساعت تکون بخوری😩

مبارکه گلم

پناهو واضح دیدی؟😍🥹ینی میزارن پیشت بمونه ؟

خداحفظش کنه🥹

به سلامتی عزیزم مبارکه کدوم بیمارستان رفتی؟

چرا حاالت بد شد؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۱ ماهگی
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان تیام مامان تیام ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۶
بچه هم خودشو کشیده بود بالا اونی ک کمک دکتر داشت عمل می‌کرد یهو زیر قفسه سینم رو شروع کرد فشار دادن اینجا دیگه واقعا دردم گرفته بود و داشتم اذیت میشدم دو دقیقه ای این کار رو کرد یخورده داد زدم و حس هم میکردم توی شکمم داره خالی میشه بچه رو کشیدن بیرون یهو همه گفتن مبارکه و من اشک تو چشمام جمع شده بود از استرس از خوشحالی کلی حس عجیب غریب داشتم بچه رو بردن اونطرف تر خشکش کنن تنها چیزی که پرسیدم گفتم سالمه پرستار لبخند زد گفت آره دیگه از درد قفسه سینه چشمامو بستم و بچه رو آوردن گذاشتن رو صورتم دوباره بردنش
دیگه داشتن بخیه هامو میزدن درد قفسه سینه من بشدت زیاد شده بود کلی ناله کردم ی آمپول آورد پرستار زد تو رگم گفت الان آروم میشی برام ماسک اکسیژن هم گذاشتن دیگه تا کارشون تموم شد بردنم ریکاوری و کم کم داشت بی حسیم می‌رفت یک دور ریکاوری ماساژ رحمی انجام دادن درد داشت یک دور تو بخش ک دردام شروع شده بود پرستار اومد ماساژ داد که اونجا واقعا داد میزدم از دردش
بااینکه گفته بودن بعد سزارین سر تکون ندیم حرف زیاد نزنیم ولی من هم خیلی حرف زدم هم خیلی تکون خوردم ولی سردرد نشدم ی درد خفیفی فقط امروز گرفتم و رفع شد کلی نسکافه و کاپوچینو خوردم صبح سوندم رو کشیدن که اونم درد نداشت رفتم دستشویی یخورده بلند شدن درد داشت برام ولی خیلی سخت نبود یخورده قدم زدم اومدم دراز کشیدم پمپ درد داشتم واقعا خوب بود و آرومم می‌کرد
در کل تجربه شخصیم رو بگم درد های بعد از سزارین برام قابل تحمل تر از دردایی بود که وقتی یک سانت بودم داشتم
از سزارین خیلی راضی بودم و برگردم عقب بازم انتخابم سزارین
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان هدیه خدا🐣❤️ مامان هدیه خدا🐣❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه اولین زایمان من❤️
۴۰هفته و یه روز رفتم چکاب بیمارستان مادر مشهد که گفتن۳سانتی اگه میخوای بستری شو که قبول کردم خلاصه درد خفیف داشتم و همه چی خوب بود آمپول فشار زدن و کم کم دردا با ریتم آروم شروع شد خیلی با ماما همکاری کردم تا۸سانت پیش رفتم و موقع انقباض ها با نفس عمیق همه رو رد میکردم یه آخ از دهنم درنیومد میگفتن خیلی صبوری،گفتم چون شوق دیدنش و دارم،اپیدورال رو ۶سانت برام زدن نحوه زدنش اذیتم کرد ولی انقباضمو کم درد کرد به خودم نمیپیچیدم هم دهانه رحمم سریع باز شد و روندم خوب بود هم خودم همکاری و طاقت داشتم اما سربچه وارد لگن نمیشد و گفتن زیر ۵۰ درصد میتونی زایمان طبیعی کنی دکترمم باهام حرف زد و گفتم ریسک نمیکنم جون بچه مو،دیگه رفتم با بیهوشی سزارین شدم، چشامو باز کردم زیر سینم گذاشته بودنش🥹❤️
درکل نظرم اینه زایمان طبیعی خوبه ولی خیلی شانسیه و شانست خوب باشه بازم از سزارین خیلی بهتره الان افتادم رو تخت نمیتونم بچم راه ببرم بشینم شیرش بدم، الانم استرس اولین راه رفتنمو دارم ساعت۱۱ باید راه برم..
از۳-۵ سانت دردام معمولی بود تو زایمان طبیعی حالم خوب بود ولی۵-۶ سانت خیلی شدید شد که اپیدورال زدن و دردا رفت بعدم با بیهوشی سز شدم..
بیمارستان هم که پرسنلش خیلی مهربون پیگیر بودن اتاق ها تک تخته بود و سرویس داخلش داشت ک خیلی تمیز بودن،من میتونستم خیلی از زایمانم راضی باشم اما خب قسمتم سزارین بود دیگه بااینکه از چسبندگی و این عوارضش میترسم ولی امید به خدا ❤️
#فرزندپروری
#زایمان
مامان رادمان🩵 مامان رادمان🩵 ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت سوم
من همون در اتاق عمل بودم ازاینور استرس ک همسرم رفته وسایل صبحانه رو از ماشین بیاره بعد گفته بزا نون تازه هم بخرم ک هی میگفتم دیر میرسه و لباسای بچه رو نمیده 🤦🏻‍♀️ دیگ همونجا میگفتن ک پمپ درد میخوای ک من گفتم ن و واقعا خداروشکر میکنم ک نخواستم خیلی استرس داشتم منو بردن تو یکی از اتاقا دیدم دکترم منتظرمه و حال و احوالپرسی کردیم و گفتم استرس دارم و فلان یکم آرومم کرد و گفتن بخواب و همون آمپول بی حسی رو زدن بهم انگار از چند قسمت مهره هام میزدن همرو یه جا نمیزدن یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود ک یه دفعه بی حس شد و هیچی دیگ حس نمی‌کردم ک همونجا سوند رو گذاشتن و زودی هم شروع کرد حس میکردم یه ناخن کشیدگی داره یا اینجوری ک خط کشی میکنه 😂 اینو گفتم خیلی بهم خندیدن نگو داشته لایه لایه های شکممو می‌بریده همش منتظر گریه پسرم بودم ک دیدم صداش اومد خیلی حس خوبی بود بعد برد تمیزش کرد و آورد کنارم ولی نزاشت رو صورتم ک خیلی ناراحتم همشم چشمم به پسرم بود ولی همش انگار تو چند دیقه بود زود تموم ‌شد و بردنم تو ریکاوری ک بعد من هی میوردن خیلی روز شلوغی بود بعد نمیدونم یک ساعت یا چقدر اومدن همونجا برام شیاف گذاشتن (یکی بود میگف همونجا خیلی درد داشتم و پمپ دردش نمیدونم وصل نبود یا چی میگف حالش خیلی بد بوده ولی من نمیدونم بخاطر شیاف ها یا چی حالم خوب بود بعد دقیقا جایی بودم ک نوزاد هارو گذاشته بودن تعدادشون خیلی بود پسر منم همونجا خیلی دست وپا میزدن ک دیدم گفتن این لباس سبزه رو بردارین و بردن گذاشتن یه تخت دیگ زیر پای دوتا نوزاد دبگ😅 😂
تجربه م این بود ک سرمو زیاد تکون ندم و حرف نزنم ک بعدش سردرد نشم
بعدم ک اومدن و منو ببرن رفتم دیدم مامانم و اون یکی آبجیمم رسیدن و خلاصه همه بودن
مامان الآرا مامان الآرا ۶ ماهگی
مامان محمد مامان محمد ۱ ماهگی
تجربه سزارین من
من قصدم زایمان طبیعی بود ولی ذهنم رو برای هر اتفاقی باز گذاشته بودم که اگه طبیعی نشد و سزارین شدم تو ذوقم نخوره و هول نکنم و همین طور هم شد ۳۹ هفته و ۵ روز رفتم بیمارستان تا به خواست دکترم ی سونو فقط بدم ببینیم وضعیت بچه چطوره اصلا به قصد زایمان نرفتم بیمارستان 😅 بعد سونو هم قرار بود معاینه تحریکی بشم تا کم کم دردام شروع بشه حتی از ماما همراهم پرسیدم تو معاینه ممکنه کیسه آبم پاره بشه که گفت نه اصلا برا همین با تصور اینکه میرم و برمیگردم خونه صبح از خونه زدیم بیرون 😅 ای دل غافل ... سونو رو که دادم دکترم دقیقا همون ساعت زایمان داشت و تو بیمارستان بود بهش نشون دادن جواب رو گفت بستریش کنین. بچم ظاهرا رشتش دیگه خیلی خوب نبوده برا همین بیشتر موندنش ریسک داشت. خلاصه بستری شدم و قرص زیر زبونی بهم دادن ان اس تی هم وصل کردن ۱۱ بستری شدم کم کم دردام شروع شد ، پهلو چپم و پشت کمرم سمت چپ خیلی درد می‌گرفت کم کم زیاد شد دردا ولی ان اس تیم اصلا خوب نبود ضربان قلب بچه با انقباض های من افت پیدا می‌کرد برا همین سریع گفتن سزارین بشم . کمتر از یک ساعت درد طبیعی کشیدم ولی همون هم واقعا زیاد بود، ادامه
....